جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بهم پیوستن . [ ب ِ هََ پ َ / پ ِ وَ ت َ ] (مص مرکب ) با هم متصل شدن . ملحق شدن . بهم آمدن : ودیگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل بهم پیوستند. (کلیله و دمنه ). هر دو شق بهم پیوست . (کلیله و دمنه ). interlock, interconnect, bind, concrete, interlink, admix, concatenate, graft, incorporate, inosculate, knit, knot, link, pan, seam, stick, unite, anastomosis, join together تشابك، التعشيق در هم بافتن، بهم پیوستن، در هم گیر کردن، بهم قفل کردن، بهم ارتباط داشتن، بهم پیچیدن، بهم وصل کردن، صحافی کردن و دوختن، گرفتار و اسیر کردن، چسباندن، مقید کردن، بستن، باشفته اندودن یا ساختن، ساروج کردن، سفت کردن، مسلسل کردن، بهم جفت کردن، امیختن، مخلوط کردن، مخلوط شدن، امیزش کردن، دخالت کردن، الحاق کردن، پیوند زدن، جفت کردن، سوءاستفاده کردن، از راه نادرستی تحصیل کردن، ترکیب کردن، یکی کردن، جا دادن، متحد کردن، داخل کردن، درهم باز شدن، سردرهم اوردن، بهم اتصال دادن، بافتن، گره زدن، کشبافی کردن، گره خوردن، گیر انداختن، منگولهدار کردن، پیوند دادن، متصل کردن، استخراج کردن، بباد انتقاد گرفتن، بهم جور کردن، دوختن، درز گرفتن، درز دادن، بوسیله درزگیری بهم متصل کردن، چسبیدن، فرو بردن، گیر کردن، متفق کردن، وصلت دادن، هم دهانی، همدهانگری، تلاقی
interlock|interconnect , bind , concrete , interlink , admix , concatenate , graft , incorporate , inosculate , knit , knot , link , pan , seam , stick , unite , anastomosis , join together
عربی
تشابك|التعشيق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "به هم پیوستن" به معنای جمع شدن یا متحد شدن است و به صورت ترکیبی از "به هم" و "پیوستن" تشکیل شده است. برای استفاده صحیح و نگارشی این عبارت، توجه به نکات زیر ضروری است:
جدا یا پیوسته: در نوشتار رسمی و نگارشی، "به هم پیوستن" به صورت جدا نوشته میشود. نوشتن آن به صورت "بهم پیوستن" نادرست است.
صرف فعل: این عبارت میتواند به صورتهای مختلف صرف شود. برای مثال:
من به هم میپیوندم.
شما به هم میپیوندید.
آنها به هم پیوستهاند.
مضارع و گذشته: این فعل میتواند در زمانهای مختلف به کار رود:
در زمان حال: "به هم میپیوندند"
در زمان گذشته: "به هم پیوستند"
مناسبت و کاربرد: این فعل معمولاً در زمینههای اجتماعی، سیاسی و گروهی به کار میرود، مانند "دو کشور به هم پیوستند تا اتحاد بیشتری داشته باشند."
توجه به معنی: در استفاده از این عبارت، به معنی اتحاد و همبستگی توجه کنید. این کلمه در متون ادبی و رسمی بهندرت به معنای فیزیکی "نزدیک شدن" به کار میرود.
با رعایت این نکات، میتوانید از عبارت "به هم پیوستن" بهدرستی و در موارد مناسب استفاده کنید.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: در هم بافتن، بهم پیوستن، در هم گیر کردن، بهم قفل کردن، بهم ارتباط داشتن، بهم پیچیدن، بهم وصل کردن، صحافی کردن و دوختن، گرفتار و اسیر کردن، چسباندن، مقید کردن، بستن، باشفته اندودن یا ساختن، ساروج کردن، سفت کردن، مسلسل کردن، بهم جفت کردن، امیختن، مخلوط کردن، مخلوط شدن، امیزش کردن، دخالت کردن، الحاق کردن، پیوند زدن، جفت کردن، سوءاستفاده کردن، از راه نادرستی تحصیل کردن، ترکیب کردن، یکی کردن، جا دادن، متحد کردن، داخل کردن، درهم باز شدن، سردرهم اوردن، بهم اتصال دادن، بافتن، گره زدن، کشبافی کردن، گره خوردن، گیر انداختن، منگولهدار کردن، پیوند دادن، متصل کردن، استخراج کردن، بباد انتقاد گرفتن، بهم جور کردن، دوختن، درز گرفتن، درز دادن، بوسیله درزگیری بهم متصل کردن، چسبیدن، فرو بردن، گیر کردن، متفق کردن، وصلت دادن، هم دهانی، همدهانگری، تلاقی