جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: پروردگار. [ پ َرْ وَ دْ / دَ / دِ ] (ص مرکب ) پرورنده . پرورش دهنده . مربی . تربیت کننده . مُرَشِّح . تیمارکننده . معلم : پیران را دید که پروردگار کیخسرو بود. (تاریخ طبری ترجمه ٔ بلعمی ). چو دستان که پروردگارمنست تهمتن که خرم بهار منست . فردوسی . که پروردگار سیاوش توئی بگیتی خردمند وخامش توئی . فردوسی . که او ویژه پروردگار منست جهاندیده و دوستار منست . فردوسی . چنین گفت کاین چرخ ناپایدار نه پرورده داند نه پروردگار. فردوسی . هر آنکس که باشد مرا دوستدار چنانم من او را که پروردگار. فردوسی . جان شیرین را فدای آن خداوندی کند کز پس ایزد بودشان بهترین پروردگار. فرخی . درختی بس شگرف و میوه دار است مر او را باغبان پروردگار است . ناصرخسرو. همه دادده باش و پروردگار خنک مرد بخشنده ٔ بردبار. فردوسی . که پروردگار از پدر برتر است همان زاده را مهر با مادر است نه آبادبوم و نه پروردگار نه آن خستگان را کسی خواستار. فردوسی . ببینید کاین چرخ ناپایدار نه پرورده داند نه پروردگار. فردوسی . چو با زور و با چنگ برخیزد اوی بپروردگار اندرآویزد اوی . فردوسی . چو سر برکشد زود جوید شکار نخست اندرآید به پروردگار. فردوسی . ندانی که پروردگار پلنگ نبیند ز پرورده جز درد و جنگ . فردوسی . چو دندان برآورد وشد تیزچنگ بپروردگار آیدش رای جنگ . فردوسی . پروردگار دینی آموزگار فضلی هم پیشه ٔ وفائی هم ریشه ٔ سخائی . فرخی . گویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود که پروردگار او بود. (نوروزنامه ). || پادشاه که پروردگار گونه و پرورنده نیز گویند. (برهان قاطع) : سپه را بکردار پروردگار بهر جای بردی پی کارزار. فردوسی . بزور جهان آفرین کردگار بدیهیم کاوس پروردگار. فردوسی . || (اِخ ) یکی از نامهای باری تعالی که پرورنده ٔ همه است بصورت اسمی و وصفی . رب ّ. خالق . صانع. مربی : سپاس از جهاندار پروردگار کز اویست نیک و بد روزگار. فردوسی . چو فرزند سام نریمان ز بند بنالد بپروردگار بلند. فردوسی . جهان را به آئین شاهی بدار چو آمختی از پاک پروردگار. فردوسی . بکوشش مکن هیچ سستی بکار بگیتی جز او نیست پروردگار. فردوسی . چوپروردگارش چنان آفرید تو بر بند یزدان نیابی کلید. فردوسی . همان زور خواهم کز آغاز کار مرا دادی ای پاک پروردگار. فردوسی . شنیدم که رستم ز آغاز کار چنان یافت نیرو ز پروردگار. فردوسی . بر این است دهقان که پروردگار چو بخشود راهت نماید بکار. فردوسی . سه روز اندران جنگ شد روزگار چهارم ببخشود پروردگار. فردوسی . چنان رو که پرسدت روز شمار نپیچی سر از شرم پروردگار. فردوسی . چه گوئی چو پرسند روز شمار که پوزش کنی پیش پروردگار. فردوسی . که بر جان ما بود زآن شهریار ز دستش بنالم به پروردگار. فردوسی . به یزدان گرایم بفرجام کار که روزی ده اویست و پروردگار. فردوسی . نخست آفرین کرد بر کردگار خداوند دانا و پروردگار. فردوسی . چنین گفت کای داور کردگار جهاندار و پیروز پروردگار. فردوسی . به یزدان دادار پروردگار ببزم و برزم و بدشت شکار. فردوسی . کسی را که یزدان پروردگار ز نیکان بنیکی کند اختیار. فردوسی . ترا کردگاریست پروردگار توئی بنده ٔ کرده ٔ کردگار. فردوسی . بترسم که او هم بفرجام کار بپیچد سر از شاه و پروردگار. فردوسی . نصیحت نمود امت را و جهاد کرد در راه خدا که پروردگارش بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308). تا وقتی که برسم بپروردگار خود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 317). نگویم صانع هفت و چهار اوست ولیکن عقل را پروردگار اوست . ناصرخسرو. به نا کردن شکر پروردگار شنیدم که برگشت ازو روزگار. سعدی . || (ص مرکب ) در دو بیت ذیل اگر تصحیفی راه نیافته باشد ظاهراً پروردگار معنی مفعولی یعنی پرورده و پروریده میدهد : همه پاک پروردگار منید همان از پدر یادگار منید. فردوسی . که اویست پروردگار پدر وزویست پیدا بگیتی هنر. فردوسی . || (اِ مرکب ) رب النوع . آفريدگار، االله، ايزد، جانآفرين، خدا، دادار، رب، كردگار، يزدان بنده، عبد god, lord إله، الإله، رب، معبود، حاكم قوي، خالق kral seigneur herr caballero signore خدا، ایزد، الله، یزدان، تعالی
کلمه "پروردگار" در زبان فارسی به معنای خالق و تربیتکننده است و کاربردهای مختلفی دارد. در نگارش و استفاده از این کلمه، نکات زیر باید مد نظر قرار گیرد:
استفاده صحیح: کلمه "پروردگار" معمولاً به عنوان واژهای با بار معنایی مذهبی و معنوی به کار میرود و در متون دینی، ادعیه، و شعرهای عرفانی میتوان آن را مشاهده کرد.
فاصلهگذاری: کلمه "پروردگار" در نوشتهها باید به صورت یک کلمه نوشته شود، بدون فاصله.
حروف بزرگ و کوچک: معمولاً وقتی از "پروردگار" به عنوان اسم خاص خداوند استفاده میشود، یکی از Normها این است که آن را با حرف اول بزرگ بنویسیم: "پروردگار".
جملهسازی: در بازنویسی جملات، دقت کنید که این کلمه به درستی با دیگر اجزای جمله همخوانی داشته باشد؛ مثلاً: "پروردگار رحمتش را به همه جهان نثار کند."
استفاده از صفتها: میتوانید از صفات برای توصیف "پروردگار" استفاده کنید، مانند "پروردگار مهربان" یا "پروردگار بزرگ".
توجه به زمینه استفاده: در متون علمی، ادبی، یا دینی، باید به موضوع کلی و متن مربوطه توجه کنید تا کلمه به درستی در متن گنجانده شود.
با رعایت این نکات میتوانید کلمه "پروردگار" را بهطور صحیح و مؤثر در نگارشهای خود به کار ببرید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "پروردگار" در جملات مختلف آمده است:
پروردگار ما همیشه در کنار ماست و ما را در سختیها یاری میکند.
او به عبادت پروردگارش مشغول بود و سعی میکرد همیشه راه راست را گزینش کند.
پروردگار عالم، رحمتش را بر بندگانش نازل میکند و آنها را از هر سختی نجات میدهد.
هنگامی که به پروردگار خود دعا میکنیم، باید با خلوص نیت و ایمان به او توجه کنیم.
پروردگار به بندگانش آموخته است که در برابر مشکلات صبر کنند و به او توکل نمایند.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، لطفاً بفرمایید!