جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ترصیع. [ ت َ ] (ع مص ) جواهر درنشاندن . (دهار). درنشاندن جواهر در چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جواهر نشاندن در چیزی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). جواهردر زر نشاندن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). || برشته درآوردن گوهر در گردن بند. (از اقرب الموارد) (از المنجد). گوهر به رشته کردن . (ترجمان البلاغه ٔ رادویانی ). || به ترتیب نیک درست درنشاندن چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بهم بافتن چیزی . (از اقرب الموارد) (از المنجد): رصع الطائر عشّه بالقضبان ؛ نزدیک هم قرار داد و بهم بافت شاخه های لانه را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || اندازه کردن و یافتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اندازه کردن چیزی . (از اقرب الموارد) (از المنجد). || شادمانی و خوشدلی کردن . || (اصطلاح بدیع) سخن را بخش بخش کردن هر کلمه ای بمقابل خود و وزن و رَوی ّ یکسان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در سخن مقابله ٔ هر لفظ، لفظی دیگر آوردن که قافیه به آن تواند شد. و بعضی محققان چنین نوشته اند... و به اصطلاح ، شاعر یا منشی در برابر هر کلمه ، کلمه ای دیگر بیارد که متفق الوزن و موافق القوافی باشد... (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). مثال از نظم ، شاعر گوید: ای مصور ز تو کمال وفا وی منور ز تو جمال صفا. اهلی شیرازی : گوهر او یافته درج شرف اختر او یافته برج شرف . در این شعر با وصف ترصیع، تجنیس هم یافته میشود، والا گوهر و اختر متجانس نیست . مثال نثر مرصع از اعجاز خسروی : امام معظم اعظم همام مکرم اکرم خیر ادریس عمل منیر برجیس محل حاکم والامقام حاتم دریاغلام شهاب الملة الظاهرة نصاب الدولة القاهرة مرجع الفحول و الاجلة منبع العقول و الادلة ... (از آنندراج ). آن است که الفاظ در وزن مساوی و در عَجُزها متفق باشند مانند قول خدای تعالی : ان الینا ایابهم . ثم ان الینا حسابهم . (از تعریفات جرجانی )... آن است که دبیر و شاعر اندر نظم و نثر بخشهای سخن خانه خانه آرند چنانکه هر کلمه برابر بوده و متفق بوزن و حرفی از اول وی هم همچون آخر بوده . همچنانکه ابوطیب مصعبی گفت (هَزَج ): شکّرشکنست یا سخنگوی منست عنبرذقنست یا سمنبوی منست . اندر این بیت هر دو کلمه برابر افتادند و یکسان به وزن چون شکر با عنبر و شکن با ذقن و سخن با سمن و گوی بابوی . و چون اقسام سخن بدین مثال بود که یاد کردم آن را ترصیع خوانند، و این قسم را اندر بلاغت درجه ای بلند است و منزلتی شریف ، زیرا که بدام هر خاطری اندرنیاید و دست هر خردی به وی نرسد. مثال دیگر عنصری گوید(مُجْتَث ّ): گره گذاشته از قیر بر صحیفه ٔ سیم زره نگاشته از مشک بر گل بادام . رودکی گوید (رَمَل ): کس فرستاد به سرّ اندرعیار مرا که مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا. عبدالجبار زینبی گفت (رمل ): روز بزمت نامدارا فاخته انبازِ باز روزرزمت کامکارا شیر شاگرد شبان . عنصری گوید (متقارِب ): بدیدارْ ماهی بکردارْ شاهی بفرهنگ ْ پیری بدولت ْ جوانی بفرمان ْ قضایی بمیدان ْ بلایی بنعمت ْ زمینی بقدرْ آسمانی . بیتی سراسر مرصع بر سبیل دعای پایان قصیده ، قمری جرجانی گوید (هزج ): علو تختت کفوّ بختت فری ّ کارت پری ّ یارت کژین ِ (؟) مشکین گزین ِ مسکن قرین ِ خوبان معین ِ یزدان . عنصری گوید (هزج ): بایسته یمین دول آن قاعده ٔ ملک شایسته امین ملل آن خسرو دنیا. منجیک گفت (قریب ): نگذاشت چو تو هیچ رزم رستم ناراست چو تو هیچ بزم دارا. هم منجیک گوید (مجتث ): بروی شمع فروزی مرا بگرد سرای بموی عنبر سوزی ز فرق تا بقدم . (از ترجمان البلاغه ٔ رادویانی ). رجوع به المعجم فی معاییر اشعار العجم چ دانشگاه ص 250 و کشاف اصطلاحات الفنون و تعریفات جرجانی و مرآةالخیال ص 115 و نفایس الفنون ص 46 و اساس الاقتباس ص 597 و حدایق السحر چ اقبال صص 3 - 5 و ترصیع معالتجنیس و مرصع شود. 1- جواهرنشاني
2- جواهرنشان كردن
3- بهجواهر آراستن
4- آمودن embedding رسخ، التضمين gömme intégration einbetten incrustar incorporamento
کلمه "ترصیع" در زبان فارسی به معنای "زینت دادن"، "تزئین کردن" یا "تزیین کردن" است. این کلمه عمدتاً در ادبیات و خطابیات به کار میرود و ممکن است در هنرهای تجسمی و ادبی نیز کاربرد داشته باشد. در نوشتار فارسی، به رعایت چند نکته مهم توجه داشته باشید:
املا: کلمه "ترصیع" به همین شکل نوشته میشود و باید دقت داشت که در نوشتار خود از املای درست آن استفاده کنید.
جملهسازی: میتوانید این کلمه را در جملات مختلف به کار ببرید. مثلاً:
"عکاس سعی کرد تا عکسهای خود را با ترصیعهای جذاب و زیبا به نمایش بگذارد."
"این اثر هنری با ترصیعهای خاصی همراه است که به زیبایی آن افزوده است."
پیشوند و پسوند: میتوان با افزودن پسوندها یا پیشوندهای مختلف، انواع مختلفی از این کلمه را به دست آورد. به عنوان مثال:
ترصیعکار (کسی که ترصیع انجام میدهد)
ترصیع کردن (فعل مرتبط)
زبان رسمی و غیررسمی: در محاورات رسمی از این کلمه استفاده کنید تا ارزش ادبی متن شما حفظ شود.
نکات نگارشی: در نگارش متون حتماً فاصلهها و نشانههای نگارشی (مانند ویرگول، نقطه و ...) را به درستی رعایت کنید تا خوانایی متن حفظ شود.
به طور کلی، استفاده صحیح از کلمه "ترصیع" نه تنها به تنوع ادبی متن کمک میکند، بلکه معنای آن را نیز به خوبی منتقل میکند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال از کلمه "ترصیع" در جمله آورده شده است:
هنرمند با استفاده از سنگهای قیمتی، ترصیع زیبایی بر روی جواهرات خود ایجاد کرد.
در فرهنگ ایرانی، هنر ترصیع به عنوان یک رشته هنری مهم در تزئین وسایل منزل شناخته میشود.
او به خاطر ترصیع منحصر به فردش در طراحی قالی، جوایز متعددی را از آن خود کرده است.
ترصیع چوبی که در این ساز استفاده شده است، جلوهای خاص به آن بخشیده است.
نمایشگاه هنرهای تزیینی در این هفته شامل آثار برگزیدهای از هنرمندان با مهارت بالا در ترصیع خواهد بود.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید یا سوالات دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!