جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تجرد. [ ت َ ج َرْ رُ ] (ع مص ) برهنه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (فرهنگ نظام ). برهنه گردیدن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برهنه شدن و برهنگی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || کوشش کردن در کارها. (تاج المصادر بیهقی ). کوشش کردن در کار و از هر چیز فارغ شدن و بدانکار پرداختن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): تجرد للعبادة اذا انقطع لها. (اقرب الموارد). || مجازاً بمعنی ترک دنیا و قطع علائق . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تنها بودن و گوشه نشین شدن و زن نگرفتن . (فرهنگ نظام ) : خاقانیا ز جیب تجرد برآر سر وز روزگار دامن همت فرونشان . خاقانی . || فرونشستن جوش عصیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط). || برآمدن خوشه از غلاف . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || همچون حاجیان گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط): منه حدیث عمر: تجردوا بالحج و ان لم تحرموا؛ ای تشبهوا بالحاج و ان لم تکونوا حجاجاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || حج افراد بجا آوردن . یقال : فلان تجرد بالحج اذا افرده و لم یقرن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح فلسفه )غیرمادی بودن وجود مثل وجود خدا و عقول . (فرهنگ نظام ). در لغت تهی بودن و نزد حکما عبارت است از بودن شی ٔ بحیثیتی که نه ماده و نه مقارن ماده باشد مانند مقارنه ٔ صور و اعراض . کذا فی شرح التجرید. (کشاف اصطلاحات الفنون ). - تجردگزین ؛ برگزیننده ٔ تنهائی و گوشه نشینی و تارک علایق دنیوی . (ناظم الاطباء). - حالت تجرد ؛ حالت تنهائی و گوشه نشینی . (ناظم الاطباء). - عالم تجرد ؛ عالم انقطاع از ما سوی اﷲ. (ناظم الاطباء). 1- انزوا، عزلت، گوشهگزيني، گوشهگيري
2- عدم تاهل، عزبي، بيهمسري تاهل
1- پيراستگي
2- وارستگي
3- برهنگي
4- تنهايي
5- مجرد بودن
6- برهنهشدن
7- پيراسته شدن celibacy, abstraction, bachelorhood, incorporeity, philosophy, immaterialism تبتل، عزوبة، إمتناع عن الزواج bekarlık célibat zölibat celibato celibato امتناع از ازدواج، بی شوهری، بی زنی، انتزاع، تجرید، چکیدگی، اختلاس، دزدی، عزبی، معنویت، غیر جسمانیبودن، فلسفه، حکمت، وارستگی، بردباری، عدم اعتقاد به ماده
... ادامه
457|0
مترادف:1- انزوا، عزلت، گوشهگزيني، گوشهگيري
2- عدم تاهل، عزبي، بيهمسري
متضاد:تاهل
1- پيراستگي
2- وارستگي
3- برهنگي
4- تنهايي
5- مجرد بودن
6- برهنهشدن
7- پيراسته شدن
کلمه "تجرد" در زبان فارسی به معنی خلوص، بینیازی و دوری از تعلّقات دنیوی است. در استفاده از این واژه و نگارش متون مرتبط با آن، نکات زیر را مد نظر قرار دهید:
تعریف و مفهوم: قبل از استفاده از کلمه "تجرد"، بهتر است معنا و مفهوم آن را به روشنی بیان کنید تا خواننده دچار ابهام نشود.
رواننویسی: در متون خود سعی کنید از جملات کوتاه و واضح استفاده کنید تا مخاطب به راحتی منظور شما را درک کند.
استفاده از مترادفها: میتوانید در برخی از متون، به جای "تجرد" از مترادفهایی همچون "خلوص" و "عزوبت" استفاده کنید تا تنوع بیشتری به متن ببخشید.
توجه به ساختار نگارشی: در نگارش جملات، از قواعد نگارشی صحیح مانند استفاده از ویرگول، نقطه و سایر علامتها به درستی بهره ببرید.
پرهیز از ابهام: تلاش کنید جملات طوری نوشته شوند که به راحتی قابل فهم باشند و از بهکاربردن اصطلاحات مبهم پرهیز کنید.
تنوع جمله: در نگارش خود از ترکیب جملات ساده، مرکب و پیچیده استفاده کنید تا متن شما پویا و جذاب باشد.
با رعایت این نکات، میتوانید در استفاده از کلمه "تجرد" و نوشتار مرتبط با آن به شیوهای موثر و تأثیرگذار عمل کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "تجرد" در جملات آورده شده است:
او به دلیل تجرد از وابستگیهای مادی تصمیم گرفت به سفر روحانی برود.
تجرد شخصی باعث میشود که فرد بتواند بهتر به تفکر و تحلیل مسائل بپردازد.
در فلسفه، تجرد به معنای جدا شدن از دنیا و توجه به ابعاد معنوی وجود است.
این نویسنده در آثارش به تجرد روح و اهمیت آن در زندگی بشر پرداخته است.
تجرد از تعلقات دنیوی، به انسان کمک میکند تا در جستجوی حقیقت باشد.
امیدوارم این جملات به شما کمک کند!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: امتناع از ازدواج، بی شوهری، بی زنی، انتزاع، تجرید، چکیدگی، اختلاس، دزدی، عزبی، معنویت، غیر جسمانیبودن، فلسفه، حکمت، وارستگی، بردباری، عدم اعتقاد به ماده