شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

tude
mass  |

توده

معنی: توده . [ دَ / دِ ] (اِ) تل و پشته ٔ خاکستر و خرمن غله و امثال آن باشد و هر چیز که بر بالای هم ریزند. (برهان ). پشته و تل و خرمن غله و امثال آن و ریگ بسیار که بر بالای هم ریزند. (انجمن آرا) (آنندراج ). تل و پشته و انبار و خرمن و تپه و پشته ٔ خاکستر و هر چیز روی هم انباشته . (ناظم الاطباء). کوده . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 461). چیزی باشد که آن را چون تلی سازند مانند خرمن جو و گندم و غیر آن . (صحاح الفرس ). تل و پشته و خرمن و قبه ٔ غله را نیز گویند. (اوبهی ). فراهم کرده ٔ چیزی یا چیزهایی بشکل خرمنی شبیه مخروطی : توده ٔ خاک ، توده ٔ سنگ و غیره . کُپّه . با شدن و با کردن صرف شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
ز کشته به هر سو یکی توده بود
گیاهان به مغزسر آلوده بود.
فردوسی .
اگر شاه را دل ز گیلان بخست
ببرّیم سرها ز تنها بدست
دل شاه خشنود گردد مگر
چو بیند بریده یکی توده سر.
فردوسی .
پدید آمد آن توده ٔ شنبلید
دو زلف شب تیره شد ناپدید.
فردوسی .
آری به مهره های سقط ننگرد کسی
کاو را به توده پیش بود درّ شاهوار.
فرخی .
بگو آن توده ٔ گل را بگو آن شاخ نسرین را
بگو آن فخر خوبان را، نگار چین و ماچین را.
فرخی .
یک توده شاره های نگارین به ده درست
یک خیمه بردگان دوآیین به ده درم .
فرخی .
فزون از آن نبود ریگ دربیابانها
که پیش شاه جهان بود توده ٔ گوهر.
عنصری .
دگر جای دیدند چندین گروه
ز عنبر یکی توده مانند کوه .
(گرشاسبنامه ).
گاو لاغر به زاغذ اندر کرد
توده ٔ زر به کاغذ اندر کرد.
؟ (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
نشیب و توده وبالا همه خاموش و بی جنبش
چو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی .
ناصرخسرو.
بر فلک زآن مسیح سر بفراشت
که بر این خاک توده خانه نداشت .
سنائی .
تکیه بر استخوان توده کرده بود.
(کلیله و دمنه ).
شهبازگوهری چه کنی قبه های دود
سیمرغ پیکری چه کنی توده های خاک ؟
خاقانی .
دست کمال بر کمر آسمان نشاند
آن گوهرثمین که در این خاک توده بود.
خاقانی .
مهدی که بیند آتش ِ شمشیر شاه گوید
دجال را به توده ٔ خاکستری ندارم .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 281).
و قصر مشید... که او ساخته بود هنوز توده ٔ آن باقی است .(تاریخ طبرستان ).
کم آواز هرگز نبینی خجل
جوی مشک بهتر که یک توده گل .
(بوستان ).
خواجه فرمودند آرزوی شما چیست ، اصحاب گفتند بریانی . در آن نزدیک توده ای بود به غایت بزرگ . اشارت فرمودند... اصحاب چون برآمدند سواری آمد و خوان آراسته آورد... (انیس الطالبین بخاری ص 92).
- توده توده ؛ پشته پشته . تل تل . خرمن خرمن :
گهی چون تخته تخته ساده سیم اندر هوا برهم
گهی چون توده توده سوده کافور است بر بالا.
مسعودسعد.
- توده ٔ خاک ؛ تل خاک و تپه ٔ خاک . (ناظم الاطباء).
- توده های خاک ؛ طبقات زمین . (ناظم الاطباء).
- || هفت اقلیم . (ناظم الاطباء).
- || کالبدهای آدمی . (ناظم الاطباء).
|| انبوه مردم . عامه ٔ خلق . (فرهنگ فارسی معین ). گروه و جمعیت از مردم . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). مردم عادی . اکثریت مردم . عامه .
... ادامه
1171 | 0
مترادف: 1- انبوه، پشته، تلمبار، خرمن، كومه 2- جمهور، خلق، عامه، عوام، مردم 3- گروه، نجد
متضاد: فرد 1- جمع
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) ‹تود›
مختصات: (دِ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: tude
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 415
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
mass | pile , lump , bulk , heap , stack , oodles , aggregate , block , aggregation , accumulation , cumulus , agglomeration , volume , hill , shock , conglomeration , bloc , midden , ruck , dollop , barrow , clot , cob , congeries , cumulation , gross , rick , riffraff , tump , wad
ترکی
yığın
فرانسوی
masse
آلمانی
masse
اسپانیایی
masa
ایتالیایی
massa
عربی
كتلة | قداس , جسم , مقدار كبير , جرم , مرتفعات , جماعي , ضخم , كتل , تكتل , تجمع , جمهر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "توده" در زبان فارسی به معنی مجموعه، دسته یا انبوهی از اشیاء یا افراد است و در قرن معاصر به مفاهیم اجتماعی و سیاسی نیز مرتبط شده است. در مورد قواعد نگارشی و استفاده از این کلمه، نکات زیر مورد توجه قرار می‌گیرد:

  1. نطق و املاء: کلمه "توده" به صورت صحیح با حرف "ت" و "ود" نوشته می‌شود و از لحاظ phonetic به صورت [tu:de] تلفظ می‌شود.

  2. تلفظ: در محاوره و نوشتار باید به تلفظ صحیح این کلمه توجه داشت تا دچار ابهام نشود.

  3. نقطه گذاری:

    • در جملاتی که کلمه "توده" به عنوان اسم به کار می‌رود، باید به نکات مربوط به نقطه‌گذاری دقت کرد. مثلاً اگر "توده" در وسط جمله قرار گیرد، باید علامت‌های نگارشی به درستی استفاده شوند.
    • مثال: "در توده‌ای از کتب، برخی از آن‌ها قدیمی‌تر بودند."
  4. قید و صفت: "توده" می‌تواند به عنوان اسم نهاد یا مفعول در جملات استفاده شود و معمولاً با صفت‌ها یا قیدهای توصیفی همراه می‌شود.

    • مثال: "توده عظیم برف"
  5. مفاهیم اجتماعی و سیاسی: در نوشته‌های اجتماعی و سیاسی، "توده" به معنای مردم یا جمعیت‌های عمومی می‌تواند استفاده شود. در این زمینه، ممکن است با کلمات دیگری چون "مردم"، "جمعیت" و... ترکیب شود.

    • مثال: "توده مردم در خیابان‌ها به اعتراض پرداختند."
  6. قیدهای زمانی و مکانی: می‌توان از "توده" در ترکیب با قیدهای زمانی یا مکانی نیز استفاده کرد.
    • مثال: "توده سنگ‌ها در بالای تپه قرار داشت."

با رعایت این نکات، می‌توان کاربرد صحیح و مؤثر کلمه "توده" را در نوشته‌ها و گفت‌وگوها تضمین کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "توده" در جملات آورده شده است:

  1. توده‌های ابر در آسمان جمع شده بودند و نشان از بارش باران می‌دادند.
  2. در باغ، توده‌ای از گل‌های رنگارنگ توجه همه را جلب کرده بود.
  3. توده‌ای از سنگ‌های بزرگ در کنار رودخانه قرار داشت که برای عابران مشکل ایجاد کرده بود.
  4. در پارک، توده‌ای از جمعیت برای شنیدن سخنرانی جمع شده بودند.
  5. توده‌های برف روی زمین به زودی ذوب خواهند شد.

این جملات نشان‌دهنده معانی مختلف کلمه "توده" در زمینه‌های مختلف هستند.


واژگان مرتبط: جرم، حجم، توده مردم، مراسم عشاء ربانی، ستون، کپه، پایه، کومه، مقدار زیاد، غده، کلوخه، تکه، درشت، قلنبه، اکثریت، اندازه، جسم، جثه، دسته، دودکش، بسته، جمع، مجموع، تراکم، بلوک، انسداد، سد، قطعه، کند، تجمع، اجتماع، گرد امدگی، انباشتگی، ذخیره، جمع اوری، ابر متراکم و روی هم انباشته، انبار، جلد، کتاب، درجه صدا، مجلد، تپه، تل، ماهور، تکان، هول، تلاطم، صدمه، ضرب، گلوه شدگی، اختلاط شرکتها، جعبه قرقره، کنده، توده فضله، توده کثافت، تپه کوچک، چین و چروک، چین و چروک وتاه، توده خرمن، انبار حبوبات، دسته علف و غیره، چرخ دستی، چرخ دوره گردها، کوه یخ، زنبه، قطعه عظیم یخ، لخته خون، چوب ذرت، ادم مهم، ضربت برکپل، گرد اوری، قراص، درشت بافت، جمع کل، پیچ، پیچ خوردگی، ته مانده، اشغال، زیادی، تفاله، توده درختان واقع بر روی تپه، نمد، کهنه، لایی، تودهکاه

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری