جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×

tond
spicy  |

تند

معنی: تند. [ ت ُ ] (ص ، ق ) مرادف تیز باشد. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). تیز و برنده . (ناظم الاطباء). بران . مقابل کند:شمشیری تند. تیغی تند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دکتر معین در حاشیه ٔ برهان آرد: اوستا: تونت ، توونت از ریشه ٔ تو قیاس شودبه توان (توانستن ). هوبشمان رابطه ٔ تند را با توان معتقد نیست . اورامانی ، تون . سمنانی ، توند . سنگسری و سرخه ای و لاسگردی ، توند .شهمیرزادی ، دو . گیلکی ، توند . || زود و شتاب . (ناظم الاطباء). سریع، به شتاب . مقابل کند. باعجله . سبک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
بشد تند افراسیاب از میان
برآویخت با لشکر تازیان .
فردوسی .
طورگ سپهبد نشد هیچ کند
عقاب نبردی برانگیخت تند.
فردوسی .
اگر ز کین تو دندان خصم کنده شود
عجب نباشد ازآن عزم تند و خنجر تیز.
ظهیرفاریابی .
بدو گفت ای که آتش می کشی تند
بیا و شعله چندانی مکن کند.
امیرخسرو دهلوی .
فرصت نمی دهد که بشویم ز دیده خواب
از بسکه تند می گذرد روزگار عمر.
صائب .
|| هر چیز که از جای برجهد وجهنده باشد. (برهان ). جنبان و جهنده . (شرفنامه ٔ منیری ). در بهار عجم نوشته که تند و تنده بمعنی تیز و جلد چون پرند و پرنده ... (آنندراج ). جلد و چالاک و چست و تیز و بی باک . (ناظم الاطباء). چابک . زبر و زرنگ . فرز. قپچان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سرکش .توسن . (یادداشت ، ایضاً). تیزتک . (صفت اسب ) :
بشوی نرم هم به صبر و درم
چون به زین و لگام تند ستاغ .
شهید.
بتنجید عذرا چو مردان جنگ
ترنجید بر باره ٔ تند تنگ .
عنصری (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
تند جهان رام شد تند مکن جان و دل
تیز فلک نرم شد تیز مشو زین و آن .
مسعودسعد.
تو رستمی و باره ٔ تند تو هست رخش
تو حیدری و تیغ تو جز ذوالفقار نیست .
مسعودسعد.
فرزانه نجم دین که سپهر و نجوم تند
امر ورا به جمله مسخر شوند و رام .
سوزنی .
رامند خلق مر فلک تند را از آنک
دربند بندگی فلک تند رام تست .
سوزنی .
لگامم بر دهان افکند ایام
که چون ایام بودم تند و توسن .
خاقانی .
پیش تند استر ناقص چو شگال
شغل سگساری و دستان چکنم .
خاقانی .
نه شمشیر گندآوران کند بود
که کین آوری ز اختر تند بود.
سعدی .
گردون تند و توسن منقاد ناشده
در زیر زین طاعت او خوشخرام شد.
جوینی .
روان از پیش لشکر بی شمار
همه صفدر و تند وخنجرگذار.
(ظفرنامه از فرهنگ جهانگیری ).
|| خشم و خشمگین و غضبناک . (برهان ). خشم و خشمگین . (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). خشمگین . (فرهنگ رشیدی ). غضوب . (شرفنامه ٔ منیری ). خشم . (ناظم الاطباء). ژیان . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). سخت رو و ترش رو و تیزمزاج و ستیزه جو. (ناظم الاطباء). خشمناک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
ز بهر درم تند و بدخو مباش
تو باید که باشی درم گو مباش .
فردوسی .
از ایشان سواری که ناپاک بود
دلاوربدو تند و بی باک بود.
فردوسی .
هنر با خرد در دل مرد تند
چو تیغی که گردد به زنگار کند.
فردوسی .
تو نوذر نژادی نه بیگانه ای
پدر تند بود و تو دیوانه ای .
فردوسی .
یکی آنکه تند است و هشیار نیست
دگر آنکه جان پسرخوار نیست .
فردوسی .
زودبیز و تند و زودآزار باشد هر شهی
خواجه باری زودبیز و تند و زودآزار نیست .
فرخی .
ای پسر نیز مرا سنگدل و تند مخوان
تندی و سنگدلی پیشه ٔ تست ای دل و جان .
فرخی .
نه سیل آب و باران و هوا بود
که سیل شیر تند و اژدها بود.
(ویس و رامین ).
نه آهو می رمید از دیدن شیر
نه شیر تند گشت از دیدنش سیر.
(ویس و رامین ).
به پیش اندر آمد یکی تند ببر
جهان چون درخش و خروشان چو ابر.
اسدی .
تو از بردباران بدل ترس دار
که از تند در کین بتر بردبار.
اسدی .
به گرز گران یاخت گرددلیر
درآمد خروشنده چون تندشیر.
اسدی .
بیامد دمان ژنده پیلی دژم
چو تنداژدها داده خرطوم خم .
اسدی .
سته دیو و پیل از خم خام اوست
ژیان شیر و تنداژدها رام اوست .
اسدی .
نیست یک شیر تند گردنکش
که ترا رام و نرم گردن نیست .
مسعودسعد.
و سخت عظیم بدخوی بودی و تند و ناسازگار. (مجمل التواریخ و القصص ).
چو او تند کند خوی مبر نام لب اوی
که حاجت ز چنان روی بهنگام توان خواست .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 565).
غوریی تند را اشارت کرد
تا مرا نیزخانه غارت کرد.
نظامی .
نیامددگر کس به میدان دلیر
که ترسیده بودند از آن تند شیر.
نظامی .
بر او بانگ زد شهریار دلیر
که نتوان ستدغارت از تند شیر.
نظامی .
شکر نی چابکی چستی دلیری
بمهر آهو به کینه تند شیری .
نظامی .
درویشی را ضرورتی پیش آمد کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس ... گفت من او را ندانم ... دستش گرفت تا بمنزل آن شخص در آورد یکی را دید لب فروهشته و تند نشسته ... (گلستان ).
تواضع کن ای دوست با خصم تند
که نرمی کند تیغ برنده کند.
سعدی (بوستان ).
نه هر که طرف کله کج نهاد و تندنشست
کلاهداری و آیین سروری داند.
حافظ (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| شدید و سخت وپرقوت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
پس تبیری دید نزدیک درخت
هر زمان بانگی بجستی تند و سخت .
رودکی .
خلقانش کرد جامه ٔ زنگاری
این تند و تیز باد فرودینا.
دق
یقی .
ز بالا زدش تند یک پشت دست
بیفکندش آمد بجای نشست .
فردوسی .
بزد تند یک دست بر دست طوس
تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس .
فردوسی .
برآمد یکی تند برف گران
زمین راسته شد کرن تا کران .
فردوسی .
شب و روز و چرخ و مه آفتاب
دمان ابر و تند آتش و تیز آب .
اسدی .
- باد تند ؛ بادی شدید و طوفانی :
بر سر بادتند و موج بلند
تابه یک آبخستشان افکند.
عنصری .
- بارانی تند ؛ بارانی سخت و سیل آسا.
- برفی تند ؛ برف شدید و سنگین .
- تبی تند ؛ تبی سخت و بسیار گرم و سوزان .
|| درشت . خشن (در سخن ). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
یکی مرد بد تیز و برنا و تند
شده با زبانش دم تیغ کند.
فردوسی .
فرو ریخت از دیده خون بر برش
یکی بانگ زد تند بر لشکرش .
فردوسی .
هم آنگه یکی تندپاسخ نوشت
به پالیز کینه درختی بکشت .
فردوسی .
فرخزاد بفزود گفتار تند
دل مردم پر خرد کرد کند.
فردوسی .
بخندید قیدافه از کار او
از آن مردی و تندگفتار او.
فردوسی .
بدو تند گفت این گناه منست
که پروردن آیین و راه منست .
فردوسی .
ببد تند و گفت این چه آشفتن است
ز یک تن چه چندین سخن گفتن است .
اسدی .
|| درشت و توانا و فربه را نیز گویند. (برهان ) سترک . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). بهادر و دلیر و سخت و توانا و درشت و فربه و سمین . (ناظم الاطباء). || غلیظ. تیره . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
بخیزد یکی تند گرد از میان
که روی اندر آن گرد گردد نغام .
دقیقی .
چوابری بدی تند و بارش تگرگ
ترا گفتم ایمن شدستی ز مرگ .
فردوسی .
یکی تند ابر اندر آمد چو گرد
ز سردی همان لب بهم برفسرد.
فردوسی .
چو گردان گشته سیلابی میان آب آسوده .
چو گردان گردبادی تندگردی تیره اندروا.
فرخی .
خروشی بر کشیدی تند تندر
که موی مردمان کردی چو سوزن .
منوچهری .
سکندر چو دانست کان تندمیغ
به تندی برآرد همی برق تیغ.
نظامی .
|| تلخ و حِرّیف و زمخت . (ناظم الاطباء). ثقیف . تیز. زبان گز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): خردل تند. فلفل تند. روغن و گردوی تند (گردکان کهنه و روغن مانده ). پیاز تند. تنباکوو توتون تند (که دودی زننده دارند). (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). || سرکوه را نیز گفته اند وبمعنی بلند و بلندی هم هست . (برهان ). بمعنی بلند و بلندی کوه ... و آن را تیغ و ستیغ نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). سر کوه بود و آن را چکاو و چکاوه نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). بلند و بلندی عموماً و بلندی کوه خصوصاً. (فرهنگ رشیدی ). کوه باشد. (اوبهی ). بلند و رفیع و بلندی و ارتفاع . و هر چیز بلند و پیدا و قله ٔ کوه . (ناظم الاطباء). با نشیبی سخت سرازیر.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
تو با شاه برشو به بالای تند
ز هامون و لشکر مشو هیچ کند.
فردوسی (از حافظ اوبهی ).
همه کوه و دریا و راه درشت
بدل آتش جنگجویان بکشت
ز رفتن سراسر سپه گشت کند
از آن راه بیراه و دشوار و تند.
فردوسی .
بر او آفرین کرد و بردش نماز
برآمد ببالای تند و فراز.
فردوسی .
چو گاه خورش درگذشت اژدها
بیامد چو آتش بدان تند جا.
فردوسی .
گه شکار فرود آرد و برون آرد
ز کوه تند پلنگ و ز آب ژرف نهنگ .
فرخی .
هر روز بامداد بر این کوهسار تند
ابری بسان طور زیارت کند مرا.
مسعودسعد.
گه وقار و گه جود دست طبع ترا
ثبات تند جبال و مضاء تیز ریاح .
مسعودسعد.
و اگر خسکی در راه افتد و یا بالایی تند پیش آید بدان تمسک توان نمود. (کلیله و دمنه ).
یکی پشته بر راه آن بود تند
که از رفتنش پایها بود کند.
نظامی .
|| بمعنی غول بیابانی و دیو هم هست . (برهان ). دیو را نامند. (فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ). در جهانگیری گوید دیو را گویند، در قصه ٔ مسجد شهر ری که هرکه در آن رفتی باز نیامدی بسلامت . (انجمن آرا) (آنندراج ). غول بیابان . (ناظم الاطباء) :
یک حکایت گوش کن ای نیک پی
مسجدی بد در کنارشهرری
هیچکس در وی نخفتی شب ز بیم
گر بخفتی گشت فرزندش یتیم
بسکه اندر وی غریب و عور رفت
صبحدم چون دختران در گور رفت
هرکسی گفتی که سحر است و طلسم
کان که شد باشد عدوی جان و جسم
وان دگر گفتی که پریانند تند
اندر آن مهمان کشان با تیغ کند.
مولوی (از فرهنگ جهانگیری ).
و در قصه باد و پشه نیز گفته :
بانگ زد آن تند کی باد صبا
پشه افغان کرد از ظلمت بیا.
مولوی (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
و در این هردو مثال تأمل است . (فرهنگ رشیدی ). در این معنی تأمل است چه تند بمعنی معروف و مشهور درست است . (انجمن آرا) (آنندراج ). || در تداول امروزی ، سیرو پر رنگ در الوان ، مقابل کم رنگ و روشن : وسمه ٔ تند.سرخ تند. آبی تند...
... ادامه
692 | 0
مترادف: قيد، برقآسا، سريع، شتابان، باحرارت، داغ ، جلد، چابك، چالاك، فرز ، قاطع ، پرادويه، تيز، حاد ، خشن، قوي ، آتشمزاج، آتشينمزاج، تندخو، خشمگين، خشمناك، عصبي ، پررنگ، سير
متضاد: كند، بطيء، آهسته آرام، تندخو، خوشخلق، سليم ك
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت)
مختصات: (تُ) (ص .)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: tond
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 454
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
spicy | steep , fast , sharp , harsh , pungent , rapid , rattling , hot , caustic , brisk , presto , quick , violent , bitter , snappy , peppery , acute , mercurial , acrimonious , virulent , abrupt , vehement , sour , acrid , rash , racy , nipping , sudden , biting , hasty , intensive , keen , snippy , tart , tempestuous , crusty , heady , arrowy , discourteous , headlong , inflammable , mordacious , prestissimo , rath , rathe , temerarious , transient , wing-footed , wrench
ترکی
hızlı
فرانسوی
rapide
آلمانی
schnell
اسپانیایی
rápido
ایتالیایی
veloce
عربی
حار | متبل , تابلي , كثير التوابل , بذيء , لاذع
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "تند" در زبان فارسی یک صفت است و کاربردهای مختلفی دارد. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره می‌کنیم:

  1. معنا: "تند" به معنای تیز، سریع، یا فعال است. از آن می‌توان برای وصف سرعت حرکت، طعم غذا (مانند غذاهای تند)، و دیگر ویژگی‌ها استفاده کرد.

  2. جنس و شمار: این کلمه در زبان فارسی به صورت صفت در مورد مذکر و مؤنث قابل استفاده است و در جمع نیز به شکل "تند" باقی می‌ماند. مثلاً:

    • مرد تند
    • زن تند
    • افراد تند
  3. ترکیب با دیگر واژه‌ها: "تند" می‌تواند با دیگر کلمات ترکیب شود تا معانی جدیدی ایجاد کند. مانند:

    • تندباد (به معنی باد سریع)
    • تندخو (به معنی فردی با رفتار تند)
  4. قواعد نگارشی: هنگام استفاده از "تند" در متن:

    • در جملات توصیفی، معمولاً آن را قبل از مفعول یا اسم مورد نظر قرار دهید: "این غذا بسیار تند است."
    • از استفاده بیش از حد از صفات مشابه در یک جمله پرهیز کنید تا نوشته روان‌تر و خوانا‌تر باشد.
  5. استفاده ادبی: "تند" در ادبیات می‌تواند به عنوان نماد یا کنایه نیز مورد استفاده قرار گیرد، مانند توصیف احساسات یا حالات درونی شخصیت‌ها.

با رعایت این نکات می‌توانید به درستی از کلمه "تند" در نگارش‌های خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تند" در جملات آورده شده است:

  1. هوا امروز بسیار تند و سرد است.
  2. او با یک تند زدن در مسابقه دو، به خط پایان رسید.
  3. چای را بیش از حد تند دم نزنید؛ طعم آن خراب می‌شود.
  4. آبشار در بالای کوه به صورت تند و خروشان پایین می‌ریزد.
  5. او به دلیل رفتار تند و عصبی‌اش معروف است.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: ادویه دار، معطر، زننده، ادویه زده، جالب، گزاف، سراشیب، سرازیر، سریع، فوری، تندرو، سریع السیر، سبک، تیز، نوک تیز، حاد، بران، هشیار، خشن، ناگوار، ناملایم، درشت، پر ادویه، گوشه دار، چابک، جانانه، خیلی تند، بشاش، داغ، گرم، پر حرارت، نیشدار، سوزش اور، هجوامیز، سرزنده و بشاش، سرزنده، با روح، زنده، فرز، شدید، قاهرانه، جابر، سخت، قوی، تلخ، جگرسوز، شیک، گاز گیر، جرقه دار، فلفلی، تند و تیز، فلفل دار، بحرانی، چالاک، متلون، سیمابی، جیوه دار، متغیر، بدخیم، کینه جو، مسری، زهراگین، ناگهانی، غیر منتظره، پرتگاه دار، بی خبر، با حرارت زیاد، غضبناک، ترش، مثل غوره، تند خو، گس، سوزاننده، دبش، بی پروا، عجول، بی احتیاط، با مزه، با نشاط، جلف، مهیج، دارای طعم اصلی، سرد، گزنده، ناگه، طعنه امیز، شتاب زده، دست پاچه، زود رس، متمرکز، تشدیدی، مشتاقانه، پرقوت، مشتاق، مایل، زیرک، مغرور، پست، ترش مزه، متلاطم، طوفانی، توفانی، پوسته مانند، مست کننده، عجول شدید، سرتیز، پیکانی، تیرمانند، تیردار، سهمی، بی ادبانه، بی ادب، بی نزاکت، سراسیمه، اتشگیر، شعله ور، التهاب پذیر، محترق، گاز انبری، سوز اور، محرق، پیش رس، بی باک، متهور، تصادفی، گذرا، زود گذر، فانی، نا پایدار، کوتاه، دارای پای پردار، اچار، اچار فرانسه، عمل تند و وحشیانه، چرخش، نقشه فریبنده

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری