شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

tanāvar
tanwar  |

تناور

معنی: تناور. [ ت َ وَ ] (ص مرکب ) شخص قوی جثه ٔ تنومند و فربه را گویند. (برهان ). تنومند یعنی صاحب جثه و قوی تن . (فرهنگ رشیدی ). بمعنی قوی جثه و پهلوان و آن را تنومند نیز گونید و هرچیز بزرگ را که عظیم الجثه است تناور خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج ). فربه و سطبر... قوی جثه و این مرکب است از تن و لفظ آور که کلمه ٔ نسبت است . (غیاث اللغات ). از تن + آور (نده ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تنومند و فربه و قوی جثه . (ناظم الاطباء). پرزور. قوی . (ازفهرست ولف ). ضخم . (دهار) (مجمل اللغة) :
بهی تناور گرفته بدست
دژم خفته بر جایگاه نشست .
فردوسی .
تناور یکی لشکری زورمند
برهنه تن و سفت و بالا بلند.
فردوسی .
گردان دلاور چو درختان تناور
لرزان شده از بیم چو از باد خزان نال .
فرخی .
ز کوه صحرا کردی همی ز صحرا کوه
بدان تناور صحرانورد کوه گذار.
مسعودسعد.
نگاه کرد نیارند چون برانگیزد
در آن تناور کوه تکاور آتش و آب .
مسعودسعد.
عمر رضی اﷲ عنه مردی بود بلند قامت و تناور. (مجمل التواریخ و القصص ).
به هیکل بسان تناور درخت
ولیکن فرومانده بی برگ سخت .
سعدی (از انجمن آرا).
شربت نوش آفرید از مگس نحل
نخل تناور کند زدانه ٔ خرما.
سعدی .
... ادامه
1036 | 0
مترادف: بزرگجثه، تنومند، جسيم، درشتاندام، ستبر، عظيمالجثه، فربه، قويهيكل
متضاد: نزار
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت)
مختصات: (تَ وَ)(ص مر.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: tanAvar
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 657
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
tanwar
ترکی
tanvar
فرانسوی
tanwar
آلمانی
tanwar
اسپانیایی
tanwar
ایتالیایی
tanwar
عربی
تنوار
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "تناور" در زبان فارسی به معنای درختی بزرگ و تنومند است. استفاده صحیح از این کلمه و نگارش آن در متون فارسی نیازمند رعایت چند نکته است:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "تناور" به شکل صحیح و بدون هیچ گونه املای اشتباه نوشته می‌شود.

  2. تطابق با قواعد دستوری: این کلمه معمولاً به عنوان صفت برای توصیف درختان بزرگ و تنومند به کار می‌رود. اگر می‌خواهید از این کلمه در یک جمله استفاده کنید، باید به نحوی آن را با اسم مناسب ترکیب کنید. مانند:

    • "در باغ، درختان تناور سایه‌ای دلپذیر بر مسیر اصلی انداخته‌اند."
  3. استفاده در متن: هنگام به کار بردن "تناور"، بهتر است از كلمات و جملات هم‌خانواده آن نیز استفاده کنید تا متن غنایی بیشتری پیدا کند:

    • "این درخت تناور ریشه‌های عمیق و گسترده‌ای دارد که به ثبات آن کمک می‌کند."
  4. قید و تاثیرات: می‌توان با افزودن قیدهای توصیفی به زیبایی زبان کمک کرد:
    • "درختان تناور و سرسبز، نمایی خیالی و زیبا به پارک داده‌اند."

با رعایت این نکات، می‌توان به بهبود کیفیت نوشتار و نگارش خود کمک کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تناور" در جمله آورده شده است:

  1. در پارک، درختی تناور با شاخه‌های بزرگ و سبز خود سایه‌ای دلنشین ایجاد کرده بود.
  2. این گیاه تناور، به دلیل ریشه‌های عمیق و قوی‌اش، در برابر بادهای قوی مقاومت زیادی دارد.
  3. باغبان با علاقه به پرورش درختان تناور پرداخته و هدفش ایجاد یک باغ سرسبز و زیباست.
  4. در داستان، شخصیت اصلی به درختی تناور اشاره می‌کند که نماد قدرت و استقامت است.
  5. درختان تناور جنگل، به عنوان زیستگاه حیوانات مختلف و منبع اکسیژن، نقش مهمی در اکوسیستم ایفا می‌کنند.

امیدوارم این جملات کمک‌کننده باشد!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری