جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جرگه . [ ج َ گ َ / گ ِ ] (اِ) حلقه زدن و صف کشیدن مردم و حیوانات دیگر. (برهان ). صف کشیدن انبوه مردم . (غیاث اللغات ). مطلق صف و حلقه است خواه مردمان باشد،خواه سایر حیوان از چرنده و پرنده . (از آنندراج ) (بهارعجم ). حلقه . حوزه . جرغه . پره . مجمع. جماعت . محفل .رج . سپاه . صف . قطار. (یادداشت مؤلف ) : و فرمان شد که لشکرهایی که بر مدار استاده اند بجرگه روان شدند. (جامع التواریخ رشیدی ). و لشکر در قفای آن دیوار به جرگه فرود آمدند. (جامع التواریخ رشیدی ): عقل از زمره ٔ انیس و جلیس بخت در جرگه ٔ عبید و خدم . نورالدین ظهوری (از بهارعجم و آنندراج ). چو تیغت کند کار بر جرگه تنگ درآید بدم لابه غران پلنگ . نورالدین ظهوری (از بهارعجم و آنندراج ). گر آهوی چین در غزال خطاست که در جرگه ٔ چشم جادوی اوست . محسن تأثیر (از آنندراج ). سرور جرگه ٔ شاهان جهان شاه نجف صفدر معرکه ٔ شیردلان شیر خدا. سعید اشرف (از آنندراج ). اگر زاغ و گر صعوه ٔ ناتوانم همین بس که در جرگه ٔ بلبلانم . طالب آملی (از آنندراج ). || نوعی از شکار و آن چنان است که لشکریان گرد صحرا حلقه زده تا صید بدر نرود. (بهارعجم ) (آنندراج ): چشم او در جرگه دارد آهوی عقل مرا حد مجنون کی بود داخل شدن در جرگ من . مسیح کاشی (از بهارعجم ). سراغ چشم تو دارد ز خویش رفتن ما ز جرگه رم آهوست درطپیدن ما. فطرت (از آنندراج ). - جرگه بستن ؛ حلقه زدن . صف کشیدن : اشارت کرد خاصان را نشستند پرستاران بخدمت جرگه بستند. ناظم هروی (از ارمغان آصفی ). - شکارجرگه ؛ شکاری که سلاطین با راندن شکاریان به محلی بعمل آورند. شکاری که حیوانات شکاری را از هر سوی بمرکزرانند تا بدانجا گرد شوند و شکار شاه یا امیر و ملتزمان رکاب وی آسان گردد. (یادداشت مؤلف ) : اگر به این صف مژگان شکار جرگه کند سزد که تیر کشد موی بر تن نخجیر. اسیر (از آنندراج ). بر چرخ به صیدگاه بختش یک دوره ٔ جرگه شکار است . طالب کلیم (از آنندراج ). || جرگه ٔ پهلوانان ؛ بعضی گویند جایی که پهلوانان باهم کشتی گیرند. (بهارعجم ) (آنندراج ). و این دلالت دارد بر آنکه جرگه و جرگ و نرگ هرسه مترادف باشند. (بهارعجم ) (آنندراج ). و رجوع به جرگ شود. || نامی است که در جهرم به درخت بادامک دهند. (یادداشت مؤلف ). جمعيت، حلقه، زمره، گروه، مجلس، مجمع، محفل colony, jirga مستعمرة، جالية، جماعة من المهاجريين، جماعة منعزلة، مجموعة الحيوانات jirga jirga jirga jirga jirga مستعمره، مستملکات
مستعمرة|جالية , جماعة من المهاجريين , جماعة منعزلة , مجموعة الحيوانات
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
واژه "جرگه" در زبان فارسی به معنای گروهی از افراد است که برای تصمیمگیری در مورد مسائل خاص گرد هم میآیند. این واژه به ویژه در مناطقی از افغانستان و برخی مناطق ایران رایج است. در نگارش این کلمه، باید به چند نکته توجه کرد:
املا: "جرگه" به صورت "جرگه" نوشته میشود و هیچ گونه حرکتی اضافه ندارد.
نحوه استفاده: این کلمه معمولاً بهعنوان اسم و در ترکیبهایی مانند "جرگه مشورتی" یا "جرگه قومی" استفاده میشود.
قواعد نگارشی:
عبارات مربوط به "جرگه" باید به صورت منسجم و واضح نوشته شوند.
توجه به قواعد کلی نگارش مانند استفاده صحیح از ویرگول، نقطه و سوالی در جملات حاوی این واژه اهمیت دارد.
نحو: در جملات، میتوان "جرگه" را به عنوان فاعل، مفعول یا مضافالیه استفاده کرد.
مثال: "جرگه تصمیم گرفت که..." (فاعل)
مثال: "اعضای جرگه به نشست آمدند." (مفعول)
با رعایت این نکات، میتوانید بهدرستی از واژه "جرگه" در متنهای فارسی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در زیر چند مثال برای کلمه "جرگه" در جمله آورده شده است:
جرگههای محلی در روستا به منظور حل اختلافات برگزار میشوند.
در این جرگه، افراد دارای تجربه به بحث و گفتوگو درباره مسائل اجتماعی پرداختند.
جرگهای از نمایندگان قبایل مختلف برای رسیدگی به بحران اجتماعی تشکیل شد.
به نظر میرسید که جرگه تصمیم مهمی درباره آینده جامعه خواهد گرفت.
جرگهها در فرهنگ ما جایگاه ویژهای دارند و مردم به آنها اعتماد زیادی میکنند.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر