شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mute  |

بی زبان

معنی: بی زبان . [ زَ ] (ص مرکب ) (از: بی + زبان ) کسی که زبان ندارد. (ناظم الاطباء). آنکه زبان ندارد. (یادداشت مؤلف ). که سخن گفتن نتواند. || حیوان که صفت ناطقی ندارد. غیرناطق . و این صفت درباره ٔ حیوان گاه جلب ِ عطوفت یا ترحم یا حمایت بکار رود :
بیامد بکشت آن گرانمایه را
چنان بی زبان مهربان دایه را.
فردوسی .
ز خون چنان بی زبان چارپای
چه آمد بر آن مرد ناپاکرای .
فردوسی .
این بخشایش و ترحم کردن بس نیکوست خاصه بر این بی زبانان .... چون گربه و مانند وی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 201).
شهنشه برآشفت و گفت ای جوان
ز حد رفت جورت بر این بی زبان .
سعدی .
|| بی لسان و گنگ و خاموش . (آنندراج ). لال و گنگ و خاموش . (ناظم الاطباء) :
از ایشان کسی روی پاسخ ندید
زن بی زبان خامشی برگزید.
فردوسی .
بی زبانان با زبان بی زبانی شکر حق
گفته وقت کشتن و حق را بزندان دیده اند.
خاقانی .
اگر مرغ زبان تسبیح خوانست
چه تسبیح آرد آنکو بی زبانست .
نظامی .
در آن حضرت که آن تسبیح خوانند
زبان بی زبانان نیز دانند.
نظامی .
|| خاموش . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ساکت :
گویا ولیکن بی زبان
جویا ولیکن بی وفا.
ناصرخسرو.
گرچه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بی زبان روشنتر است .
مولوی .
سخنها دارم از درد تو در دل
ولیکن در حضورت بی زبانم .
سعدی .
زبان درکش ای مرد بسیاردان
که فردا قلم نیست بر بی زبان .
سعدی .
|| کنایه از آنکه نهایت محجوب و باشرم است . محجوب در گفتار. (یادداشت مؤلف ). || صفت جماد. که سخن گفتن نتواند :
زبان آوران رفته از هر مکان
تضرع کنان پیش آن بی زبان [ بُت ] .
سعدی .
|| غیرفصیح که عقده بر زبان دارد :
شوخ چشمی بین که میخواهد کلیم بی زبان
پیش شمع طور اظهار زباندانی کند.
صائب .
|| کنایه از آدم پخمه . (یادداشت مؤلف ). بی دست و پا. عاجز در زبان آوری . غیرفصیح :
که یک ره بدین شوخ نادان مست
دعا کن که ما بی زبانیم و دست .
سعدی .
... ادامه
360 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 72
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
mute | tongueless , speechless
عربی
أخرس | أبكم , صامت , خفوت , خفف الصوت , المخفات أداة لتخفيف الصوت

واژگان مرتبط: لال، بی صدا، گنگ، ساکت، صامت

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری