جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تفت . [ ت َ ](اِ، ق ) گرم . (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). گرم و گرمی و حرارت باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). در اوستا تفته (گرم شده ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). گرم و سوخته . (غیاث اللغات ). سوختن و سوزش . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و آنچه گفته اند که غمناک را شراب باید خورد تا تفت غم بنشاند، بزرگ غلطی است . بلی درحال بنشاند وکمتر گرداند اما چون شراب دریافت و بخفت ، خماری منکر آرد. (تاریخ بیهقی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ای آنکه نتیجه ٔ چهار و هفتی وز هفت و چهار دائماً در تفتی می خور که هزار بار بیشت گفتم باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی . (منسوب به خیام ). از آز و طمع بی خور و خفتیم همه وز حرص و حسد در تب و تفتیم همه . عطار. صالح از خلوت بسوی شهر رفت شهر دید اندر میان دود و تفت . مولوی . جامه را بدرید و آهی کردتفت سرنهاد اندر بیابانی و رفت . مولوی . چو جلاب آخر از یک قطره آبش بجای آمد دل پرتفت و تابش . نزاری . || مشتق از تپ در اوستا بمعنی تبدار. (از فرهنگ ایران باستان ص 90). || گرم رفتن و گرم آمدن و گرم گفتن را نیز گفته اند. (برهان ). روش و آیش گرم و گفتار گرم . (ناظم الاطباء). || تعجیل و شتاب . (برهان ) (ناظم الاطباء). شتاب . (شرفنامه ٔ منیری ). || سبک . چابک . جلد. تند. زود. بشتاب . معجلاً. به عجله . فِرز. (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). تند و تیز. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : آتشی بنشاند از تن تفت و تیز چون زمانی بگذرد گردد گمیز. رودکی . چو دانی که ناچار بایدت رفت همان به که کاری بسازی بتفت . فردوسی . فرستاده از پیش کودک برفت بر تخت کسری خرامید تفت . فردوسی . دوان اورمزداز میانه برفت به پیش جهاندار چون باد تفت . فردوسی . سپهدار از و هرسه پذرفت و رفت همی شد شب و روز چون باد تفت . اسدی . و صاحبدیوان رسالت بونصر مشکان همچنین تفت برفت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 48). بکتکین بتفت میراند بحدود شبورقان و بدیشان رسید و جنگ پیوستند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 446). امیر رضی اﷲ عنه برفت از غزنین روز چهارم محرم و به سرای به پرده که به باغ فیروزی برده بودند آمد و دو روز آنجا بود تا لشکرها و قوم جمله برفتند پس درکشید و تفت براندند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 568). بر این بست پیمان و چون باد تفت بر دختر آمد بگفت آنچه رفت . اسدی . فرستاده پیغام بشنید و رفت سپهبد بشد نزد مهراج تفت . اسدی . جامه ها برکند واندر چاه رفت جامه ها را هم ببرد آن دزد تفت . مولوی . ترکش عمرش تهی شد عمر رفت از دویدن در شکارسایه تفت . مولوی . بعد از آن برداشت هیزم را و رفت سوی شهر از پیش من او تیز و تفت . مولوی . از درختی که مام بالا رفت دخت بر شاخهاش غیژد تفت . دهخدا. || بمعنی خرام و خرامان هست . (برهان ) (از ناظم الاطباء). || قهر و غضب و گرم شدن از خشم و قهر را نیز گویند. (برهان ). || قهر و غضب و گرمی از خشم و قهر. (ناظم الاطباء). غضبناک . (غیاث اللغات ). غضب . (شرفنامه ٔ منیری ). || گیاهی است دوایی که خوردن بیخ آن مانند تاتوله جنون آورد و آنرا شوکران نیز خوانند و صاحب اختیارات بدیعی آورده که چون سه مثقال از آن بخورند عقل بکلی زایل گردد. (فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی ). گیاهی است دوایی که خوردن بیخ آن مانند تاتوله جنون آورد. (برهان ). ریشه ٔ دوایی که بتازی لفاح گویند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تفاح شود || سبدی که برای نهادن گل و میوه سازند. (غیاث اللغات ). خوان و سبد و طبق و امثال آن که میوه و گل در آن گذارند. (آنندراج ). سبدی مدور و کم عمق که از ترکه ٔ تر با برگ کنند و میوه در آن نهاده و سر آن نیز برترکه ٔ تر بر گدار بافند و محکم کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || مجازاً بمعنی مفلس نیز آمده . (غیاث اللغات ). 1- تابش، حرارت، گرمي، هرم
2- باشتاب، تند
3- سبد چوبي roast مشوي، شواء، تحميص، إجتماع يشوى خلاله الطعام، شوى، تحمص، حمص، إنتقد بحدة، هزأ ب haşlamak rôti braten asar arrosto
مشوي|شواء , تحميص , إجتماع يشوى خلاله الطعام , شوى , تحمص , حمص , إنتقد بحدة , هزأ ب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "تفت" در زبان فارسی میتواند به دو معنا استفاده شود:
تفت (شهر): این کلمه به نام یک شهر در استان یزد اشاره دارد. در این معنا، "تفت" با حروف بزرگ نوشته میشود، مثلاً "شهر تفت".
تفت (فعل): این کلمه میتواند به معنی سرخ شدن یا حرارت دیدن اشاره داشته باشد و به عنوان فعل در جملات به کار رود.
در نگارش این کلمه و استفاده از آن در جملات، باید به نکات زیر توجه کرد:
قواعد نگارشی:
نقطهگذاری: جملههای حاوی کلمه "تفت" باید با سایر قواعد نقطهگذاری رعایت شوند. مثلاً:
"من به شهر تفت سفر کردم." (استفاده صحیح از ویرگول و نقطه)
استفاده صحیح از حروف بزرگ و کوچک: اگر "تفت" به عنوان نام خاص (شهر) استفاده شود، باید با حرف بزرگ نوشته شود. اما اگر به معنای فعل باشد، با حرف کوچک نوشته میشود.
"به تفت که رفتیم، غذاها را تفت دادند."
قواعد دستوری:
فعل و زمان: اگر از "تفت" به عنوان فعل استفاده میکنید، توجه داشته باشید که زمان فعل (گذشته، حال، آینده) را به درستی مشخص کنید.
"من پیاز را تفت دادم." (در زمان گذشته)
"من در حال تفت دادن پیاز هستم." (در زمان حال)
ترکیبات گرامری: کلمه "تفت" ممکن است با دیگر کلمات ترکیب شود، مانند "تفت دادن" که یک فعل مرکب است.
"تفت دادن سبزیجات به غذا عطر و طعم میدهد."
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی از کلمه "تفت" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "تفت" در جمله آورده شده است:
امروز تصمیم گرفتم برای ناهار یک کباب تفت بدهیم.
تفت دادن خاگینه در روغن داغ باعث میشود تا طعم بهتری بگیرد.
قبل از اضافه کردن ادویهها، پیازها را خوب تفت کن تا نرم و طلایی شوند.
برای تهیه این خورشت، ابتدا گوشت را با پیاز تفت میدهیم.
تفت دادن سبزیجات باعث میشود که عطر و طعمشان بهتر آزاد شود.