license
98
2044
100
معنی کلمه جذب معنی واژه جذب
معنی:
جذب . [ ج َ ذَ ] (ع اِ) پیه خرما. (منتهی الارب ). پیه خرمابن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جمارالنخل و هو شحم النخل . (از اقرب الموارد). || سخت از پیه خرما. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خشن از پیه خرما. (ازاقرب الموارد). و فی الحدیث : «کان [ اَی محمد ] یحب الجذب ». (از اقرب الموارد). پیهی که بر سر درخت خرما است و پوست آن را میکنند و میخورند. (اقرب الموارد). الشحمة التی تکون فی رأس النخلة یکشط عنها اللیف فتؤکل کانها جذبت عن النخلة. (از اقرب الموارد).مترادف انجذاب، جاذبه، ربايش، كششانگلیسی absorption, attraction, sorption, absorbency, suction, imbibitionعربی امتصاص، استيعاب، انهماك، استغراق، تشريب، مصترکی cazibeفرانسوی attiranceآلمانی attraktionاسپانیایی atracciónایتالیایی attrazioneمرتبط درکشی، در اشامی، خورد، جلب، کشش، کشندگی، جذب سطحی، قدرت جذب، خاصیت درکشی یا دراشامی، تحلیل، قابلیت جذب، فرو بری، مکش، عمل مکیدن، مک زنی، جذب بوسیله مکیدن، اشباع، استنشاق، درک
مترادف:
انجذاب، جاذبه، ربايش، كشش
ترکیب:
(اسم مصدر) [عربی]
مختصات:
(جَ) [ ع . ] (مص م .)
الگوی تکیه:
S
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
jazb
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
705
شمارگان هجا:
1
دیگر زبان ها
انگلیسی
absorption | attraction , sorption , absorbency , suction , imbibition
عربی
امتصاص | استيعاب , انهماك , استغراق , تشريب , مص
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه «جذب» در زبان فارسی به معنای کشیدن و جذب کردن است. برای استفاده صحیح و نگارش مناسب این کلمه، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
جنس کلمه : «جذب» یک اسم و گاهی نیز فعل است (بهعنوان مثال: جذب کردن).
مفرد و جمع : «جذب» به صورت مفرد استفاده میشود، و برای جمع آن میتوان از «جذبات» استفاده کرد.
ترکیبها : این کلمه میتواند با انواع مختلفی از اضافهها و ترکیبات دیگر به کار رود، مثلاً: جذب انرژی، جذب مشتری و غیره.
قلمرو زبانشناسی : «جذب» میتواند در زمینههای مختلفی نظیر علم، فلسفه، مدیریت و بازاریابی به کار رود.
هجی و نوشتار : در نوشتار باید به هجی صحیح کلمه دقت شود و از نوشتن آن به شکلهای نادرست پرهیز شود.
نکات نگارشی : در جملات، باید به قواعد نگارشی توجه شود. مثلاً «جذب مشتریان جدید» به خوبی بیان میکند که چه نوع جذبی مد نظر است.
به طور کلی، استفاده از کلمه «جذب» در متنها باید با توجه به بافت و سیاق جملات انجام شود تا معنای دقیق و صحیح آن منتقل شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "جذب" در جملات ارائه میدهم:
توانایی این شرکت در جذب مشتریان جدید، به رشد فروش آنها کمک کرده است.
این کتاب به بررسی روشهای جذب نیروی کار با استعداد میپردازد.
رنگهای زنده و شاداب در دکوراسیون، میتوانند حس جذب بیشتری را ایجاد کنند.
برخی گیاهان خاص میتوانند مواد مغذی را از خاک جذب کنند.
او با استفاده از تکنیکهای مناسب، توانسته است توجه مخاطبان را جذب کند.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا موضوع خاصی مد نظرتان هست، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: درکشی، در اشامی، خورد، جلب، کشش، کشندگی، جذب سطحی، قدرت جذب، خاصیت درکشی یا دراشامی، تحلیل، قابلیت جذب، فرو بری، مکش، عمل مکیدن، مک زنی، جذب بوسیله مکیدن، اشباع، استنشاق، درک