جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: پاشنه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) جزء مؤخر پای آدمی . پَل . (فرهنگ اسدی نسخه ٔ خطی نخجوانی ). بَل . عقب . پاشنا. بَسل . (برهان ) : بزد پاشنه سنگ انداخت دور زواره بر او آفرین کرد و سور. فردوسی . || عظم عقب . استخوان جزء مؤخر قدم . استخوانی درشت و کوتاه که تکیه ٔ آدمی و دیگر حیوان گاه قیام بر آن بود. || عقب کفش . آنجایی از کفش که پاشنه ٔ آدمی بر آن آید. || قسمتی از بُن در که بر زمین یا بگوشه ٔ زیرین چارچوب فرورود و دَر بر آن گردد. || و در تفنگ ، ماشه . - پاشنه برنهادن ؛ رکاب گران کردن . مهمیز زدن . پاشنه زدن : امیر خراسان حاجبی را فرمان داد که رو میرکان سجزی را برگوی تا گوی زنند، حاجب فرارفت و گفت . ایشان خدمت کردند و اسب پاشنه برنهادند و گوی زدند چنانک از آن دوازده هزار گوی ببردند. (تاریخ سیستان ). - پاشنه ٔ خانه اش را درآوردن ؛ در تداول عوام به ستوه آوردن وی از مطالبه ٔ طلبی و جز آن . - پاشنه ٔ دهن را کشیدن ؛ عتاب بسیار کردن . دشنام و سقط فراوان گفتن . - پاشنه زدن ؛ رکاب کشیدن . پاشنه برنهادن . رکاب گران کردن . مهمیز زدن : به پیش سپاه اندر آمد طوُرگ که خاقان وراخواندی پیر گرگ چو بُد کردیه با سلیح گران میان بسته بر سان جنگ آوران دلاور طَوُرگش ندانست باز بزد پاشنه رفت پیشش فراز. فردوسی . همیخواست زد بر سر اسب اوی بزد پاشنه مرد پرخاشجوی . فردوسی . - پاشنه یا پاشنه های کسی را کشیدن ؛ وی را بکاری بفریب تهییج و ترغیب کردن . - مثل پاشنه ٔ شتر ؛ نانی سیاه و سخت . برای کلمه ٔ مرکب سنگ پاشنه و نظایر آن رجوع به ردیف و رده ٔ همان کلمه شود. heel, stern, pivot, trigger, talon, heelpiece, the heel كعب، كعب الحذاء، جنوح، رث، عقب عظم مؤخر القدم، ميلان، بائس، عقب، أصلح الحذاء، جنح، عدا، أدخل، جرى فى أعقاب شخص ما، زود وبخاصة المال topuk talon hacke tacón tacco پاشنه جوراب، عقب، پشت سم، پاهای عقب، ته، عقب کشتی، کشتیدم، محور، لولا، مدار، میله، محور چرخ، ماشه، گیره، قلاب، ماشه اسلحه، سنگ زیر چرخ، پاشنه پا، چنگال، پنجه، ناخن، پاشنه پوش
heel|stern , pivot , trigger , talon , heelpiece , the heel
ترکی
topuk
فرانسوی
talon
آلمانی
hacke
اسپانیایی
tacón
ایتالیایی
tacco
عربی
كعب|كعب الحذاء , جنوح , رث , عقب عظم مؤخر القدم , ميلان , بائس , عقب , أصلح الحذاء , جنح , عدا , أدخل , جرى فى أعقاب شخص ما , زود وبخاصة المال
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "پاشنه" در زبان فارسی به معنای بخش پشتی پا (پاشنه پا) و همچنین در برخی مواقع به معنای "وسواس" یا "دقت" در مورد جزئیات استفاده میشود. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و دستوری مربوط به این کلمه اشاره میشود:
نحوه نوشتن: کلمه "پاشنه" به صورت روشن و بدون حروف اضافه نوشته میشود.
علامت گذاری: در متنهای رسمی و ادبی، اگر "پاشنه" در وسط جمله قرار گیرد، معمولاً نیازی به نشانهگذاری خاصی نیست. اگر در انتهای جمله باشد و نیاز به تاکید داشته باشد، میتوان از علامت تعجب یا نگارشی مشابه استفاده کرد.
جنس: "پاشنه" یک اسم مؤنث است و باید جملات با ارجاع به آن با توجه به مؤنث بودن آن نوشته شوند.
جمع: جمع این کلمه "پاشنهها" است. در جملاتی که به صورت جمع اشاره میشود، باید از این شکل استفاده کرد.
استفاده در عبارات: "پاشنه" در عبارات مختلفی میتواند به کار رود، مانند "پاشنه کفش" یا "پاشنه ورزشکار".
نکات سلیقهای: در نوشتار ادبی یا رسمی ممکن است استفاده از کلمه "پاشنه" به گونهای توصیفی مورد استفاده قرار گیرد که به آسیبپذیری یا مشکل خاصی اشاره داشته باشد.
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه "پاشنه" به درستی و به صورت مناسب در نوشتهها استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "پاشنه" در جمله آورده شده است:
هنگام خرید کفش، به پاشنه آن دقت کردم تا مطمئن شوم راحت است.
او با پاشنههای بلند به مهمانی رفت و همه نگاهها را به خود جلب کرد.
پاشنه پا در هنگام راه رفتن باید به درستی وزن بدن را تحمل کند.
بعد از پیادهروی طولانی، پاشنههای پایش درد گرفت.
پاشنههای چرم طبیعی معمولاً دوام بیشتری دارند و راحتتر هستند.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!