جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بی حساب . [ ح ِ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) بی شمار. (ناظم الاطباء). بیشمار و بی اندازه . (فرهنگ فارسی معین ) : این دهد مژده بعمری بی حساب و بی عدد و آن کند عهده بملکی بی کران و بیشمار. منوچهری . باران رحمت بی حساب همه را رسیده . (گلستان ). و خرج بی حساب روا ندارد. (گلستان ). نالیدن بی حساب سعدی گویند خلاف رأی داناست . سعدی . || بیهوده و ناحق . (ناظم الاطباء). بیهوده . (فرهنگ فارسی معین ) : سوار هنرمند چابک رکاب که برآتش انگشت زد بی حساب . نظامی . || ناصحیح و ناراست . (ناظم الاطباء). ناصحیح و نادرست . (فرهنگ فارسی معین ) : من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا پدر بگوی که من بی حساب فرزندم . سعدی . || کنایه از ظلم و بیداد. (آنندراج ) : تا چند بی حساب به اهل نظر کنی اینک رسید نوبت روز حساب خط. صائب (از آنندراج ). شاهی که بر رعیت خود بی حساب کرد سیلاب گشت و خانه ٔ خود راخراب کرد. مخلص کاشی (از آنندراج ). incalculable, untold, scoreless, incomputable لا يحصى، لا يمكن التبئو به، كثير جدا، متقلب نا معلوم، نا شمردنی، شمرده نشدنی، ناگفته، اشکار نشده، بی امتیاز، بی شمار، غیر قابل محاسبه
کلمه "بیحساب" یک ترکیب است که شامل پیشوند "بی" و واژه "حساب" میباشد. برای استفاده صحیح از این کلمه و رعایت قواعد فارسی و نگارشی، نکات زیر را در نظر بگیرید:
نحوه نوشتن: کلمه "بیحساب" باید به صورت وصل نوشته شود (با استفاده از حرف فاصله "" - هَمدست) چرا که "بی" به عنوان پیشوند به واژه اصلی متصل است.
معنی: "بیحساب" به معنای "بدون حساب" یا "غیرقابل حساب" است و در مواردی استفاده میشود که چیزی بدون معیار یا محاسبه مشخص توصیف شود.
کاربرد: این کلمه ممکن است در زمینههای مختلفی مانند توصیف وضع مالی، زمان، انرژی و ... به کار رود. بهعنوان مثال:
درآمد او بیحساب بود.
او بیحساب به خرید خرج کرد.
ساختار گرامری: توجه داشته باشید که "بیحساب" صفت است و میتواند به تنهایی یا با واژههای دیگر در جملات استفاده شود.
بهطور کلی، استفاده صحیح و درست از ترکیبهای اینچنینی به غنای زبان فارسی و دقت در نگارش کمک میکند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او بیحساب و کتاب هزینههایش را خرج کرده و اکنون به دردسر افتاده است.
در میانه جشن، شادی و خندهها بیحساب در فضا پخش شد و همه را به وجد آورد.
بیحساب دوستیهایش را با دیگران نادیده نگرفت و همیشه در کنارشان بود.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: نا معلوم، نا شمردنی، شمرده نشدنی، ناگفته، اشکار نشده، بی امتیاز، بی شمار، غیر قابل محاسبه