جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تکین . [ ت َ ] (ترکی ، ص ، اِ) خوش ترکیب ، زیباشکل . و در ترکیب اسماء اعلام آید همچون البتکین ، سبکتکین ، بکتکین ، انوشتکین و به تنهایی نام پادشاهی خاص شنیده نشده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). || مجازاً،مغول . ترک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : هستم ز نسل ساسان نز تخمه ٔ تکین هستم ز صلب کسری نزدوده ٔ ینال . مجد همگر (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در بیتهای زیر گویا کنایه از خان کوچک و زیر دست امیر است : نشود غره خردمند بدان ، کز پس من چون پس میر نیاید نه تکین و نه بشیر. ناصرخسرو. شعری که ترا رشید گفته ست گفتند که بحر او چنین ست این شعر چو شعر او نباشد کان خان بزرگ و این تکین است . ادیب صابر. || از القاب امراء ترک . از القاب ترکی است مانند البتکین . سبکتکین : خوش نخسبند همه از فزعش زان سوی آب نه قدرخان نه طغانخان نه ختاخان نه تکین . فرخی . گاهی به دریا درشوی ، گاهی به جیحون بگذری گه رای بگریزد ز تو گه رام و گه خان گه تکین . فرخی . چاکران دگران ز آرزوی بنده کنند نام فرزندان تکسین و تکین و دینار. فرخی . هر چند مهار خلق بگرفتند امروز تکین و ایلک و پیغور. ناصرخسرو. به پیش ینال و تکین چون رهی دوانند یکسر غنی و فقیر. ناصرخسرو. پند از هرکس که گوید گوش دار گر مثل طوغانش گوید یا تکین . ناصرخسرو. جز که رزق تن جاهل سببی نیست دگر که سمک پیش تکین است و رمک بر در تاش رزق تن ، پاک همه باطل و ناچیز شود گر نیاید پدر تاش و تکین بر دم آش . ناصرخسرو. این شعر مکان او ندارد کو در صف شاعران تکین است طبعش بگه سخن لطیف است رایش بگه ثنا رزین است . ادیب صابر. آنکه قدر در ادای خدمتش افکند موی کشان دوده ٔ ینال و تکین را. انوری . شاه جهان سنجر آنکه بسته ٔ امرش قیصر و فغفور و خان و رای و تکین است . انوری . آتش اندر جاه زن گو باد در دست تکین آب رخ برخاک نه گو خاک بر فرق طغان . خاقانی . آبرو از برای نان حرام به تکین و طغان نخواهد داد. خاقانی . چون تویی اندر جهان شاه طغان کرم کی رود اهل هنر بر در تاش و تکین . خاقانی . تیغ تو تسکین ظلم نزد تکین آبخور تیر تو طغرای فتح پیش طغان مغتنم . خاقانی . خدمت درگاه تو مقصد آرای رای صورت القاب تو نقش نگین تکین . سلمان ساوجی . || آتش . || حوض . || خرد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). singular, monadic صيغة المفرد، مفرد، فريد، فردي، فذ، غريب، شاذ، شخصي، رائع، استثنائي، المفرد tekil singulier singular singular singolare منفرد، فوق العاده، منحصر بفردی، تک، خارق العاده
کلمه "تکین" در زبان فارسی معمولاً به معنای "یگانه" یا "منحصر به فرد" استفاده میشود. برخی نکات و قواعد مربوط به این کلمه و استفاده آن عبارتند از:
معنی و کاربرد:
"تکین" به معنای خاص و منحصر به فرد است و معمولاً در متون ادبی یا رسمی کاربرد بیشتری دارد.
میتوان از آن در توصیف اشخاص، اشیاء یا مفاهیم منحصر به فرد استفاده کرد.
نوشتار:
همانند سایر واژهها، "تکین" باید درست و بدون خطا نوشته شود. اطمینان حاصل کنید که حروف به درستی و به ترتیب درست قرار گرفته باشند.
گ استعمال در جملات:
برای بهتر نشان دادن معنا میتوان در جملات مختلف از آن استفاده کرد. مثلاً: "این اثر هنری، تحفهای تکین است که هیچ مشابهی ندارد."
ترکیبها:
"تکین" ممکن است با دیگر واژهها ترکیب شود مانند "تکین و بیهمتا" که به معنای یگانه و بینظیر است.
پرهیز از استفاده نادرست:
مانند هر واژه دیگر، در انتخاب "تکین" باید دقت کرد که در موقعیتهای مناسب مورد استفاده قرار گیرد و از کار بردن آن در متون غیررسمی و محاورهای که مناسب نیست، خودداری کرد.
با توجه به این اصول، میتوانید از کلمه "تکین" به طور صحیح و مؤثر در نگارش فارسی خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
تکین همیشه در کلاسهای هنری به عنوان یک هنرمند خلاق شناخته میشود.
زیباییهای طبیعت در چشمان تکین به طور خاصی نمایان میشود.
در مهمانی، صحبتهای تکین همواره توجه همه را جلب میکند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: منفرد، فوق العاده، منحصر بفردی، تک، خارق العاده
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر