شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

pālān
packsaddle  |

پالان

معنی: پالان . (نف ، ق )نعت فاعلی از پالودن . در حال پالودن . || (اِ) زین کاه آکنده ٔ خر، الاغ و استر و اسب پالانی . پشماکندی که به پشت ستور نهند. پشماگند. کوُر. اِکاف . اُکاف . وِکاف . قتب . حقب رَحل (پالان شتر) :
بدیبا بیاراسته ده شتر
رکابش همه سیم و پالانش زر.
فردوسی .
سبوذ و ساغر و آنین و غولین
حصیر و جای روب و خیم و پالان .
طیّان (از لغت فرس ص 372).
دهقان بی ده است و شتربان بی شتر
پالان بی خر است و کلیدان بی تزه .
لبیبی .
غره نگردد بعزّ پیل و عماری
هر که بدیده ست ذل ّ اشتر و پالان .
ابوحنیفه ٔ اسکافی .
طمع پالان و بار منّت آمد
تو ماندی زیر بار و زشت پالان .
ناصرخسرو.
از آن سیّد که از فرمان رب العرش پیغمبر
وصی کردش در آن منزل که منبر بود پالانش .
ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 218).
تیر سرما را خزّ است ترا جوشن
اسب دریا راکشتی است ترا پالان .
ناصرخسرو.
وین است که اکنون خران دین را
از من بفشرده است سخت پالان .
ناصرخسرو.
گر آن را نبینی همی همچو عامه
سزای فسار و نواری و پالان .
ناصرخسرو.
اسب کودن بغزو نیست روان
ورنه چون خر نداردی پالان .
سنائی .
شرف الدین چو خران برد ترا پالان پیش
کینه می جوئی ازوی چو خر از پالانگر.
سوزنی .
خر از زین زر به که پالان کشد
که تا رخت خر بنده آسان کشد.
نظامی .
آن یکی خر داشت پالانش نبود
یافت پالان گرگ خر را در ربود.
مولوی .
حرف قرآن را ضریران معدنند
خر نبینند و بپالان برزنند.
مولوی .
خر چو هست آید یقین پالان ترا
کم نگردد نان چو باشد جان ترا.
مولوی .
چون تو بینائی پی خررو که جست
چند پالان دوزی ای پالان پرست .
مولوی .
خر مانده کز ریش نالان بود
چه سود ار ز دیباش پالان بود.
امیرخسرو دهلوی .
بزشم و پنبه را کردند پیدا
جل خر نیز پالان آفریدند.
نظام قاری .
|| (اِ) سُرین . نشیمن گاه . شرم ِ زن ؟ : وقتی بر سر منبر تذکیر میگفت [ صدرالدین عمربن محمد خرم آبادی ] و سخن گرم شده بود و پیوسته عادت داشتی که دستار بر میان دو ابرو نهادی و در آن غلو کردی ، رقعه ای نبشتند بجهت تخجیل او را، که دستار بر تر نه که روزی خدای میدهد. بدیهة این رباعی بگفت :
یک شهر حدیث من و اشعار من است
در هر کنجی سخن ز گفتار من است
گر پیش نهم یا سپس ای مرد سره
پالان زن تو نیست دستار من است .
(از لباب الالباب عوفی ).
لوزی که بود خرد بود گوشت بگیرد
چون ریش درآورد فروکاهد پالان .
طیّان .
- پالانش را لوخ زدن ، لوخ بپالان کسی گذاشتن ، پیزر بپالان کسی گذاشتن ؛ بقصد فریب کسی را تجلیل و تبجیل کردن .
- پالانش کج بودن ؛ عفیف نبودن . ناپارسا بودن (زن ).
- || دینی یا مذهبی باطل داشتن (در مردان ).
- پالان کردن ؛ پالان بر ستور نهادن .
- امثال :
پالان بزنی چو برنیائی با خر ، نظیر: دستش بخر نمیرسد بپالانش میزند.
پالان خر دجّال است ؛ کاری است که انجام آن بس دیر کشیده است . رجوع به امثال و حکم شود.
... ادامه
1146 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم)
مختصات: ( اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: pAlAn
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 84
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
packsaddle | palan
ترکی
damak
فرانسوی
palan
آلمانی
palan
اسپانیایی
palan
ایتالیایی
palan
عربی
سرج | حزمة السرج
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "پالان" در زبان فارسی به معنای قطعه‌ای از پوشش یا لایه‌ای است که بر روی پشت حیوانات بارکش (مانند اسب یا الاغ) قرار می‌گیرد تا بار را بهتر حمل کنند و از زخم شدن بدن حیوان جلوگیری شود.

در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با کلمه "پالان" اشاره می‌شود:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "پالان" باید به همین شکل نوشته شود و از نوشتن آن به شکل‌های نادرست (مثل "پالن") پرهیز شود.

  2. علامه‌گذاری: در متون، معمولاً نیازی به علامت‌گذاری خاص در اطراف این کلمه نیست مگر اینکه در جمله نیاز به تأکید باشد.

  3. کاربرد: کلمه "پالان" می‌تواند به تنهایی یا در ترکیب با دیگر کلمات مورد استفاده قرار گیرد. به عنوان مثال: "پالان اسب"، "پالان الاغ".

  4. قواعد صرف و نحو: این کلمه یک اسم است و می‌تواند به آسانی در جملات مختلف به کار برود. مثلاً:

    • پالان را بر پشت اسب انداختند.
    • نیاز به پالان جدید داریم.
  5. جنس و تعداد: "پالان" یک اسم مذکر است و در جمع به شکل "پالان‌ها" استفاده می‌شود.

با رعایت این نکات، می‌توان از کلمه "پالان" به طور صحیح و مؤثر در نوشته‌ها و مکالمات فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "پالان" در جمله آورده شده است:

  1. پالان اسب را با دقت بسته بود تا سفر راحت‌تری داشته باشیم.
  2. هنگام سوارکاری، باید مطمئن شویم که پالان به درستی روی پشت اسب قرار دارد.
  3. پالان‌های چرمی معمولاً محکم‌تر و بادوام‌تر از پالان‌های پارچه‌ای هستند.
  4. می‌خواهم یک پالان جدید برای اسب خود بخرم تا راحت‌تر سوارکاری کنم.
  5. پس از گذشتن از جنگل، متوجه شدم که پالان کمی شل شده است.

اگر نیاز به اطلاعات بیشتری دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری