جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تله . [ ت َ ل َ / ل ِ / ت َل ْ ل َ / ل ِ ] (اِ) مطلق آنچه جانور در آن به قید درآید. (برهان ) (از ناظم الاطباء). آنچه جانور در آن به قید درآید چه پرنده و چه درنده . (انجمن آرا). چیزی باشد به شکل قفس که بدان شکار جانوران کنند و آن غیر دام است و از اقسام آن یکی آن است که جانوری در قفس انداخته ، به همان قفس جانور دیگرشکار کنند... (آنندراج ). در ترکی بمعنی نوعی از دام صیادان طیور، از برهان و سراج و در مصطلحات نوشته که تله به فتحتین چیزی است که آن را به خاک پنهان کرده بدان جانوران را شکار کنند سوای دام و در چراغ هدایت بالفتح و تشدید و تخفیف ، حلقه های موی دم اسپ که بدان طیور را شکار کنند. (غیاث اللغات ). دام باشد از هر نوعی . (اوبهی ). دام . (شرفنامه ٔ منیری ). آلتی از چوب و طناب کرده برای بدام افتادن خرس و تشی و روباه و مانند آن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : ز کیدش چنان ایمنی کاندرو همی دانه بینی نبینی تله . عنصری . کرده پنداری گرد تله ای هروله ای تا درافتاد به حلقش در مشکین تله ای . منوچهری . نه دام الا مدام سرخ پر کرده صراحیها نه تله بلکه حجره ٔ خوش بساط اوکنده تا پله . عسجدی . چنانک آن حمدونه به گفتار روباه در تله افتاد. (سندبادنامه ص 47). هم باز دولت تو به جنگ آوردش باز آن دام دیده را که همی ترسد از تله . اثیر اومانی . نفس نفیس او نشود خاضع فلک سیمرغ را کسی نفکنده ست در تله . ابن یمین . روح در کسوت آدم ز پی معرفت است کرده اند این تله در خاک که عنقا گیرند. عبدالرزاق فیاض (از آنندراج ). در شکار هزار علت و عیب پیکرش تله ای بدست زمان . ظهوری (ایضاً). - به تله افتادن ؛ گرفتار مشکل غیرمنتظره شدن . درگیر شدن با مشقتی پیش بینی نشده . به فریبی فریفته شدن . - به تله انداختن ؛ کسی را به فریب و زرق گرفتار ساختن . - دم به تله ندادن ؛ تسلیم نشدن . فریب کسی را نخوردن . خود را در ماجرایی ناشناخته و حساب نشده وارد نکردن . - دم کسی را به تله انداختن ؛ دم کسی را لای تله گذاشتن . کسی را باحیله و مکر و ظاهرآرایی تسلیم کردن . کسی را با فریب گرفتار کردن . کسی را ناخواسته در ماجرایی زیانبار درگیر کردن . || جایی که چاروا در آن بندند. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا). || اتویی که بر جامه و امثال آن کشند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). || خریطه و جوال . || نره . || سنگ فسان . (ناظم الاطباء). || قطعه ٔ بزرگ از چیزی : یک تله برف . یک تله یخ . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بند، پهند، تور، جال، دام trap, snare, pitfall, decoy, quicksand, hook, train, noose, fox trap, snarl, the trap فخ، مصيدة، شرك، كمين، مربع الإنطلاق، عربة بدولابين، سحارة، حقائب، حصر، وقع في الشرك، نصب شركا، عاق tuzak le piège die falle la trampa la trappola گیر، دریچه، نیرنگ، اسباب، کمند، گودال سرپوشیده، وسیله تطمیع، ریگ روان، ماسه متحرک، قلاب، چنگک، چنگک بزرگ، ضربه، قطار، سلسله، رشته، دنباله، دم، شوریدگی، گره، گرفتاری، گوریدگی
فخ|مصيدة , شرك , كمين , مربع الإنطلاق , عربة بدولابين , سحارة , حقائب , حصر , وقع في الشرك , نصب شركا , عاق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "تله" در فارسی به معنای دام یا وسیلهای برای به دام انداختن حیوانات و یا به طور مجازی به معنای فریب و دام فکری استفاده میشود. در اینجا چند نکته در مورد قواعد فارسی و نگارشی مربوط به این کلمه آورده شده است:
املا: کلمه "تله" به همین صورت و با این املای مشخص نوشته میشود. لازم است که به تلفظ صحیح آن توجه شود، که معمولاً با تلفظ با کسره (تَلّه) بیان میشود.
کاربرد:
در جملات میتوان از "تله" به صورت زیر استفاده کرد:
"او در جنگل تلهای گذاشت تا حیوانات را به دام بیندازد."
"این سوالات به نوعی تلههای فکری هستند که باید با دقت پاسخ داده شوند."
ساختار جمله: مشابه سایر اسمها، "تله" میتواند به عنوان فاعل، مفعول یا complemento در جمله به کار رود.
مثال: "تلهای که او گذاشته بود، شکار خوبی به همراه داشت."
جمع و مفرد: جمع "تله" به صورت "تلهها" نوشته میشود.
مثال: "تلهها در نقاط مختلف جنگل پخش شده بودند."
نقطهگذاری: در نگارش جملات باید به قواعد نقطهگذاری دقت شود. مثلاً استفاده از ویرگول، نقطه و علامت سؤال به درستی انجام گیرد:
"میدانید که بعضی از سوالات تله هستند؟"
استفاده درست از نگارش و قواعد زبان فارسی به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند. اگر سوال خاصی در مورد کاربرد این کلمه یا قواعد مرتبط دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تله" در جمله آورده شده است:
شکارچیان به طور ماهرانهای تلههایی در جنگل برای شکار حیوانات نصب کردند.
او متوجه شد که دوستی که به تازگی پیدا کرده بود، در واقع تلهای برای فریب اوست.
در فیلم، قهرمان داستان موفق شد تا از تلهای که برایش چیده بودند، فرار کند.
تلههای طبیعی مانند درههای عمیق و صخرههای لغزنده میتوانند خطرناک باشند.
هرگز نباید در انتخاب دوستان خود بیاحتیاط باشید؛ چون ممکن است برخی از آنها فقط تلههایی برای آسیب رساندن به شما باشند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر