جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: پوز. (اِ) پیرامون دهان . پوزه . بتفوز. فطیسة. فنطیسة. فرطوسة. فرطیسة. ودر لغت نامه ٔ اسدی نخجوانی آمده است : پوز و بتفوز، این هر دو نام بمردم و بهایم توان گفت . زفر. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). و صاحب غیاث اللغات گوید: بینی چهارپایان و چهره ٔ بهایم . پوژ. کلفت . (اسدی در معنی کلمه بتفوز). لفج . نول . لُنج . فرنج . پیرامن دهان . فوز. گرد دهان . پیش دهن ستور. نس . پیرامون و گرداگرد دهان جانوران و مردم . گردا گرد لب . (شرفنامه ) : امروز باز پوزت ایدون بتافته ست گوئی همی به دندان خواهی گرفت گوش . منجیک . وز پی صیدآهوی خوش پوز چشمها پر ز سرمه کرده چو یوز. سنائی . از قضا گاو زال از پی خورد پوز روزی بدیگش اندر کرد. سنائی . سعی او بازوی دلیران است سهم او پوزبند شیران است . سنائی . دور دارد شب خود از روزش که بترسد که بشکند پوزش . سنائی . کی شود خورشید از پف منطمس کی شود دریا بپوز سگ نجس . مولوی . آنکه بر شمع خدا آرد پفو شمع کی میرد بسوزد پوز او. مولوی . در سر آیم هر دم و زانو زنم پوز و زانو زان خطا پرخون کنم . مولوی . || توسعاً دهان : روی پنهان می کند زایشان بروز تا سوی باغش بنگشایندپوز. مولوی . فلسفی و آنچه پوزش می کند قوس نورت تیردوزش می کند. مولوی . گنگ تصدیقش بکرد و پوز او شد گواه مستی دلسوز او. مولوی . در مکن در کرد شلغم پوز خویش که نگردد با تو او هم طبع و کیش . مولوی . میرفت و هزار دیده با او همچون شکرش لبی و پوزی . سعدی . شیرین و خوش است تلخ از آن لب دشنام دعا بود از آن پوز. عندلیب . || مابین لب و بینی را نیز گویند. || بمعنی ساق درخت هم آمده است . (برهان ). تنه ؛ پوز درخت ، تنه ٔ آن ، قلب و اوسط درخت . (آنندراج ). || منقار مرغان را نیز گفته اند. (برهان ). و با زای فارسی هم درست است یعنی پوژ. (برهان ). - پک و پوز ؛ بد پک و پوز؛ بدقیافه . - دک و پوز ؛ دک و پوز کسی را خرد کردن ؛ او را سخت مغلوب کردن . pose أربك، تظاهر، طرح سؤالا، تكلف، خدع، خلق مشاكل، تصنع للطبيب، وقف أمام الفنان ليرسمه، ادعاء، تصنع، الوضعة، حالة، أَثَار poz pose pose pose posa
أربك|تظاهر , طرح سؤالا , تكلف , خدع , خلق مشاكل , تصنع للطبيب , وقف أمام الفنان ليرسمه , ادعاء , تصنع , الوضعة , حالة , أَثَار
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "پوز" به معنای "صورت" یا "چهره" در زبان فارسی به کار میرود و ممکن است در زمینههای مختلفی مورد استفاده قرار گیرد. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
استفاده در جملات:
"پوز" میتواند به تنهایی به عنوان اسم یا به عنوان بخشی از یک عبارت یا جمله استفاده شود.
مثال: "پوز او بسیار شاداب است."
نحوه نوشتار:
این کلمه به صورت "پوز" نوشته میشود و نیازی به اعرابگذاری ندارد.
ترکیب کلمات:
میتوان "پوز" را با کلمات دیگر ترکیب کرد. مثلاً "پوز خندیده"، "پوز غمگین"، و غیره.
توجه به مفاهیم و مصادیق:
بسته به محتوای متن، مفهوم کلمه "پوز" ممکن است متفاوت باشد. پس باید توجه داشت که در چه زمینهای استفاده میشود.
قوانین عمومی نگارش:
رعایت فاصله مناسب بین کلمات و جملهبندی صحیح در کنار استفاده از این کلمه اهمیت دارد.
از به کار بردن این کلمه در جملات نامناسب یا توهینآمیز خودداری شود، زیرا ممکن است به سوءتفاهم منجر شود.
گرامر:
"پوز" یک اسم است و باید با توجه به قواعد جمع و مفرد یا صفت و موصوف در جملات استفاده شود.
مثال: "پوز مردم در این عکس خوشحال است."
در نهایت، برای استفاده صحیح و مناسب از کلمه "پوز"، شرایط و بافت جمله بسیار مهم است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "پوز" در جملهها آورده شده است:
وقتی که او به خاطر جوک من خندید، پوزش را به سمت من چرخاند.
سگها معمولاً برای نشان دادن محبت خود، پوزشان را به صاحبانشان میمالند.
او بعد از شکست در مسابقه، به آرامی پوزش را بر زمین گذاشت و به فکر استراتژی جدیدی افتاد.
در عکسی که گرفتم، پوز بچهام خیلی بامزه بود و همه را به خنده انداخت.
پوز گربه هنگام بازی با توپ، به شدت شاداب و فعال بود.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر