جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جرح . [ ج َ ] (ع مص ) خسته کردن . (ترجمان القرآن عادل بن علی ) (بحر الجواهر) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (دهار). خستن . (بحر الجواهر). زخمی کردن بدن . بدن رابا اسلحه دریدن . (از متن اللغة). || کسب کردن . (ترجمان القرآن عادل بن علی ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). کسب و اکتساب کردن . (از متن اللغة). کسب کردن و ورزیدن . || عیب کردن . || دشنام دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سب و شتم کردن با زبان . (از متن اللغة). طعن کردن در کسی . (ترجمان القرآن عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ). || جداکردن پاره ای از مال برای کسی : جرح له من ماله ؛ قطع له قطعة منه . یا اینکه «جزح » با زای معجمه به این معنی است . (از متن اللغة). || باطل کردن عدالت شاهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة) مقابل تعدیل . مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: مشتق از جرحه بلسانه جرحاً بفتح جیم یعنی عیب و نقص او را گفت . و جرحت الشاهد نیز از این ماده است . و این جمله در مورد گواه وقتی استعمال شود که درباره ٔ گواه چیزی گویی که موجب ردّ گواه باشد. چنانچه در مصباح گفته و در اصطلاح فقهاء آشکار کردن فسق و نابکاری شاهد باشد. پس اگر در این آشکارشدن فسق گواه برای خداوند یا بنده اش متضمن ثبوت حقی نبود آن را جرح مجرد نامند و هر گاه اثبات حقی برای خداوند یا بنده صورت گیرد آن را جرح غیرمجرد خوانند. و این معنی بالتمام ازکتاب بحرالرائق شرح کنز الدقائق در کتاب شهادت در شرح این عبارت : «و لایسمع القاضی الشهادة علی جرح » نقل گردیده است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ) : گر بطراری کنند این دو گواه جرح شد در محکمه ٔ عدل اله . مثنوی . - جرح شاهد ؛ گواهی به عدم عدالت او. مقابل تعدیل شاهد. - جرح شهود ؛ باطل کردن شهادت آنان بوسیله ٔ طعن در عدالت ایشان . مقابل تعدیل شهود. - جرح و تعدیل ؛ مخدوش کردن عدالت و عادل شمردن شاهد. مجازاً به معنی خوب و بد چیزی را سنجیدن و متناسب و جورکردن چیزهاست . رجوع بجرح و تعدیل شود. 1- جريحه، خستن، ضرب
2- پسزدن، رد mayhem, maim, hurt أذى، صخب، تشويه متعمد، تمثيل، تدمير، إقعاد، مشاجرة، الفوضى acıtmak blesser verletzt herir male ضرب وشتم، ضرب و جرح، نقص عضو، کسیرا معیوب کردن، صدمه
کلمه «جرح» در زبان فارسی به معنای آسیبرسانی، جراحت یا نقص است. برای استفاده صحیح و نگارشی از این کلمه، میتوان به نکات زیر اشاره کرد:
املا و نوشتار: کلمه «جرح» به همین شکل نوشته میشود و لازم است در نوشتار به املای صحیح آن توجه شود.
کاربرد: این کلمه معمولاً در زمینههای پزشکی و حقوقی به کار میرود. به عنوان مثال:
در پزشکی: "جرحهای ناشی از تصادف."
در حقوق: "به جرح شخصیت شاهد رسیدگی شد."
تلفظ: تلفظ صحیح این کلمه به صورت «جرح» است و بر روی حرف «ج» تأکید میشود.
واژگان هممعنا: کلماتی مانند «زخم»، «خراش» یا «آسیب» ممکن است در برخی متون به جای «جرح» استفاده شوند، اما هر کدام دارای معانی و کاربردهای خاص خود هستند.
نکات نگارشی:
در جملات طولانی، دقت کنید که کلمه «جرح» در جای مناسب قرار گیرد و از ابهام جلوگیری شود.
استفاده از علائم نگارشی مناسب در جملات حاوی این کلمه برای وضوح بیشتر متن ضروری است.
با رعایت این نکات، میتوان به درستی و به شکل مؤثر از کلمه «جرح» در نوشتار فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته، در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "جرح" در جمله آمده است:
پزشک برای درمان جروح سطحی او، پانسمان را تعویض کرد.
در حادثه تصادف، چند نفر دچار جرح شدند و به بیمارستان منتقل شدند.
جرح و تعدیل در گزارشهای مالی میتواند منجر به تصمیمگیریهای اشتباه شود.
جرح در ورزش میتواند آسیبهای جدی به ورزشکاران وارد کند.
برای ترمیم جرح روحی، مشاوره روانشناسی میتواند بسیار مؤثر باشد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید یا به موضوع خاصی اشاره دارید، لطفا بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: ضرب وشتم، ضرب و جرح، نقص عضو، کسیرا معیوب کردن، صدمه