جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جانشین . [ ن ِ ] (نف مرکب ) قائم مقام . (بهارعجم ) (آنندراج ). کسی که به نیابت از دیگری کاری انجام دهد مانند: وکیل ، وصی ، ولی ، نایب ، نائب مناب ، خلیفه ، ولی ، بدل ، عوض ، قَفی ّ. (منتهی الارب ) : بی باده دل ز سیر جهان وانمیشود گل جانشین سبزه ٔ مینا نمیشود. کلیم (از بهار عجم ). غنچه ٔ دل را ببوی یار در بر میکنم این گره در رشته ٔ ما جانشین افتاده است . صائب (از بهار عجم ) (آنندراج ). || نایب السلطنه . ولیعهد. || والی . حکمران : جانشین قفقاز؛ حکمران آن از جانب امپراطور روس . این کلمه با کردن و شدن صرف شود. بدل، جايگزين، خلف، خليفه، عوض، قائممقام، نايب، وارث، وليعهد successor, substitute, deputy, surrogate, standby, relief, vicar, locum tenens, succedaneum, succeeder, superseder, vicegerant خليفة، خلف، وريث، وارث yerine geçmek remplaçant ersatz sustituto sostituire قائم مقام، تعویض، نایب، نماینده، وکیل، کشیک، دم دست بودن اماده خدمت، تسکین، کمک، راحتی، جبران، برجستگی، خلیفه، نایب مناب، معاون، کشیش بخش، جانشین موقت، دوا، دوایی که بجای دوای دیگر تجویز شود، لاحق، کامیاب، نایبالسطنه
کلمه "جانشین" در زبان فارسی به معنای کسی است که جای شخص دیگر را پر میکند یا در مقام او قرار میگیرد. در نوشتن و استفاده از این کلمه، چند نکتهی نگارشی و قواعدی وجود دارد که به آنها اشاره میکنم:
نحوهی نوشتار: کلمه "جانشین" به صورت جدا و بدون هیچگونه علامت اضافی نوشته میشود.
کاربردهای کلمه:
"جانشین" به عنوان اسم: به معنی کسی که به جای دیگری عمل میکند، مثلاً "جانشین مدیر".
"جانشین" به عنوان صفت: میتواند در توصیف یا مشخص کردن کارکردها به کار رود، مثلاً "جانشین رسمی".
تطابق عددی: اگر "جانشین" به صورت جمع استفاده شود، به شکل "جانشینان" نوشته میشود، و با توجه به قاعدههای صرف و نحو، فعلها و صفات باید با آن تطابق داشته باشند. مثلاً "جانشینان خوب عمل کردند".
استفاده در جملات: در جملات فارسی، معمولاً "جانشین" قبل از اسم مورد نظر یا در نقش مفعول به کار میرود. به عنوان مثال:
"او به عنوان جانشین مدیر منصوب شد."
"جانشین او باید دارای تجربه کافی باشد."
فعلهای مرتبط: بسته به اینکه در چه زمینهای از "جانشین" استفاده میشود، فعلهایی مانند "تعیین کردن"، "منصوب کردن" و "جایگزین کردن" میتوانند در جملات به کار روند.
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی و به طور صحیح از "جانشین" در نوشتارهای فارسی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "جانشین" در جمله آورده شده است:
مدیر شرکت اعلام کرد که جانشین او به زودی معرفی خواهد شد.
در صورت غیبت مربی، یکی از دستیاران او به عنوان جانشین عمل میکند.
پس از بازنشستگی رئیسجمهور، جانشین او در انتخابات برنده شد.
او همواره در تلاش است تا یک جانشین مناسب برای خود در سازمان پیدا کند.
جانشین مناسب میتواند آینده تیم را تضمین کند.
اگر به جملات بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: قائم مقام، تعویض، نایب، نماینده، وکیل، کشیک، دم دست بودن اماده خدمت، تسکین، کمک، راحتی، جبران، برجستگی، خلیفه، نایب مناب، معاون، کشیش بخش، جانشین موقت، دوا، دوایی که بجای دوای دیگر تجویز شود، لاحق، کامیاب، نایبالسطنه