جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جانب . [ ن ِ ] (ع اِ) پهلو. کرانه . ج ، جوانب . (منتهی الارب ). طرف . کنار. (بهار عجم ). سوی . جهت . ضلع. ناحیه . کناره . سمت . سو. کران . بر. زی .نحو. شطر. ناحیت . ور. رهگذر. رهگذار. قَذف . قذفه . قَذَف . شَظو. (منتهی الارب ). جَناح . صوب . عُرض . لِفت . حَجاج . حِجاج . (منتهی الارب ). عِطف . صَوب . جنح . سَرب .خُصب . کَسر. کِسر. کَنَف . عَنَد. عَنَن . جرهه . لَقَف . مَرَن . دَرف . دعکه . مُسال . طَف : و کوچ کرد تا آب نهروان و از آن جانب بهرام چوبین فروآمد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 100). و لشکر هر دو جانب برمی نشستند و چالش مستی میکردند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 98). و عبدالرحمن بن ابی بکر او را (ابوبکر را) بجانب قبر مصطفی صلی اﷲ علیه و آله اندر شب دفن کردند. (تاریخ سیستان ). و بسرای عایشه بجانب ابوبکر او را [ عمر را ] عثمان بن عفان و عبداﷲ پسر او دفن کردند. (تاریخ سیستان ). یک هفته مقام کردند و سخت نیکو داشت و بر جانب نیشابور آمد. (تاریخ بیهقی ص 375). از یکجانب رود و درخت بسیار و دیگر جانب دورادور لشکر که جنگ اینجا خواهد شد. (تاریخ بیهقی ص 351). یکجانب از دیوار حصار بزمین آوردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 243). راند او را جانب نصرانیان کرد در دعوت شروع او بعد از آن . مولوی . شه چو عجز آن طبیبان را بدید پابرهنه جانب مسجد دوید. مولوی . و بر خردمند واجب است که بقضاهای آسمانی رضا دهد و جانب حزم را هم مهمل نگذارد. (کلیله و دمنه ). از آنجانب که بریده بود انثیین او در شکاف چوب آویخته شد. (کلیله ودمنه ). صیادان ... هر دو جانب آبگیر محکم ببستند. (کلیله و دمنه ). گرت باری گذر باشد نظر بر جانب ما کن نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداران . سعدی . || سوی . سو (در نسب ). دود. دودمان : دیگر روز بار داد و هارون الرشیدپسر خوارزمشاه را که از رافعیان بود از جانب مادر... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 360). || جانب کسی ؛ دل وی . خاطر او : ابوالقاسم فقد برفت و جانب ایشان بدست آورد و با هر یک عقد و میثاقی از سر گرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || مقام . رتبت . منزلت : و مزیت جانب اولوالعزم بر اصناف مردمان بدانست ... (سندبادنامه ). هم از جهت احترام جانب سلطان و هم از بهر غزارت فضل و تقدم او. (ترجمه ٔتاریخ یمینی ). || احترام . حرمت : پیش ما رسم شکستن نبود عهد و وفا را اﷲاﷲ تو فراموش مکن جانب ما را. سعدی . در رعایت جانبش سعی هر چه تمامتر کرده شود. (گلستان ). || (ص ) نافرمان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج جُنّاب (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || محقر. (منتهی الارب ). کوتاه و خوار از مردم و اسب .(ناظم الاطباء). || اجتناب کرده شده . (منتهی الارب ). || بیگانه . غریب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (بهار عجم ). || اسب گشاده پا. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (اِ) پاره ٔ تن آدمی و غیر آدمی . (اقرب الموارد). || کنایه از حمایت و امداد و اعانت چون جانب دار و جانب گیرو جانب کسی داشتن و نگاه داشتن و گرفتن و فروگذاشتن و رها کردن . (بهار عجم ) (آنندراج ). || دراصطلاح مهندسان اکثر اوقات بر یکی از اضلاع مستطیل اطلاق شود. (کشاف اصطلاحات الفنون ). - این جانب ؛ کلمه ای است که شخص بخود خطاب کند نسبت بزیردست خود. (ناظم الاطباء). من ، و زنان اینجانبه نویسند و غلطی مشهور است . - جانبا الانف ؛ دوپهلوی بینی . (ناظم الاطباء). - جانب داشتن ؛ طرفداری کردن : دیده ام آن چشم دل سیه که تو داری جانب هیچ آشنا نگاه ندارد. حافظ. - جانب کسی داشتن ؛ کنایه از حمایت . امداد و اعانت . (بهار عجم ) (آنندراج ). - جانب کسی رها کردن ؛ از کمک به او خودداری کردن . - جانب کسی فروگذاشتن . از کمک کردن بکسی خودداری کردن : جانب خود را فرو باید گذاشت هر کرا دیدیم جانب دار تست . ظهوری (از آنندراج ). - جانب کسی گرفتن ؛ کنایه از حمایت . امداد. اعانت . (بهار عجم ) (آنندراج ) : رمیده اند چنان از خطت وفاداران که زلف جانب رخساره ٔ ترا نگرفت . کلیم (از آنندراج ). - جانب کسی نگاه داشتن ؛ کنایه از حمایت ، امداد، اعانت . (بهار عجم ) (آنندراج ) : اگر جانب حق نداری نگاه گزندت رساندهم از پادشاه . سعدی . نمیدانم چه اعجازاست کان چشم سیه دارد بمن دارد نگاه و جانب دشمن نگه دارد. تأثیر (از آنندراج ). کسی جانب ما ندارد نگاه دل و دیده هم نسبتی سوی اوست . ملانسبتی (از آنندراج ). - جانب گیر ؛ کنایه از حمایت کننده . اعانت کننده . (از بهار عجم ) (آنندراج ) : با گل روی تو دعوی نکوئی خورشید بر طرف چون نکند زلف تو جانب گیراست . کلیم (از بهار عجم ). - حق بجانب ؛ کسی که خود را ذیحق مینمایاند. - غلیظالجانب ؛ درشت خوی و بی ادب . (ناظم الاطباء). - لین الجانب ؛ ظریف .خوش . نیک سیرت . (ناظم الاطباء). پهلو، جهت، سمت، سو، طرف، عرض، كرانه، كران، كنار، ناحيه، ور side, the side جانب، جهة، طرف، ضلع، خاصرة، واجهة، جانبي، ثانوي، أيد، ناصر، وضعه جانبا taraf le côté die seite el lado il lato سمت، طرف، پهلو، ضلع، سو
جانب|جهة , طرف , ضلع , خاصرة , واجهة , جانبي , ثانوي , أيد , ناصر , وضعه جانبا
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "جانب" در زبان فارسی دارای کاربردهای مختلفی است و قواعد نگارشی و دستوری خاصی برای آن وجود دارد. در ادامه به توضیحاتی دربارهٔ این کلمه و کاربردهای آن میپردازم:
کاربردهای "جانب":
به معنی سمت یا طرف:
مثال: "آن طرف رود، جانبی زیبا وجود دارد."
به معنی طرفداری یا حمایت:
مثال: "او همیشه از حق جانبداری میکند."
ترکیبهای خاص:
"جانب" میتواند در ترکیبهایی مانند "جانب راست" یا "جانب چپ" نیز بهکار رود.
نکات نگارشی:
نقطهگذاری:
در جملاتی که از "جانب" استفاده میشود، باید به نقطهگذاری صحیح توجه کرد و فاصلهگذاریها را رعایت نمود.
ترکیب با حروف اضافه:
هنگام استفاده "جانب" با حروف اضافه، مانند "از" یا "به"، باید ترتیب مناسبی رعایت شود.
مثال: "از جانب او نامهای دریافت کردم."
صرف افعال و جملات:
در جملات حال یا آینده، باید توجه داشت که افعال به درستی صرف شوند.
مثال: "او از جانب ما حمایت خواهد کرد."
نکات دیگر:
"جانب" به صورت مجازی نیز ممکن است استفاده شود، به ویژه در متنهای ادبی یا فلسفی.
در متون رسمی، رعایت ساختارهای زبانی و قواعد نگارشی بیشتر مورد توجه قرار میگیرد.
با رعایت این نکات میتوانید به خوبی از کلمه "جانب" در متون خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال از کاربرد کلمه "جانب" در جملات آوردهام:
او از جانب دوستانش پیام تبریک دریافت کرد.
در این پروژه، ما به هر دو جانب مسئله توجه خواهیم کرد.
شما باید به جانب راست خیابان بروید تا به ایستگاه قطار برسید.
این کتاب به بررسی جوانب مختلف فرهنگ ایرانی میپردازد.
در جلسه، نظرات مختلف از جانب اعضای تیم مطرح شد.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!