جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: پیره سر. [ رَ / رِ س َ ] (ص مرکب ) پیرسر. صاحب موی سفید. دارای موی کافورگون . سالخورده : یکی پیره سر بود هیشوی نام جوان مرد و بیدار و با فرّ و کام . فردوسی . پدر پیره سر شد تو برنادلی ز دیدار پیران چرا بگسلی . فردوسی . پدر پیره سر بود و برنا دلیر ببسته میان را بکردار شیر. فردوسی . چو کاوس شد بی دل و پیره سر بیفتاد ازو نام و فر و هنر. فردوسی . چرا بایدم زنده با پیره سر بخاک اندرافکنده چندین پسر. فردوسی . || سالخوردگی . پیری : جهاندیده گودرز با پیره سر نه پور و نبیره نه بوم و نه بر. فردوسی . همان شاه لهراسپ با پیره سر همه بلخ ازو گشت زیر و زبر. فردوسی . چنین گفت گودرز با پیره سر که تا من بمردی ببستم کمر. فردوسی . ابا پیره سر تن برین رزمگاه بکشتن دهم پیش ایران سپاه . فردوسی . الرأس قديما
کلمه "پیرهسر" به معنای نوعی نمد یا پارچه ضخیم و محکم به کار میرود و در زبان فارسی به شکل ترکیبی نوشته میشود. در نوشتن این کلمه، نکات زیر را باید در نظر گرفت:
فاصلهگذاری: "پیرهسر" به صورت یک کلمه نوشته میشود و نیازی به فاصلهگذاری بین دو بخش "پیره" و "سر" نیست.
تفکیک معانی: اگر منظور یک نوع خاص از پوشش یا لطافت آن باشد، باید در متن به این نکته اشاره کنید تا خواننده دچار ابهام نشود.
استفاده در جملات: وقتی از "پیرهسر" در جملات استفاده میکنید، دقت کنید که سازگاری آن با سایر کلمات و ساختار جمله حفظ شود. مثلاً: "این پیرهسر بسیار گرم و نرم است."
نکات نگارشی: در صورتی که این کلمه بخواهد در قالبهای رسمی و ادبی به کار رود، رعایت قوانین نگارشی مانند نقطهگذاری و استفاده از علائم نگارشی مناسب حائز اهمیت است.
به طور کلی، برای به کارگیری درست "پیرهسر" در جملات فارسی، همواره به زمینه جمله و دقت در نوشتن توجه داشته باشید.