جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تور. (ص ، اِ) گیاهی باشد ترش مزه که آن را در آش ها کنند. (برهان ). گیاهی است ترش مزه ، که آن را ترشه نیز گویند و در آشها کنند. (فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ جهانگیری ). گیاهی ترش که در آش کنند. (ناظم الاطباء). نام گیاهی است ترش مزه . (غیاث اللغات ) (الفاظ الادویه ). || دلاور و پهلوان و بهادر. (برهان ). گرد و پهلوان و دلاور. (فرهنگ جهانگیری ). شجاع و بهادر. (فرهنگ رشیدی ). پهلوان و بهادر. (غیاث اللغات ). پهلوان دلیر بی باک و بهادر. (ناظم الاطباء). غازی . (برهان ). پهلوان و گُرد و دلیر. (انجمن آرا) (آنندراج ). در اوستا توره به هیأت صفت نام قوم تورانی است «توایریا» نیز صفت است ؛ یعنی متعلق به توران ، تورانی . کلمه ٔ توره را به معنی دلیر و پهلوان گرفته اند چنانکه در سانسکریت نیز به همین معنی آمده . در فرهنگهای پارسی هم به معنی دلاور وپهلوان آمده ... (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : هیچ توری را نفرماید خرد پیکار تو ور بفرماید بخاک اندر شود مستور تور. قطران (از فرهنگ جهانگیری ). || تفحص کردن و تجسس نمودن . (برهان ). جستن و تفحص . (فرهنگ جهانگیری ). به معنی جستجو و تفحص ، یوز است نه تور. (فرهنگ رشیدی ). و اینکه در جهانگیری به معنی جستجو آورده و توریدن را مصدر آن گرفته ظن غالب است که یوزیدن را به تصحیف خوانده باشد، چه یوزیدن به معنی جستجو کردن آمده . (انجمن آرا) (آنندراج ). پرسش واستفسار و تلاش و تفحص و تجسس . (ناظم الاطباء). || وحشت و رمیدن و تولیدن ؛ یعنی به طرفی رفتن ودور شدن باشد. (برهان ). به معنی رم آمده و توریدن به معنی رمیدن بود و آن را تولیدن نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). شورش و وحشت و توریدن مصدر آن . (فرهنگ رشیدی ). پس کشیدگی و فرار و هزیمت . (ناظم الاطباء). || در مازندران به معنی خشمگین و عبوس و در تهران ، وحشی ، متوحش ، ناآموخته ، بی تجربه ، ناآزموده : تورشدن کبوتر، تور شدن باز. کبوتر تور شد. کبوتر را تور کردی . این پسر، تور است ؛ یعنی آداب و رسوم نداند. (از یادداشت های به خط مرحوم دهخدا). معنی اصلی تور چنین چیزی است (دلاور و دلیر...) ولی چون تورانیان دشمن ایران بوده اند بعدها از این کلمه معنی دیوانه و وحشی اراده کرده اند چنانکه در لهجه ٔ کردی و گیلکی به همین معنی استعمال میشود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). دیوانه در لهجه ٔ کردی و گیلکی . (یسنا ص 53). || اسب توسن و ناآرام ، در پارس بسیار استعمال کرده اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). || معشوق و مطلوب هرجائی را نیز گویند. (برهان ). معشوق . (ناظم الاطباء) : پی تور جُستن روانی چو خران ازین خانواده بدان خانواده . سوزنی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || ضیافت و مهمانی . (برهان ). ضیافت و مهمان نوازی . (ناظم الاطباء). || به معنی اندک و قلیل هم آمده است . (برهان ). خرد و اندک و قلیل . || زن بی شوهر و بیوه . || ظرف و آوند و دام . (ناظم الاطباء). || دام ماهی . (غیاث اللغات ). تور ماهی گیری . دامی که بدان ماهی صید کنند. (ناظم الاطباء). شبکه . دام . شبکه که بدان ماهی گیرند. منسوجی با شبکه های فراخ ، گرفتن ماهی را. دام ماهی گیران . بیاحة. شبکه ٔ صیاد. شبکه برای گرفتن طیور. چیزی از رسن مشبک سازند برای گرفتن ماهی در دریا یا رود. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). ...که از نخ ضخیم و ریسمان بافند و بدان ماهی صید کنند. (فرهنگ فارسی معین ). || دام ؛ یعنی ظرفی که از طناب درهم کرده با شبکه های بزرگ که کاه در آن کنند و گاه بر شتر و جز او بار کنند. کونده که کاه در آن کنند و برشتر و جز آن نهند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || پارچه با سوراخهای خرد که شیئی پشت آن توان دید. دیداری . پارچه و نوار مشبک . جامه ٔ دیداری . توری . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پارچه ٔ نازک مشبک که از نخ و مانند آن بافند وآن را برای پرده و اشیاء دیگر بکار برند. (فرهنگ فارسی معین ). در ترکی جالی را گویند که بر محفه ٔ سواری عرایس و بیگمات اندازند. (غیاث اللغات ). 1-اسم
2- تله، جال، دام
3- تار، تيره
4- سير، گردش، گشت، سفر، سياحت net, gauze, save-all, tour شبكة، شرك، شبكة صيد، شبكة خطوط، كرة تصيب الشبكة، صاف، صافي الدخل، إصطاد بالشبكة، صاد بشبكة açık filet netz neto netto شبکه، توری، عمده، تار عنکبوت، گاز پانسمان، تنزیب، کریشه، مه خفیف، چیزی که مانع زیان گردد، ادم خسیس
شبكة|شرك , شبكة صيد , شبكة خطوط , كرة تصيب الشبكة , صاف , صافي الدخل , إصطاد بالشبكة , صاد بشبكة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "تور" در زبان فارسی میتواند معانی مختلفی داشته باشد و بسته به متن مورد استفاده، قواعد نگارشی متفاوتی برای آن وجود دارد. در زیر به برخی از نکات نگارشی و قواعد مربوط به کلمه "تور" اشاره میکنم:
معانی مختلف:
"تور" به معنای یک سفر گروهی (مثل تور گردشگری) استفاده میشود.
همچنین به معنای وسیلهای برای صید (مثل تور ماهیگیری) نیز به کار میرود.
استفاده درست از حرف پیشوند:
وقتی "تور" به عنوان اسم خاص یا جزء یک ترکیب به کار میرود، نیاز به استفاده از حرف جر و یا پسوندها بر اساس قواعد فارسی دارد. مثلاً "تور گردشگری" یا "تور ورزش".
نقطهگذاری:
اگر "تور" در جزء یک جمله و در کنار دیگر واژهها قرار گیرد، باید به قواعد نقطهگذاری دقت کرد. مثلاً: "ما در تور تهران شرکت کردیم."
نوشتار صحیح:
در نوشتن کلمه "تور"، باید به تلفظ و نوشتار متن دقت کرد تا از ابهام اجتناب شود. باید از نگارشهای غلط مانند "تـور" پرهیز کرد.
حروف بزرگ و کوچک:
وقتی "تور" به عنوان اسم خاص (مثل نام یک تور خاص) استفاده میشود، میتواند با حرف بزرگ آغاز شود. به عنوان مثال: "تور اصفهان".
با رعایت این نکات میتوان استفاده صحیح و موثری از کلمه "تور" در نوشتههای خود داشت.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تور" در جملات مختلف آورده شده است:
ما تصمیم داریم در تابستان به یک تور گردشگری به شمال کشور برویم.
تورهای داخلی معمولاً شامل بازدید از جاذبههای تاریخی و طبیعی هستند.
او در تور مسافرتی با دوستانش به چندین کشور اروپایی سفر کرد.
ما به دنبال یک تور ارزان قیمت برای سفر به جزیره کیش هستیم.
در این تور، تمام بلیطها و اقامتها به صورت کامل سازماندهی شدهاند.
اگر سوال دیگری دارید یا نیاز به کمک بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!