جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جدع . [ ج َ ] (ع مص ) بازداشتن و به زندان کردن . (شرح قاموس ) (از منتهی الارب ). حبس کردن . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || بریدن بینی یا گوش یا دست یا لب . (شرح قاموس ) (منتهی الارب ) (قطر المحیط). بریدن بینی . (اقرب الموارد). و منه المثل : لامر ماجدع قصیر انفه ؛ در مورد کسی آورند که برای ظفر یافتن بر مراد مشقت عظیمی تحمل کند. (از اقرب الموارد). و بمجاز بر بریدن گوش و دست و زبان اطلاق میشود. (اقرب الموارد). || بدخوراک کردن مادر غذای کودک را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (شرح قاموس ). بدغذا شدن طفل . (آنندراج ). || بازداشتن خیر از عیال . (از اقرب الموارد). جدعا له ؛ نفرین است بر انسان یعنی خدای تعالی کم خیری و عیب و نقص را ملازم وی سازد. (از قطر المحیط) (ذیل اقرب الموارد). یعنی بریده باد بینی و گوش او. (منتهی الارب ). و آن منصوب است بر اضمار فعلی که اظهار نمیشود.(از ذیل اقرب الموارد) (اقرب الموارد) : دعوت ُ خلیلی مِسحلا ودعوا له جهنّام جدعاّ للهَجین المذمم . اعشی (از اقرب الموارد). || (اِ) ناگوارد. (منتهی الارب ). || آنچه از جلو بینی یا از انتهای آن بریده شده و آن را مصدر نامیده اند. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || در اصطلاح عروضی اسقاط هردو سبب مفعولات است و ساکن گردانیدن تا لات بماند پس فاع بسکون عین بجای [ آن ] بنهند و فاع چون از مفعولات خیزد آن را مجدوع خوانند یعنی بینی بریده و این اسم زحاف را لایق نیفتاده است . (از المعجم چ مدرس رضوی ص 43). مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: بفتح جیم و سکون دال نزد عروضیان انداختن هر دو سبب و ساکن کردن تا از مفعولات فاع ماند بجای او فعل نهند. چرا که فاع بی معنی است و مستعمل نیست و آن رکن که در آن جدع واقع شده باشد آن را مجدوع گویند. کذا فی عروض سیفی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). و مؤلف مرآةالخیال آرد: در اصطلاح انداختن هر دو سبب و ساکن کردن تا را از مفعولات بود که لات بماند پس فاع بجای او نهند و اینجا عروض و ضرب مجدوع و باقی ارکان مطوی است . (از مرآةالخیال ص 103). jada جادا jada jada jada jada giada
کلمه "جدع" در زبان فارسی به معنای "قطع کردن" یا "شکستن" است. اما به نظر میرسد که ممکن است شما به اشتباه به این کلمه اشاره کرده باشید، زیرا "جدع" به طور خاص در زبان فارسی یا ادبیات فارسی رایج نیست.
اما اگر منظور شما "جد" به معنای پدربزرگ یا خانواده است، یا هر کلمه دیگری است که به آن نزدیک باشد، لطفا توضیحات بیشتری بدهید تا بتوانم به شما کمک کنم.
اگر به قواعد نگارشی فارسی نیز اشاره دارید، اصول کلی شامل موارد زیر است:
نقطهگذاری: استفاده درست از مقادیر مختلف نقطهگذاری مانند ویرگول، نقطه، علامت سوال و غیره برای تفکیک جملات و بخشها.
حروف بزرگ و کوچک: شروع جملات با حرف بزرگ و استفاده صحیح از حروف بزرگ در اسامی خاص.
استفاده از کلمات مناسب: انتخاب کلمات مناسب و عدم استفاده از کلمات نامناسب یا نادرست.
ساختار جملات: رعایت ساختار دستوری و معنایی جملات برای رساندن مفهوم به شکل مؤثر.
لطفاً اگر سوال خاصی دارید یا به کلمه خاصی اشاره میکنید، بیشتر توضیح دهید تا بتوانم بیشتر کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
جدع که در فرهنگ ما به معنای شجاعت و دلیری است، نشاندهندهٔ ویژگیهای نیکوی شخصیتی یک فرد است.
او همیشه در شرایط سخت جدع بوده و هرگز از چالشهای زندگی فرار نکرده است.
در داستانهای قدیمی، قهرمانان جدع برای نجات دیگران دست به کارهای بزرگی میزدند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر