شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

tane
trunk  |

تنه

معنی: تنه .[ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) جثه را گویند. (برهان ) (فرهنگ رشیدی ). تن و ترکیب و جثه . (انجمن آرا) (آنندراج ). بدن و تن و جسم و جثه . (ناظم الاطباء). از: تن + ه (پسوند نسبت و مانندگی ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تن . بدن (انسان و حیوان ). (فرهنگ فارسی معین ) :
خسرو تنه ٔ ملک بُوَد او دله ٔ ملک
ملکت چو قُران او چو معانی ّ قُران است .
منوچهری .
- نیم تنه ؛ کت . روپوشی است غالباً مردان راکه دامن آن کوتاه باشد و نیمی از تن را پوشد و با شلوار پوشند، چون کت و شلوار که معادل است با نیم تنه و شلوار. رجوع به سایه روشن صادق هدایت ص 15 شود.
- یک تنه ؛ منفرد. تنها. بی همراه :
بفرمود تا لشکرش با بنه
براند، نماند کسی یک تنه .
فردوسی .
سواری بشد پیش او یک تنه
همی تاخت از قلب تا میمنه .
فردوسی .
این رمه ٔ گوسفندسخت کلانست
یک تنه تنها بدین حظیره شبانست .
منوچهری .
ببسیج هلا زاد و کم نیاید
از یک تنه گر بیشتر نباشد.
ناصرخسرو.
با یک تنه تن خود چون پس همی نیایی
اندر مصاف مردان چه مرد هفت و هشتی .
ناصرخسرو.
هرکه چو پروانه دمی خوش زند
یک تنه بر لشکر آتش زند.
نظامی .
|| ظاهراً در دو بیت زیر از فردوسی بمعنی نهایت بهم پیوسته و متحد، آمده است :
سوی طیسفون رفت گنج و بنه
سپاهی براند از یلان یک تنه .
فردوسی .
فریبرز و کاوس بر میمنه
سپاهی همه یکدل و یک تنه .
فردوسی .
|| فرهنگستان ایران این کلمه را معادل بدنه ٔ هواپیما پذیرفته است ، یعنی آن قسمت از هواپیما که ماننددوک بسیار بزرگی است . و رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران ص 26 شود. || جرم در کواکب : تنه ٔ ماه گرد است چون گوی و نه روشن . (التفهیم ). و آنگاه تنه ٔ ستاره راست بدیدار سوی مغرب باشد. (التفهیم ). || در بیت زیر بمعنی درون و داخل آمده است :
باد سردم بکشد شمع فلک
شمع جان در تنه ٔ پیرهن است .
خاقانی .
|| ساقه ٔ درخت . (فرهنگ فارسی معین ). ساق درخت .(فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). بیخ درخت از بالای زمین تا محل روئیدن شاخها. (غیاث اللغات ) :
رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه
ای درخت ملک بارت عز و بیداری تنه .
منوچهری .
خرد بیخ او بود و دانش تنه
بدو اندرون راستی را بنه .
؟ (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
نخستین گیاهی نمایددرخت
تنه گیرد آنگه کند بیخ سخت .
اسدی .
درختان رده کرده بر گرد رود
تنه لعل گون شاخه هاشان کبود.
اسدی .
|| تنیده ٔ عنکبوت را نیز گفته اند. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). از: تن (تنیدن ) + ه (پسوند پدیدآورنده ٔ اسم از فعل ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تنیده ٔ عنکبوت . (فرهنگ فارسی معین ) :
چند پری چون مگس ازبهر قوت
در دهن این تنه ٔ عنکبوت ؟
نظامی .
قصب لعاب ریزم تنه ایست عنکبوتی
حلل عیارسنجم قفسی است استخوانی .
نظامی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
بر گذر منجنیق مورچه با حزم او
از تنه ٔ عنکبوت حصن برآرد حصین .
سیف اسفرنگ (از فرهنگ رشیدی ).
|| کرباسه وپارچه . (ناظم الاطباء). || بمعنی قبول و رضا هم هست ، چه تنه شدن ، قبول کردن و راضی شدن باشد. (برهان ). و در مصطلحات بمعنی رام و مطیع نیز نوشته ودر بهار عجم برای [ این معنی ] به ضمتین است . (غیاث اللغات ). رجوع به تنه شدن شود.
... ادامه
638 | 0
مترادف: 1- اندام، بدن، بدنه، تن، تنه، جسم، هيكل
متضاد: سر 1- ساقه، ساقه اصلي درخت، كنده، نون
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) (زیست‌شناسی) [قدیمی]
مختصات: (تَ نِ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: tane
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 455
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
trunk | body , stem , jostle , frame , stock , corpus , shove , bulk , push
ترکی
gövde
فرانسوی
tronc
آلمانی
stamm
اسپانیایی
trompa
ایتالیایی
tronco
عربی
جذع | صندوق السيارة , قناة , حقيبة السيارة , ساق , بنطلون رياضي قصير , بدن , جسم إنسان , جسم الفيل , رأس , حقيبة كبيرة , صُندُوق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "تنه" در زبان فارسی کاربردهای متفاوتی دارد و می‌تواند به معانی مختلفی اشاره کند. در ادامه به برخی از جنبه‌های نگارشی و قواعد مربوط به این کلمه اشاره می‌شود:

  1. معنی و کاربرد:

    • "تنه" به معنی بدنه یا ساقه درخت است.
    • می‌تواند به معنای "تنهایی" یا "تن" نیز استفاده شود، مثلاً در عبارت "تنه یک درخت".
  2. قواعد نوشتاری:

    • در نوشتار، "تنه" باید به صورت صحیح و با توجه به قواعد نگارشی نوشته شود.
    • در جمله‌سازی، دقت کنید که فعل و فاعل باید با هم تطابق داشته باشند. به عنوان مثال: "تنه درخت به سمت آسمان رشد کرد."
  3. نکات نگارشی:

    • هنگام استفاده از "تنه" در جملات، دقت کنید که از کلمات هم‌معنی یا مترادف مناسب استفاده کنید تا مفهوم مورد نظر به خوبی منتقل شود.
    • اگر از "تنه" در متن‌های ادبی یا شعر استفاده می‌کنید، می‌توانید از ترفندهای ادبی مانند تشبیه و استعاره بهره ببرید.
  4. جملات نمونه:
    • "تنه درختان در فصل پاییز برگ‌های خود را از دست می‌دهند."
    • "او در تنه تنهایی خود، به دنبال آرامش است."

با رعایت این موارد، می‌توانید به طور صحیح و مؤثر از کلمه "تنه" در نوشتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تنه" در جمله آورده شده است:

  1. تنه درخت در پارک چنان بزرگ و قدیمی است که سایه‌اش همه را جذب می‌کند.
  2. او فقط تنه یک ساعت را تعمیر کرد و هنوز نیاز به تعویض بند آن دارد.
  3. در این ورزش، عدم تمرکز ممکن است به آسیب رسیدن به تنه آسیب‌پذیر منجر شود.
  4. بچه‌ها در حال بازی در کنار تنه‌ی درخت بودند و خیلی شاد و سرحال به نظر می‌رسیدند.
  5. فریاد او در فضای خالی فقط به تنه دیوارها برخورد کرد و پژواکی به جا گذاشت.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم!


واژگان مرتبط: صندوق عقب، صندوق، شاه سیم، خرطوم فیل، لاشه، ساقه، ریشه، میله، گردنه، دنباله، هل، تکان، قاب، چارچوب، چهارچوب، اسکلت، ساختمان، موجودی، در انبار، سهم، قنداق، سرمایه، مجموعهای از نوشتجات، پرتاب، حجم، توده، اکثریت، اندازه، فشار، زور، فشار با سر، فشاربجلو

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری