جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جلو. [ ج ِ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان طیبی سرحدی بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان واقع در 3هزارگزی جنوب قلعه رئیس مرکز دهستان . موقع جغرافیائی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری مالاریائی است . سکنه ٔ آن 100 تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، برنج ، پشم و لبنیات و شغل اهالی زراعت و حشم داری و صنایع دستی آنان قالی و پارچه بافی است . راه مالرو دارد.ساکنین از طایفه ٔ طیبی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران جلد 6). 1- شنگ، شوخ
2- سيخ پشت، خلف، دبر front, forefront, forepart, foreside, forward, ahead, forth, up, before, afore, along, beforehand جبهة، صدارة، طليعة، الصف الأول، متنزه على الشاطئ، جبين، مظهر خارجي، موقف من قضية ما، حقل نشاط، رباط العنق، جلس في المقدمة، واجهة، أمامي، تكتل سياسي، مجابه، أمام Ön devant vorderseite frente davanti جبهه، نما، پیش، جبهه جنگ، صف پیش، صف جلو، قسمت جلو، قبل، مقدمه، قدام، به جلو، به پیش، بطرف جلو، ببعد، در امتداد حرکت کسی، روبجلو، پس، بیرون از، از حالا، دور از مکان اصلی، بالا، در حال کار، پیشتر، در حضور، سابق، سابقا، موازی با طول، قبلا، پیشاپیش، مقدم بر
front|forefront , forepart , foreside , forward , ahead , forth , up , before , afore , along , beforehand
ترکی
Ön
فرانسوی
devant
آلمانی
vorderseite
اسپانیایی
frente
ایتالیایی
davanti
عربی
جبهة|صدارة , طليعة , الصف الأول , متنزه على الشاطئ , جبين , مظهر خارجي , موقف من قضية ما , حقل نشاط , رباط العنق , جلس في المقدمة , واجهة , أمامي , تكتل سياسي , مجابه , أمام
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "جلو" در زبان فارسی میتواند به عنوان یک اسم، قید و حتی حرف اضافه استفاده شود و هر کاربرد آن قواعد خاص خود را دارد. در زیر به برخی از این قواعد و نکات نگارشی مرتبط با "جلو" اشاره میکنیم:
۱. به عنوان قید
تعریف: "جلو" به معنی در پیش، در قسمت جلو یا در موقعیت پیشین است.
استفاده در جملات: به عنوان مثال: "او جلو ایستاده است."
۲. به عنوان اسم
تعریف: "جلو" میتواند به عنوان اسم به معنای پیش یا بخش مقدم استفاده شود.
استفاده در جملات: مثلاً: "جلو وقایع را نمیتوان دید."
۳. به عنوان حرف اضافه
معنی: "جلو" میتواند به عنوان حرف اضافه و با معنی "در سمت جلو" استفاده شود.
استفاده در جملات: به عنوان مثال: "کتاب را جلو میز گذاشتهام."
۴. نکات نگارشی
نوشتار صحیح: "جلو" معمولاً بهصورت جدا نوشته میشود، مگر در موارد خاصی که به یک ترکیب لفظی تبدیل میشود.
استفاده در ترکیبها: این کلمه ممکن است به صورت ترکیبی نیز کاربرد داشته باشد، مانند "جلوه" که به معنی ظاهر و منظر است.
۵. توجه به بافت
بسته به بافت جمله، معنای "جلو" ممکن است تغییر کند. لذا در نوشتار دقت کنید که معنای مورد نظر به درستی منتقل شود.
بهطور کلی، "جلو" یکی از کلمات پرکاربرد در زبان فارسی است و شناخت و استفاده صحیح از آن میتواند به غنای نوشتهها و گفتارهای شما بیفزاید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "جلو" در جمله آورده شده است:
او جلو در خانه ایستاده بود.
میتوانی جلو دوربین بخوانی، من صدایت را ضبط میکنم.
ماشینها در خیابان جلو به جلو حرکت میکنند.
در امتحان، سوالات سختتر در جلو قرار دارند.
بچهها در پارک جلو یکدیگر بازی میکردند.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: جبهه، نما، پیش، جبهه جنگ، صف پیش، صف جلو، قسمت جلو، قبل، مقدمه، قدام، به جلو، به پیش، بطرف جلو، ببعد، در امتداد حرکت کسی، روبجلو، پس، بیرون از، از حالا، دور از مکان اصلی، بالا، در حال کار، پیشتر، در حضور، سابق، سابقا، موازی با طول، قبلا، پیشاپیش، مقدم بر
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر