جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جاری . (ع ص ) روان . (اقرب الموارد) (آنندراج ). نهر جار؛ ای لایجف و کذلک نبع جار. آب روان . (مهذب الاسماء). مقابل راکد (ایستاده ). سائل . رونده . ساری . مجازاً بمعنی نافذ. روا. رایج . گذران : تا بقوی بخت تو ز دولت سلطان امر تو اندر زمانه گردد جاری . فرخی . جاری مسازد احوال خلق را به مقتضای فرمان خود. (تاریخ بیهقی ص 309). بر آب و آتش حکم تو جایز و جاری است سپاه را تو مددکاری آر از آتش و آب . مسعودسعد. || در تداول معانی و بیان شعر جاری یا لفظ جاری بر جمله هائی اطلاق شود که از تعقید و تقدم و تأخر نابجا خالی باشند و اینگونه سخن را در سهولت شنیدن ، به آب جاری یا روان تشبیه کنند و در فارسی کلمه ٔ روان بکار برند : شعری که تو شنیدی آن است سحر نیکو آن است وزن شیرین آن است لفظ جاری . ؟ آن بقعه ازوذکری جاری و صدقه باقی ماند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 441). حرف حق بر زبان شود جاری . عادت بر این جاری شده است که ... روان بودن . سایر بودن متداول بودن . رایج بودن . - امور جاری ؛ امور معمول و در جریان . - جاری بودن . - حساب جاری ؛ اصطلاح بانکی است . حسابی در بانک که بتدریج از سپرده بردارند و باز سپارند. - حکمی جاری ؛ فرمانی روا. - شهر جاری ؛ ماهی که در آن باشند. 1- روان، ساري، سيال
2- جريان
3- عادله، فعلي
4- رايج، شايع، عادي، متداول، معمول
5- جاريه current, running, going, sluicy, volant, ooze, pourer, sister-in-law تيار، مجرى، جريان، مجرى الحياة، تيار مائي، حالي، جاري، متداول، قائم، جار، متدفق، حاضر، ذائع، شائع، آني، رائج، سائد، منتشر، حاضِر akım actuel aktuell actual attuale رایج، معاصر، باقی، شایع، دونده، مداوم، مناسب برای مسابقه دو، پویا، موجود، سایر، ابگیر مانند، چابک، پرواز کننده، سبک روح، لجن، بستر دریا، لجن زار، لای، چکیده، تراوش کننده، ریزنده، خواهر زن، خواهر شوهر، زن برادر، زن برادر زن
تيار|مجرى , جريان , مجرى الحياة , تيار مائي , حالي , جاري , متداول , قائم , جار , متدفق , حاضر , ذائع , شائع , آني , رائج , سائد , منتشر , حاضِر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "جاری" در زبان فارسی دارای معانی و کاربردهای مختلفی است و در جملات میتواند به شکلهای گوناگون استفاده شود. در اینجا به برخی نکات قواعدی و نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
معنی و کاربرد:
"جاری" به معنای روان، ساری و در حال حرکت (مانند آب) است.
این کلمه میتواند به عنوان صفت یا اسم به کار رود.
به عنوان مثال: "آب جاری"، "عملیات جاری".
نحوهی استفاده:
"جاری" میتواند به تنهایی به عنوان صفت استفاده شود یا به همراه یک اسم بیاید.
مثال: "رودخانهی جاری".
حالتهای صرفی:
"جاری" در جمله به عنوان صفت تغییر نمیکند، اما در جملات مختلف ممکن است با دیگر افعال و اسمها ترکیب شود.
نگارش:
در نگارش فارسی باید دقت شود که کلمه "جاری" به درستی نوشته و استفاده شود و به معنای صحیح در متن توجه شود.
از اتصال "جاری" به واژههای دیگر نیز میتوان ترکیبهای جدیدی ساخت، به ویژه در متون ادبی یا توصیفی.
نکات گرامری:
کلمه "جاری" که به عنوان صفت به کار میرود، میتواند با حروف اضافه ترکیب شود (مانند: "به طور جاری" یا "در وضعیت جاری").
عدم تکرار:
در متنهای رسمی و ادبی باید از تکرار زیاد این کلمه پرهیز شود و به جای آن از واژههای مترادف استفاده کرد تا نوشتار زیبا و دلنشینتر باشد.
به طور کلی، استفاده درست از کلمه "جاری" در فارسی نیازمند درک معانی و زمینههای مختلف آن است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "جاری" در جملات مختلف آوردهام:
آب در رودخانه جاری است و صدای دلنواز آن به گوش میرسد.
با تغییرات جدید، قوانین جاری در شرکت نیز بهروزرسانی خواهند شد.
او این احساس را در خود جاری میداند و نمیتواند آن را پنهان کند.
شخصیت این داستان در طول روایتهای جاری، به شدت تغییر میکند.
در حال حاضر، هزینههای جاری شرکت نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: رایج، معاصر، باقی، شایع، دونده، مداوم، مناسب برای مسابقه دو، پویا، موجود، سایر، ابگیر مانند، چابک، پرواز کننده، سبک روح، لجن، بستر دریا، لجن زار، لای، چکیده، تراوش کننده، ریزنده، خواهر زن، خواهر شوهر، زن برادر، زن برادر زن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر