شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

prompt  |

بیدرنگ

معنی: بیدرنگ . [ دَ رَ] (ق مرکب ) (از: بی + درنگ ) بدون درنگ . بدون توقف . فوراً. فی الفور. بشتاب . بسرعت . بچالاکی و چستی . چالاک و زود. (ناظم الاطباء). بی تأمل . فوراً. بی توقف . در ساعت . در وقت . در دم . فی الحال . حالاً. در حال . بدون تعویق . بلا توقف . فی الساعه . بلا تأخیر. بلا تعویق . بدون تأخیر. بدون توقف . بلا تأنی . تند و چابک . اندر زمان . علی الفور. یکایک . و رجوع به درنگ شود :
که من با سواران ایران بجنگ
سوی شهر توران شوم بیدرنگ .
فردوسی .
وگر دیگری پیشم آید بجنگ
بخاک اندر آرم سرش بیدرنگ .
فردوسی .
که گودرز و گیو اندر آمد بجنگ
سپه راند باید کنون بیدرنگ .
فردوسی .
بمانید تا او بیاید بجنگ
که او خود شتاب آورد بیدرنگ .
فردوسی .
وان سر انگشتان او را بر بریشمهای او
جنبشی بس بلعجب وآمد شدی بس بیدرنگ .
منوچهری .
بتازید بر این سپه بیدرنگ
که اینان نباشند مردان جنگ .
اسدی .
چورفتند نزد سراپرده تنگ
بچاره شدند اندرو بیدرنگ .
اسدی .
بگل ماند که گرچه خوب رنگست
نپاید دیر و مهرش بیدرنگ است .
(ویس و رامین ).
هرک آمده ست زود برفته ست بیدرنگ
برخوان اگر نخوانده ای آثار خسروان .
ناصرخسرو.
فروبردن اژدها بیدرنگ
بینباشتن در دهان نهنگ .
نظامی .
صد سبو را بشکند یکپاره سنگ
و آب چشمه میزهاند بیدرنگ .
مولوی .
دیدن نور است آنگه دید رنگ
وین بضد نور دانی بیدرنگ .
مولوی .
|| ناگهان . (ناظم الاطباء).
- بی درنگ و گمان ؛ بلا شک و شبهه . (ناظم الاطباء).
... ادامه
1430 | 0
مترادف: آن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 286
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
prompt | immediate , outright , apace , away , directly , forthwith , thereupon , forthright , therewith , real time
عربی
سريع | فوري , عاجل , يقظ , حاد , حث , دفع , لقن , حض , دفع فوري , اِسْتَدْعَى
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «بیدرنگ» به معناى فوری، بى‌درنگ یا بدون تأخیر است و در نوشتار فارسی با توجه به قواعد نگارش به این شکل استفاده می‌شود:

  1. نوشتار صحیح: کلمه «بیدرنگ» به همین شکل نوشته می‌شود و نیازی به جدا کردن آن به بخش‌های «بی» و «درنگ» نیست.

  2. استفاده در جملات: این واژه معمولاً در جملات به عنوان قید زمان استفاده می‌شود. برای مثال:

    • «من بیدرنگ به خانه برگشتم.»
    • «بیدرنگ به درخواست او پاسخ داد.»
  3. قانون هم‌نوایی: در نوشتار فارسی، سعی کنید با توجه به بافت جمله و معانی واژه‌ها از «بیدرنگ» به درستی استفاده کنید.

  4. فواصل و علائم نگارشی: بین «بیدرنگ» و کلمات دیگر در جمله باید فاصله باشد و در صورت نیاز به استفاده از علائم نگارشی، باید طبق قواعد عمومی نگارش عمل کرد.

  5. استفاده در متون رسمی و غیررسمی: واژه «بیدرنگ» در هر دو نوع متون رسمی و غیررسمی قابل استفاده است، اما باید به دقت و با توجه به زمینه‌ی متن انتخاب شود.

با رعایت این نکات، می‌توان به‌درستی از کلمه «بیدرنگ» در نگارش فارسی استفاده کرد.


واژگان مرتبط: سریع، بی درنگ، فوری، عاجل، چالاک، اماده، ضروری، بلا واسطه، بدیهی، پهلویی، کاملا، یکجا، اشکارا، باشتاب، باتندی، باسرعت زیاد، دور، دور از، بیرون، بعد، بیرون از، مستقیما، راست، سر راست، یک راست، فورا، انا، پس از ان، سپس، در نتیجه، بنابر این، با آن، در ان هنگام، بدان وسیله، در نتیجه ان

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری