جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تبش . [ ت َ ب ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از تبیدن (تابیدن ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). گرمی . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ اوبهی ) (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ سازمان ) (شرفنامه ٔ منیری ) (از فرهنگ نظام ). گرما و گرمی را گویند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : گرداگرد ایشان دیواری بکشیدند بلند تا سالیان برآمد که تبش و سرما ایشان را دریافت . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). به نیروی یزدان نیکی دهش از این کوه آتش ، نیابم تبش . فردوسی . کجا ترّه کش کاسنی خواندش تبش خواست ، کز مغز بنشاندش . فردوسی . دهانشان چو شیر از تبش مانده باز به آب و به آسایش آمد نیاز. فردوسی . از تبش گشته غدیرش همچو چشم اعمشان وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن . منوچهری . و گرمی و تبش برانگیزد از همه تن . (الابنیه عن حقایق الادویه ). و چون بخایند و اندر تبش خور افکنند از آنجا کرمها خیزد. (الابنیه عن حقایق الادویه ). بر روز فضل روز به اعراض است از نور ظلمت و تبش و سرما. ناصرخسرو. اندر زمستان تبش آفتاب ضعیف باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). تبی که از گرمابه و تبش آتش تولد کند تشنگی سخت و صعب آرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لکن تری غریب (در پیری ) می افزاید و گرمی کمتر میشود تا بیکبار آن تبشی که مانده باشد هم از روی آنکه این تری بسیار باشد و این تبش سخت اندک و هم از روی آنکه آن تری بطبع، ضد آن تبش است آن را فرومیگیرد و فرومیراند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و اندر آمدن و رفتن ، بالای سر پیغامبر علیه السلام پاره ای میغ همی رفت و سایه همی داشت از تبش آفتاب . (مجمل التواریخ والقصص ). تو آفتابی ، و مهتاب دیگران و، تبش ز آفتاب توان خواستن ، نه از مهتاب . سوزنی . آب را تا لطف و صفوت نار را تاب و تبش خاک را حلم و درنگ و باد را خشم و شتاب جاودان بادی بعالم پادشاه کامران خاک حلم و بادشوکت آب لطف و نارتاب . سوزنی . جان عطارد از تبش خاطر وحید چونان بسوخت کز فلک آبی نماندش . خاقانی . لاله ز خون جگر وز تبش آفتاب سوخته دامن شده ست لعل قبای آمده ست . خاقانی . نه آن سرخ سیب ازتبش گشت به نه زابروی شه دور گشت آن گره . نظامی (اقبال نامه چ وحید دستگردی ص 501). گرنه درین دخمه ٔ زندانیان بی تبش است آتش روحانیان . نظامی . از آن راه چون دوزخ تافته کزو پشت ماهی تبش یافته . نظامی . نه زانگشت آتشم تبشی نه ز هیزم خلال بالایی . کمال اسماعیل . نه رهی ببریده او نه پای راه نه تبش آن قحبه را نه سوز و آه . مولوی . کسی دیدصحرای محشر بخواب ... همی بر فلک شد ز مردم خروش دماغ از تبش می برآمد بجوش . سعدی (بوستان چ یوسفی ص 97). مبین تابش مجلس افروزیم تبش بین و سیلاب دلسوزیم . (بوستان ). || مخفف تابش بود که پرتو باشد. (فرهنگ جهانگیری ). مخفف تابش هم هست که فروغ و پرتو باشد. (برهان ). اصل آن تابش بوده مخفف گردیده . (انجمن آرا) (آنندراج ). تابش . (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). مخفف تابش است . (فرهنگ نظام ). فروغ و پرتو. (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) : بر تکیه گه سلطنت و شاهی هر روز تابنده چنان با تبش چارده ماه است . سوزنی . || به همه ٔ معانی قبل ، تَوَش ، ابدال «ب » به «واو». || شپش ، در اصطلاح مردم شیراز. مؤلف بهار عجم آرد: تبش بوزن و معنی شپش باشد. محمدطاهر نصیرآبادی در احوال شمس تبشی نوشته که چون شپش را در ولایت شیراز تبش گویند و در جامه ٔ او شپش بسیار افتاده بود بدین نام موسوم شد -انتهی . || آتش . (ناظم الاطباء). 1- تابش، پرتو، فروغ
2- حرارت، گرمي
3- گرما
4- اضطراب، تپش، تشويش fever, pyrexia حمى، حرارة، حمى متموجة، حماس بالغ، نشاط بالغ ateş fièvre fieber fiebre febbre تب، هیجان، مطبقه
کلمه "تبش" در زبان فارسی به معنای "انگر" و "تشویش" است و بیشتر در متون ادبی، شعر و نثر مورد استفاده قرار میگیرد. این کلمه در متون معاصر و زبان محاوره کمتر رایج است.
قواعد نگارشی مرتبط با کلمه "تبش":
نوشتار صحیح: کلمه "تبش" باید به صورت صحیح و بدون اعراب گذاری نادرست نوشته شود.
استفاده در جملات: در نگارش جملههایی که از این کلمه استفاده میکنند، باید دقت کرد که کلمه در جای مناسب قرار گیرد و به درستی با کلمات دیگر همخوانی داشته باشد. به عنوان مثال:
"دل من پر از تبش است."
نکات فصاحت: استفاده از "تبش" باید با توجه به مخاطب و نوع متن انجام شود. در متون رسمی و ادبی، استفاده از این کلمه به طور درست میتواند نثر را زیباتر کند.
توجه به معانی: "تبش" ممکن است به معانی مختلفی در اشعار و نثرها به کار رود؛ به همین خاطر فهم درست این کلمه در جملات نیازمند توجه به context یا سیاق جمله است.
در کل، استفاده از کلمات ادبی مانند "تبش" نیازمند آشنایی با زبان و قواعد ادبیات فارسی است تا درستی و زیبایی متن حفظ شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
۱. او به دلیل تبش بالا مجبور شد چند روزی به استراحت بپردازد.
۲. تبش او نشاندهنده یک عفونت ویروسی بود که به سرعت در حال گسترش بود.
۳. پزشک پس از معاینه، توصیه کرد که برای کنترل تبش مایعات بیشتری بنوشد.