جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تسکین . [ ت َ ] (ع مص ) بیارامانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). آرام دادن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ساکن و آرام قرار دادن کسی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). با لفظ دادن و کردن مستعمل . (آنندراج ). سکون و عدم حرکت . آسایش و راحت و آرامی . تسلا ودلنوازی و ملایمت . اطمینان و آسایش خاطر. (ناظم الاطباء) : برادر ما امیر محمد را... بر تخت ملک نشاندند... و اندر آن تسکین وقت دانستند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 73). امیر را تسکین پیدا آمد و آنجا عیدکرد و سخت بینوا عیدی . (تاریخ بیهقی ایضاً ص 643). کندی مکن ، بکن چو خردمندان صفرای جهل را به خرد تسکین . ناصرخسرو. بر امیدی کز شکر سازد لبش تسکین جان هم گلاب از دیده و هم ناردان افشانده اند. خاقانی . تیغ توتسکین ظلم ، نزد تکین آب خورد تیر تو طغرای فتح ، پیش طغان مغتنم . خاقانی . از هیچ کسی به هیچ دردی تسکین شفارسان ندیده ست . خاقانی . درویشی را شنیدم که در آتش فاقه می سوخت و خرقه به خرقه همی دوخت و تسکین خاطر مسکین را همی گفت ... (گلستان ). || پیوسته بر خر سریع و تیز سوار شدن . || راست کردن نیزه را به آتش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || ساکن گردانیدن حرف . (از المنجد). || اصطلاح اهل رمل بمعنی جای دادن هر شکل است به ترتیب مخصوص و تسکینات اشکال در علم رمل بسیار است . رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. 1- آرامش، التيام، تخفيف، تسلي
2- دلجويي
3- فروكش
4- آرامش بخشيدن، آرام كردن
5- تسلي بخشيدن، تسلي دادن relief, sedation, alleviation, palliation, solace, placation, appeasement, assuagement, conciliation, mollification راحة، إعفاء، ارتياح، مساعدة، غوث، تخفيض، تضاريس، إنقاذ، إسعاف، عون، فرج، تحرير، نجدة، بروز، ترويح، إعانة نجدة، مساعدة إجتماعية، النحت النافر، وضوح المعالم، اِرتِياح rahatlama relief erleichterung alivio sollievo کمک، راحتی، جبران، برجستگی، اعانه، تخفیف، فرونشست، مایه تسلی، خوشی، تسلیت خاطر، ارامش، اشتی، وفق، دلجویی، فرونشانی، فتور، خمود، مصالحه، توافق، نرم کردن
کلمه "تسکین" در زبان فارسی به معنای آرامشدهی یا کاهش درد و رنج استفاده میشود. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش مرتبط با آن، توجه به نکات زیر میتواند مفید باشد:
هجی صحیح: کلمه "تسکین" به صورت صحیح نوشته میشود و باید دقت شود که با حروف صحیح و در ترکیب درست استفاده شود.
نقش کلمه: "تسکین" میتواند به عنوان اسم (مشتق از فعل "تسکین دادن") استفاده شود. برای مثال: "تسکین درد".
قواعد نحوی: در جملات، معمولاً میتوان آن را به عنوان مفعول یا اسم فعل به کار برد:
مثال: "این دارو برای تسکین درد مؤثر است."
مثال: "او به دنبال تسکین آلام خود است."
همنشینیها: "تسکین" معمولاً با واژههایی مانند "درد"، "اضطراب"، "تشویش" و غیره همراه میشود.
مثال: "تسکین اضطراب".
استفاده در قالبهای مختلف:
به عنوان فعل: "تسکین دادن"
به عنوان اسم: "تسکیندهنده"
نمونههای جملات:
"داروها، تسکیندهنده دردها هستند."
"مدیتیشن میتواند به تسکین ذهن کمک کند."
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه "تسکین" به درستی و به شکل مؤثر در نوشتهها و گفتارها استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تسکین" در جمله آورده شده است:
داروی جدیدی که پزشک تجویز کرده، به تسکین دردهایم کمک کرد.
او با شنیدن موسیقی آرامشبخش، احساس تسکین کرد.
مدیتیشن به عنوان یک روش موثر در تسکین استرس شناخته شده است.
این تصویر زیبا به او احساس تسکین و آرامش میدهد.
انجام ورزش منظم میتواند به تسکین خستگی ذهنی و جسمی کمک کند.