جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بم . [ ب َ ] (ص ، اِ) صدای پر و بانگ بلند که از تار و رود و جز آن برآید، مقابل زیر که آواز باریک باشد. (ناظم الاطباء). صدای پر و بانگ بلند که از نقاره و رود برآرند، در مقابله ٔ زیر باشد که به معنی آواز باریک . (غیاث ). آواز بلند مقابل زیر، بام مشبع آن ؛ و ظاهراً گلبام که لغتی است در گلبانگ مرکب از این است . (آنندراج ). نوای درشت . نوای سیم کلفت . آواز ستبر. ثقل . حدت . (یادداشت مرحوم دهخدا). آوای درشت و خشن آدمی و ساز، صدایی که در یک واحد زمان ارتعاشاتی کمتر از صدای زیر در فضا ایجاد کند. (فرهنگ فارسی معین ). پست ، مقابل تیز. مقابل زیر : باز چون بلبل بی جفت به بانگ آمد زیر باز چون عاشق بیدل به خروش آمد بم . فرخی . تا بود شادی جائی که بود زاری زیر تا بود رامش جائی که بود ناله ٔ بم . فرخی . گرفته بادا مشکین دو زلف دوست بدست نهاده گوش به آوای زیر و ناله ٔ بم . فرخی . گهی بلبل زند بر زیر، و گه صلصل زند بر بم گهی قمری کند از بر، گهی ساری کند املی . منوچهری . ور بلبل را گسسته شد زیر بربست غراب بی مزه بم . ناصرخسرو. برتر از مدیح تو سخن نیست کس زخمه نکرد برتر از بم . خاقانی . بر لب جام اوفتاد عکس شباهنگ بام خیز درون پرده ساز، پرده بر آهنگ بم . خاقانی . چون دل داود نفس تنگ داشت درخور این زیر بم آهنگ داشت . نظامی . نه بم داند آشفته سامان نه زیر بنالدبه آواز مرغی فقیر. سعدی . - بم و زیر ؛ بانگ بلند و کوتاه باهم : ز می بلبله گونه ٔ گل گرفت بم و زیر آوای بلبل گرفت . اسدی . چون در آن قصر تنگ بار شدیم چون بم و زیر سازگار شدیم . نظامی . آوازه در سرای بیفتد که خواجه مرد وز بم ّ و زیر خانه پر آه و فغان شود. سعدی . به رسم هند گوناگون مزامیر به جانها بسته اشکال از بم و زیر. امیرخسرو. - زیر و بم ؛ بم و زیر. رجوع به زیر و بم در ردیف خود شود. || سیم ساز که صدای درشت دهد. (فرهنگ فارسی معین ). صدايخشن، صدايكلفت، صوت كمفركانس زير زير bass, grave, bam bam paf bäm bam bam بزرگ، سنگین، مهم، موقر، خطر ناک، نوعی ماهی خاردار دریایی، خیم، کسی که صدای بم دارد
کلمه "بم" در زبان فارسی میتواند به دو معنی مختلف اشاره داشته باشد. یکی به عنوان اسم خاص برای نام شهری در ایران و دیگری به عنوان قید به معنای "به طور ناگهانی" یا "به صورت بمبمانند". این کلمه از نظر نگارشی و قواعد زبان فارسی نکاتی دارد که در زیر به آنها اشاره میشود:
املا: کلمه "بم" به صورت کامل و بدون فضای اضافی نوشته میشود.
استفاده به عنوان اسم:
وقتی "بم" به عنوان نام شهر استفاده میشود، معمولاً با حروف بزرگ نوشته میشود، مثلاً: "بم" (شهر).
در متون رسمی، ممکن است لازم باشد که نام این شهر با توضیحات اضافی (مثل "شهر بم") همراه شود.
استفاده به عنوان قید:
در صورتی که به عنوان قید به کار رود، ممکن است با توجه به معنی آن به صورت زیر استفاده شود: "او بم صحبت کرد" (که به معنای ناگهانی و با شدت است).
نکات نگارشی:
در صورت استفاده از "بم" در جملات، باید توجه داشت که نقطهگذاری و ساختار جملات نیز به درستی رعایت شود.
از آنجا که "بم" یک کلمه کوتاه است، باید دقت کرد که در جملات بلند یا پیچیده نادیده گرفته نشود.
پیشوند و پسوند:
"بم" معمولاً به عنوان کلمه مستقل وجود دارد و کمتر به عنوان پیشوند یا پسوند به کار میرود، مگر اینکه در ترکیبات خاصی دیده شود.
با رعایت این نکات، میتوان به درستی از کلمه "بم" در نوشتار فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "بم" در جملات مختلف آورده شده است:
بم یکی از شهرهای قدیمی ایران است که به خاطر ارگ بم شناخته میشود.
وقتی که به بم سفر کردم، از زیباییهای تاریخی آن بسیار لذت بردم.
در زلزله سال ۲۰۰۳، شهر بم با خسارتهای زیادی روبهرو شد.
جشنواره بم هر ساله هنرمندان و گردشگران زیادی را به این شهر attracts میکند.
کتابی درباره تاریخ و فرهنگ بم خواندم که بسیار جالب بود.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفا بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: بزرگ، سنگین، مهم، موقر، خطر ناک، نوعی ماهی خاردار دریایی، خیم، کسی که صدای بم دارد
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر