شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

pele
step  |

پله

معنی: پله . [ پ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) نام درختی است خودرو که برگش به پنجه ٔ آدمی و گلش به ناخن شیر ماند و بیخ گل سیاه و برگ آن نارنجی میشود و در جنگلهای هندوستان بسیار است . (برهان قاطع بکسر پی هم آمده است ). دهاک . (غیاث اللغات ). درختی خورد (خودرو؟) که در جنگل هندوستان بسیار بود و به هندی پلاس گویند وگل نارنجی مانند ناخن شیر و بیخ آن گل سیاه بود. گربه بید. بیدموش . بهرامه . بهرامج . شاه بید. گله موش . پنجه گربه . خلاف بلخی . بید طبری . گربه . گربَکو. مشگ بید.زنف . عطفل . و نیز رجوع به بید مشک شود :
گوشت همی سازند از بهر تو
از خس و خار و پله کاندر فلاست .
ناصرخسرو.
پنجه گشاده گل لعل پله
غرقه بخون ناخن شیر یله .
امیرخسرو (از فرهنگ رشیدی ).
بیدمشک و گربه بید و بیدموش و شاه بید و پنجه گربه و خلاف بلخی و بید طبری و مترادفات دیگر آن درخت معروفی است که در ایران بسیار است و همه دیده اند و گل او سرخ و برگش نارنجی نیست و بهرامه ای که شعرا غالباً برای نشان دادن سرخی در شعرهای خود می آورند بی شک درخت دیگری است که گلش سرخ و برگش نارنجی است لکن چنانکه ملاحظه شد اهل لغت این دو کلمه را بهم خلط و مشتبه کرده اند. || فله که شیر حیوان نوزائیده باشد. (برهان قاطع). آغوز. شیر حیوان نوزائیده را خوانند که چون بر آتش نهند مانند پنیر تر که آن را دلمه گویند بسته شود و لذیذ باشد و آن را فله و زهک نیز نامند. (فرهنگ جهانگیری ). || بضاعت قلیل و اندک . (برهان قاطع) (سروری ) :
بر پله ٔ پیره زنان ره مزن
شرم بدار از پله ٔ پیرزن .
نظامی .
|| موی اطراف سر. (برهان قاطع) (سروری ). || چوبکی که ریسمان بر کمر آن بندند و در کشاکش آرند تا آوازی از آن ظاهر گردد. (برهان قاطع). || کفّه ٔ ترازو. (برهان قاطع) :
دزد بشمشیر تیز گر بزند کاروان
بر در دکان زند خواجه بزخم پله .
سنائی .
|| جیب در لهجه ٔ طبری .
... ادامه
832 | 0
مترادف: پغنه، پلكان، مرقات، نردبام، نردبان
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [مخففِ پیله] [قدیمی]
مختصات: ( ~.) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: pelle
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 37
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
step | stair , rung , echelon , stage , scale , degree , round of the ladder , quantum , the stairs
ترکی
adım
فرانسوی
Étape
آلمانی
schritt
اسپانیایی
paso
ایتالیایی
fare un passo
عربی
خطوة | مرحلة , إجراء , درج , ترقية , موطئ , عتبة الباب , تقدم , خطا , مشى , بادر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "پله" در زبان فارسی به معنای درجه یا مرحله‌ای است که برای بالا یا پایین رفتن از آن استفاده می‌شود. در نگارش و استفاده از این کلمه، نکات زیر قابل توجه است:

  1. نقطه‌گذاری و جداسازی: هنگام استفاده از "پله" در جملات، باید به علامت‌های نگارشی توجه کرد. به عنوان مثال:

    • "او از پله‌ها بالا رفت."
    • "این پله چقدر بلند است!"
  2. جمع بستن: شکل جمع "پله"، "پله‌ها" است. استفاده از "-ها" برای جمع کردن کلمات در فارسی الزامی است:

    • "ما پله‌ها را رنگ کردیم."
  3. قید و صفات: می‌توان از صفات و قیدها برای توصیف "پله" استفاده کرد:

    • "این پله چوبی است."
    • "پله‌های شیب‌دار خطرناک هستند."
  4. ترکیبات: "پله" ممکن است در ترکیب با دیگر کلمات قرار گیرد، مانند:

    • "پله برقی"
    • "پله‌کانی"
  5. استفاده در عبارات: "پله" در عبارات یا اصطلاحات نیز کاربرد دارد. مثلاً:
    • "از یک پله بالا رفتن" به معنی پیشرفت کردن در یک کار یا وضعیت است.

با رعایت این نکات، می‌توان به شکل صحیح و زیبایی از کلمه "پله" در نوشتار و گفتار استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال از جمله‌هایی که شامل کلمه "پله" می‌شوند، آورده‌ام:

  1. من آرام به سمت پله‌ها رفتم تا به طبقه‌ی بالا برسم.
  2. کودک کوچک شروع به بالا رفتن از پله‌ها کرد و مادرش او را زیر نظر داشت.
  3. در حیاط خانه، یک باغچه زیبا در کنار پله‌ها طراحی شده بود.
  4. هنگام باران، باید مراقب باشم که روی پله‌ها سر نخورم.
  5. بلافاصله بعد از ورود به خانه، نگاهی به پله‌ها انداختم که چقدر تمیز بودند.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، لطفاً بگویید!


واژگان مرتبط: مرحله، گام، قدم، رکاب، رفتار، پلکانی، پله کان، مرتبه، درجه، پله نردبان، اسپوک، رده، ستون پله، صحنه، طبقه، صحنه نمایش، وهله، مقیاس، اندازه، ترازو، معیار، پوسته، رتبه، پایه، ذره، کمیت، مقدار، میزان

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری