license
98
3115
100
معنی کلمه بشر معنی واژه بشر
معنی:
بشر. [ ب َ ] (ع مص ) مژده دادن کسی را. یقال : بشرته بمولد فابشر. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). - بَشر به چیزی ؛ مسرور شدن بدان . و بشارت دادن . (از اقرب الموارد). || هدیه دادن به آورنده ٔ خبر خوش . (از دزی ج 1ص 88). || روی پوست برداشتن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). روی پوست تراشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از دزی ج 1 ص 88) . ظاهر پوست برداشتن . (آنندراج ). پوست کندن بشره که موی بر آن روید. (از اقرب الموارد). || محو کردن کلمه ای از نوشته ای بوسیله ٔ خط زدن روی آن و افزودن کلمه ای بالای آن کلمه . (از دزی ج 1 ص 88). || محو کردن ، تراشیدن کلمه ای از نوشته با قلم تراش . (از دزی ج 1 ص 88). || بریدن موی بروت تا آنکه بشره ظاهر گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گرفتن بروت را چنانکه بشره ظاهر شود. (آنندراج ). بریدن شارب چنانکه بشره آشکار گردد. (از اقرب الموارد). || خوردن ملخ همه ٔ رستنی زمین را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خوردن ملخ جمله گیاه را. (تاج المصادر بیهقی ). خوردن ملخ گیاه را. (آنندراج ).خوردن ملخ آنچه را که بر روی زمین است . (از اقرب الموارد). || جماع کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مجامعت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). مباشرت کردن . (آنندراج ). آرمیدن با زن .مترادف آدم، آدمي، آدميزاد، آدميزاده، انسان، مردم، ناسمتضاد حيوانانگلیسی man, mankind, wightعربی رجل، إنسان، الإنسان، شخص، البشر، المرء، بشر، غلام، خادم، زوج قرين، التابع، زود بالجندترکی insanفرانسوی l'humainآلمانی der menschاسپانیایی el humanoایتالیایی l'umanoمرتبط مرد، مردی، فرد، شخص، بشریت، نوع انسان، نژاد انسان، جنس بشر، موجود زنده
مترادف:
آدم، آدمي، آدميزاد، آدميزاده، انسان، مردم، ناس
متضاد:
حيوان
ترکیب:
(اسم) [عربی]
مختصات:
(بَ شَ) [ ع . ] ( اِ.)
الگوی تکیه:
WS
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
baSar
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
502
شمارگان هجا:
2
دیگر زبان ها
انگلیسی
man | mankind , wight
عربی
رجل | إنسان , الإنسان , شخص , البشر , المرء , بشر , غلام , خادم , زوج قرين , التابع , زود بالجند
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "بشر" به معنی انسان و نوع انسان است. در زبان فارسی، این کلمه قواعد نگارشی خاصی دارد که به شرح زیر است:
نوشتار : کلمه "بشر" همیشه به صورت یکپارچه و بدون فاصله نوشته میشود.
تلفظ : این کلمه معمولاً با تلفظ /beɪʃær/ بیان میشود. توجه به تلفظ صحیح میتواند در نوشتن صحیح کمک کند.
جنس و شمار :
"بشر" به صورت جمع و مفرد استفاده میشود. به عنوان مثال: "بشر به فکر آینده است." (مفرد) و "بشرها در این سیاره زندگی میکنند." (جمع).
کاربرد : کلمه "بشر" در متون ادبی، علمی و روزمره استفاده میشود و گاهی با واژههایی مانند "انسان"، "نوع بشر" و "انسانها" جایگزین میشود.
تطبیق با صرف : "بشر" در جملات معمولا به عنوان فاعل یا مفعول استفاده میشود، اما در زمانهای مختلف ممکن است با افعال و صفات توصیف شود.
نمونه جملات :
"بشر باید به طبیعت احترام بگذارد."
"تحقیق دربارهٔ بشر در علم انسانشناسی ضروری است."
با توجه به این نکات، میتوان به درک بهتری از کاربرد و نگارش کلمه "بشر" در زبان فارسی دست یافت.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "بشر" در جمله آورده شده است:
بشر از دیرباز تلاش کرده است تا اسرار طبیعت را کشف کند.
فناوریهای نوین زندگی بشر را بهطرزی شگرف تحت تأثیر قرار دادهاند.
بشر نیاز به ارتباط اجتماعی دارد تا احساس تنهایی نکند.
محیط زیست، از جمله مهمترین مسائلی است که بشر با آن مواجه است.
توسعه پایدار، یکی از چالشهای بزرگ بشر در قرن بیست و یکم است.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: مرد، مردی، فرد، شخص، بشریت، نوع انسان، نژاد انسان، جنس بشر، موجود زنده