جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جلد. [ ج َ ] (ص ) تیز و شتاب . بدین معنی مشترک است در عربی و فارسی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). زبر و زرنگ . چُست . چابک . چالاک . فرز. تند. قچاق . قپچاق . سبک . سریع. آبدست . جلددست . (از یادداشت های دهخدا). بشکول . (مهذب الاسماء) : به دل ربودن جلدی و شاطری ای مه به بوسه دادن جان پدر بس اژکهنی . شاکر بخاری . به آموختن جلد و فرزانه شو به هر دانشی سوی پیمانه شو. ابوشکور بلخی (از شعوری ج 1 ص 314). بدو گفت بندوی کای کاردان مرا زیرک و جلد و هشیار دان . فردوسی . هیچ مبین سوی او به چشم حقارت زانک یکی جلد گربز است و نونده . یوسف عروضی . و معتمدی را از درگاه عالی فرستاده آید، مردی سدید جلد سخندان و سخنگو... (تاریخ بیهقی ). بنده نیز بنویسد و معتمدی را از درگاه عالی فرستاده آید مردی سدید جلد. (تاریخ بیهقی ). رسول نامزد کرد تا نزدیک علی تکین رود مردی سخت جلد. (تاریخ بیهقی ). او را بازگردانید با معتمدی ازآن ِ خویش مردی جلد و سخن گوی . (تاریخ بیهقی ص 129). و مردی جلد سخن گوی از معتمدان خویش بدو فرستاد. (تاریخ بیهقی ص 356). این ملک مردی جلد آمد. (تاریخ بیهقی ص 415). و اومردی جلد و سخنگوی بود... (تاریخ بیهقی ص 596). اینجا آشنائی را دیدم سکزی ، مردی جلد، هر خبری پرسیدم . (تاریخ بیهقی ص 641). دراز گشته مقامت در این رباط کهن گران شدی سبک و جلد بودی از اول . ناصرخسرو. به تیغ یک تن بهتر نیاید از سپهی وگرچه جلدی تو یک تنی نه یک سپهی . ناصرخسرو. گر همی این به عقل خویش کنند هوشیارند و جلد و عیّارند. ناصرخسرو. ورنه به کار دنیا چون جلد و سخت کوشی وانگه به کار دین در بیهوش و سست رائی . ناصرخسرو. مردی بود داهی جلد هرمزنام .(فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 102). پس مردی عظیم جلد با سلاحی نیکو. (مجمل التواریخ ). تا بود گربه مهتر بازار نبود موش جلد و دکاندار. سنائی (دیوان ص 325). سگ اگر جلد بودی و فربه یک شکاری نماندی اندر ده . سنائی . به اتفاق جمعی از مردم جلد سر راه بر وی گرفته ... (حبیب السیر ج 4 ص 396). || کاردان : رسول نامزد کرد تا نزدیک علی تکین رود مردی سخت جلد. (تاریخ بیهقی ). به دست قاصدی جلد و سبک خیز فرستاد آن وثیقت سوی پرویز. نظامی . || پیوسته کار. پیوسته در کار. (دستورالاخوان ). || در ابیات ذیل جَلد مترادف است با بددل و دزد وبی حمیت و گربز و طرار : بددل و دزد و جلد و بی حمیت روبه و شیر و گرگ و کفتارند. ناصرخسرو. عقل بار است بر کسی که به عقل گربز و دزد و جلد و طرار است . ناصرخسرو. || و در این قطعه از سنائی جلد در برابر زیرک آمده و ظاهراً به معنی رند و حیله گر است : سماع است این سخن در مرو اندر تیم بزازان هم اندر حسب آن معنی ز لفظ آل سمعانی که جلدی زیرکی را گفت من پالانیی دارم از این تندی و رهواری چو بادو ابر نیسانی بدو گفتا مگو چونین گر او را این هنر بودی نبودی چون خران نامش میان خلق پالانی . سنائی . || کبوتر جلد؛ کبوتر خانه زاد که خانه و لانه را گم نکند و هرجا که رود بازآید. - جلد بودن در کاری دستی ؛ ماهر و استاد و چربدست بودن در کار یدی . (از یادداشت های دهخدا). - جلد شدن ؛ چُست و چالاک شدن . - جلد شدن کبوتر ؛ خو گرفتن کبوتر به خانه و لانه ٔ خود. و رجوع به چست و زود و تند شود. بهتعجيل، تند، تندوتيز، تندي، جليد، چابك، چالاك، چست، زرنگي، زرنگ، سريع، شتابناك، فرز كند cover, volume, skin, case, copy, binding, jacket, holster, tome, covering, shell, integument, epidermis, sheath, tegument, nimble, quick, vol غطاء، ستار، ملجأ، غلاف كتاب، حجاب، ستر، غطى، شمل، جامع، هيمن، صوب المسدس إلى، حمى، سافر، استغرق، عالج، صان، كسا، تحضن، زود، اجتاز، اشترى، لف، عمل كبديل لغيره kapak couverture abdeckung cubrir copertina پوشش، رویه، سر، روپوش، فرش، حجم، کتاب، درجه صدا، مجلد، اندازه، پوست، چرم، پوست انسان، خیک، خیگ، مورد، پرونده، حالت، محفظه، قضیه، نسخه، رونوشت، نسخه برداری، مسوده، انقیاد، شیرازه، صاحفی، ژاکت، کت، نیمتنه، پوشه، جلد چرمی هفت تیر وتپانجه، کتاب قطور، دفتر، جلد بزرگ، سر پوش، صدف، قشر، خمپاره، گلوله توپ، پوست برونی، بشره، روپوست، غلاف، پوش، نیام، مهبل، پوشش طبیعی پوست، پوشش اندام، زیرک، چابک، چالاک، سریع، فوری، زنده
غطاء|ستار , ملجأ , غلاف كتاب , حجاب , ستر , غطى , شمل , جامع , هيمن , صوب المسدس إلى , حمى , سافر , استغرق , عالج , صان , كسا , تحضن , زود , اجتاز , اشترى , لف , عمل كبديل لغيره
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "جلد" در زبان فارسی چندین معنی و کاربرد دارد و بسته به زمینه استفاده، ممکن است نیاز به رعایت برخی قواعد نگارشی و دستوری داشته باشد. در ادامه به چند نکته مهم اشاره میشود:
معنی و کاربرد:
"جلد" به معنای پوشش یا روکش کتاب است و میتواند به عنوان اسم مورد استفاده قرار گیرد.
همچنین "جلد" به معنای جلدی از کتاب (مثل جلد اول، جلد دوم) در متون علمی و ادبی نیز به کار میرود.
در برخی متون، "جامع" یا "فصل" نیز به معنای جلد به کار میرود.
مصادر و جمع:
جمع "جلد" به صورت "جلوها" یا "جلدها" قابل استفاده است. (در نگارش باید توجه شود که جمع فارسی با "-ها" نوشته میشود).
هنگام اشاره به جلد خاصی از کتاب، معمولاً از قید "جلد" به همراه عدد استفاده میشود، مثلاً: جلد اول، جلد دوم.
توجه به نگارش:
واژه "جلد" باید با حروف کوچک و صحیح نوشته شود و در موارد خاص مانند حالات عنوان یا آغاز جمله، با حرف بزرگ آغاز خواهد شد.
در متن نوشتاری، بهتر است که کلمه "جلد" همراه با مشخصههای آن (مانند شماره جلد) به وضوح آورده شود.
استفاده از علائم نگارشی:
در صورت نیاز به اشاره به جلد خاص در متن، استفاده از دو نقطه (:) یا ویرگول (،) برای تفکیک آن میتواند مناسب باشد، مثلاً: "کتاب مثنوی، جلد اول، ۱۳۹۰".
توجه به تلفظ:
تلفظ صحیح این کلمه "جلد" با لحن مناسب است و باید در تلفظ به جزئیات مانند ساختار هجایی دقت شود.
با رعایت این قواعد، میتوان به درستی از کلمه "جلد" در نگارشهای فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "جلد" در جملهها آورده شده است:
جلد کتاب: من یک جلد جدید از کتاب مورد علاقهام خریداری کردم.
جلد آلبوم: جلد آلبوم موسیقی جدید هنرمند مورد علاقهام بسیار زیبا طراحی شده است.
جلد مجله: جلد مجله این ماه با تصویری از یک ستاره سینما جلب توجه میکند.
جلد نرم: این جلد نرم دارای کیفیت بالایی است و حس خوبی به دست میدهد.
جلد دوم: جلد دوم این داستان ادامه ماجراهای جذاب جلد اول را روایت میکند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر