شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

pezešk
doctor  |

پزشک

معنی: پزشک . [ پ ِ زَ / زِ ] (اِ) کسی که بدرد بیماران رسیدگی کند و بتدبیر و دارو شفا بخشد. پزشک .بجشک . طبیب . متطبب . حکیم . آسی . مُعالج :
بر روی پزشک زن میندیش
چون هست درست بیسیارت .
رودکی .

و ابرص همچنین است زیرا که مرض برص چیزی است که پزشکان همه مقرند که علاج نپذیرد. (تاریخ طبری ترجمه ٔ بلعمی ).
همه دیده ها زو شده پرسرشک
جگر پر ز خون شد نه پیدا پزشک .
فردوسی .
چو زین بگذری خسروا دیو رشک
یکی دردمندی بود بی پزشک .
فردوسی .
چو چیره شود بر دل مرد رشک
یکی دردمندی بود بی پزشک .
فردوسی .
هر آنگه که دل تیره گردد ز رشک
مر آن درد را دیو گردد پزشک .
فردوسی .
وگر چیره شد بر دلت کام و رشک
سخنگوی تا دیگر آرم پزشک .
فردوسی .
بشد پیش خاتون دوان کدخدای
که دانا پزشکی نو آمد بجای .
فردوسی .
بسان پزشکی پس ابلیس تفت
بفرزانگی نزد ضحاک رفت .
فردوسی .
ببارید پیران ز مژگان سرشک
تن پیل سم درگذشت از پزشک .
فردوسی .
پزشکی که باشد بتن دردمند
ز بیمار چون بازدارد گزند.
فردوسی .
ز بینیش بگشاد یک روز خون
پزشک آمد از هر سوئی رهنمون
به دارو چو یک هفته بستی پزشک
دگر هفته خون آمدی چون سرشک .
فردوسی .
سه دیگر پزشگی که هست ارجمند
ز دانندگان نام کرده بلند.
فردوسی .
سوم آنکه دارم یکی نو پزشک
که علت بگوید چو بیند سرشک .
فردوسی .
سرآمد مرا روزگار پزشک
تو بر من مپالای خونین سرشک .
فردوسی .
نه آن خستگان را به بالین پزشک
همه جای غم بود و خونین سرشک .
فردوسی .
بگرییم چونین بخونین سرشک
تو باشی بدین درد ما را پزشک .
فردوسی .
هر آنکس که پوشید درد از پزشک
ز مژگان فروریخت خون سرشک .
فردوسی .
همیشه همی ریخت خونین سرشک
بدان درد شطرنج بودش پزشک .
فردوسی .
پزشکان فرزانه گردآمدند
همه یک بیک داستانها زدند.
فردوسی .
پزشکان گیتی بسام انجمن
همی چاره سازند از مرد و زن .
فردوسی .
پزشکان که دیدند کردند امید
بخون دل و مغز دیو سپید.
فردوسی .
به ایران زمین باز بردندشان
بدانا پزشکان سپردندشان .
فردوسی .
بپزشکانت احتیاج مباد.
لبیبی (از فرهنگ خطی ).
مثل زنند که آید پزشک ناخوانده
چو تندرستی تیمار دارد از بیمار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص 281).
دار نکو مر پزشک را گه صحت
تات نکو دارد او به دارو و درمان .
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص 650).
چون زدستی خود تبر بر پای خود
خود پزشک خویش باش ای دردمند.
ناصرخسرو.
نباشد پزشکش کسی جز که شاه
که درمانش سازد بگنج و سپاه .
اسدی (گرشاسب نامه ٔ کتابخانه ٔ مؤلف ص 54).
بیدوائی که دید آن بیمار
گشت چندین پزشک در تیمار.
نظامی
- امثال :
بزاهد فربه و پزشک نزار مگروید .
عقاقیری ّ باسرمایه جراح جوان باید
پزشک پیر کارافتاده می شاید مداوا را .
|| عرّاف .
- سرآمدن روزگار پزشک کسی را ؛ از پزشک درگذشتن او. لاعلاج و بی درمان بودن درد او :
ببارید پیران ز مژگان سرشک
تن پیلسم درگذشت از پزشک .
فردوسی .
سرآمد مرا روزگار پزشک
تو بر من مپالای خونین سرشک .
فردوسی .
... ادامه
1061 | 0
مترادف: حكيم، دكتر، طبيب، نبضشناس، نبضگير
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [پهلوی: bičašk, bazašk] ‹پزشگ، پچشک، بجشک› (پزشکی)
مختصات: (پِ زِ) [ په . ] (ص . اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: pezeSk
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 329
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
doctor | physician , medic , medico
ترکی
doktor
فرانسوی
médecin
آلمانی
arzt
اسپانیایی
doctor
ایتالیایی
medico
عربی
حامل دكتوراه | المعالج , حكيم , طبيب دكتور , عالج , خصى الحيوانات , قائمة , زيف , طبيب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "پزشک" در زبان فارسی از نظر قواعد نوشتاری و نگارشی دارای ویژگی‌هایی است که به شرح زیر می‌باشد:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "پزشک" به همین شکل نوشته می‌شود و از نظر املا صحیح است.

  2. جنس کلمه: "پزشک" یک اسم است و به صورت جمع "پزشکان" می‌آید. همچنین در زبان فارسی، این کلمه جنسیتی ندارد و به هر دو جنس (مرد و زن) اطلاق می‌شود.

  3. قواعد صرفی و نحوی:

    • در جمله می‌توان از "پزشک" به عنوان فاعل، مفعول و حتی مضاف الیه استفاده کرد.
      • مثال به عنوان فاعل: "پزشک به بیمار معاینه کرد."
      • مثال به عنوان مفعول: "بیمار به پزشک مراجعه کرد."
      • مثال به عنوان مضاف الیه: "ساعات کار پزشک تغییر کرده است."
  4. استفاده از صفات: می‌توان برای توصیف پزشک از صفات مختلفی مانند "متخصص"، "حاذق"، "کارآزموده" و ... استفاده کرد.

    • مثال: "پزشک متخصص در زمینه قلب و عروق."
  5. نکات نگارشی:
    • پس از "پزشک" اگر نیاز به نشانه‌های نگارشی (نقطه، ویرگول، وغیره) باشد، باید رعایت شود.
    • در متن‌های رسمی و علمی، استفاده از عنوان‌های کامل‌تری مثل "دکتر" نیز شایع است.

این نکات به استفاده صحیح و درست از کلمه "پزشک" کمک می‌کند و می‌تواند به بیان بهتر مفاهیم مرتبط با این حرفه کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "پزشک" در جمله آورده‌ام:

  1. پزشک من همیشه به من توصیه می‌کند که رژیم غذایی سالمی داشته باشم.
  2. وقتی که احساس بیماری کردم، به پزشک مراجعه کردم.
  3. پزشک در تشخیص بیماری بسیار ماهر است.
  4. او پس از سال‌ها تحصیل، به عنوان یک پزشک متخصص در بیمارستان کار می‌کند.
  5. مشاوره با پزشک قبل از شروع هر نوع ورزشی ضروری است.

اگر نیاز به جملات بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: دکتر، طبیب، دانشجوی طب

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری