شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

jo[w]šan
armor  |

جوشن

معنی: جوشن . [ ج َ / جُو ش َ ] (اِ) خفتان . (مهذب الاسماء).سلاحی باشد غیر زره چه زره تمام از حلقه است و جوشن حلقه و تنگه ٔ آهن هم باشد. (برهان ) (آنندراج ). معرب آن هم جوشن است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
بپوشید تن را بچرم پلنگ
که جوشن نبد آنگه آئین جنگ .
فردوسی .
بکشتند چندان که روی زمین
شد از جوشن کشتگان آهنین .
فردوسی .
بدین تیغ هندی ببرّم سرت
بگرید بتو جوشن و مِغْفَرت .
فردوسی .
هزار جوشن فولاد اگر بپوشی تو
ز آه گرم فقیری چو موم بگدازد.
خواجه عبداﷲ.
عصب پی و یلبه جوشن است و درع زره .
(نصاب صبیان ).
با لفظ بر تن دوختن و در بر کردن و پوشیدن و دریدن و گسستن مستعمل . (آنندراج ).
- جوشن بر تن دوختن :
جوشن چینی به تیر بر تن فغفور دوخت
مغفر رومی به گرز بر سر قیصر شکست .
انوری (از آنندراج ).
- جوشن پوش :
ای جهان از سر شمشیر تو دریای بجوش
جوش دریای تو شمشیرزن و جوشن پوش .
سوزنی .
اندر این هفته بتخت آمدی از جامه ٔ خواب
بدگر هفته زره ور شوی و جوشن پوش .
سوزنی .
مشو هرگز دمی ایمن ز خصم ناتوان صائب
که از اندک نسیمی بحر جوشن پوش میگردد.
صائب .
- جوشن خای ؛ درنده و پاره کننده ٔ جوشن :
نه هر که موی شکافد به تیر جوشن خای
بروز حمله ٔ جنگ آوران بدارد پای .
سعدی .
چو همت است چه حاجت بگرز مغفرکوب
چو دولت است چه حاجت به تیغ جوشن خای ؟
سعدی .
- جوشن خرپشته :
از پشت یکی جوشن خرپشته فرونه
کز داشتنش غیبه ٔ جوشنْت بفرکند.
عماره .
زآنگونه که از جوشن خرپشته خدنگش
بیرون نشود سوزن درزی ز دواری .
فرخی .
آن روز که او جوشن خرپشته بپوشد
از جوشن او موی تنش بیرون جوشد.
فرخی .
- جوشن داود، جوشن داودی ؛ جوشن منسوب بحضرت داود علیه السلام . (آنندراج ) :
تا نپوشد جوشن داودی از خط روی او
از لطافت نیست ممکن آورد تاب نظر.
صائب (از آنندراج ).
جوشن داود گردد سینه چون پررخنه شد
دل دونیم از درد چون گردید گردد ذوالفقار.
صائب (از آنندراج ).
بهر بدخویان تباهی جز مقام خویش نیست
خانه باشد جوشن داودی زنبورها (؟).
رایج (از آنندراج ).
- جوشن دوز:
گه زره باف شود باد و گهی جوشن دوز
باد را طبع شد این پیشه ٔ زر او زامیر.
فرخی (از آنندراج ).
- جوشن گداز :
نهنگان شمشیر جوشن گداز
بگردنکشی کرده گردن دراز.
نظامی .
- جوشن گذار ؛ سپر و تیغی که از جوشن بگذرد. نیز جوشن خای . جوشن گسل . (از آنندراج ) :
برانگیخته اسب هر دو سوار
ابا نیزه و تیر جوشن گذار.
فردوسی .
خصم تو گر نیست دون هست چنان ای عجب
از سبب کین او تیر تو جوشن گذار.
خاقانی .
- جوشن گر ؛ یلبی . (دهار). جوشن باف . آنکه جوشن سازد :
گشته روی بادیه چون خانه ٔ جوشنگران
از نشان سوسمار و نقش ماران شکن .
منوچهری .
- جوشن گسستن :
مریخ گر بخون حسودتو تشنه نیست
زنگارخورده خنجر جوشن گسسته باد.
انوری (از آنندراج ).
- جوشن ماهی ، جوشن حوت :
ز موج اشک تو خون گشته آرزو دل بحر
گذر ز جوشن ماهی بود خدنگ ترا.
آرزو (از آنندراج ).
آفتاب از گشاد ناوک او
جوشن حوت در بر اندازد.
عرفی (از آنندراج ).
- جوشن ور ؛ جوشن پوش . (آنندراج ) :
پذیره شدش با سپاهی گران
همه نیزه داران و جوشن وران .
فردوسی .
همان نامداران و جوشن وران
همه بسته بر کین ایرج میان .
فردوسی .
کباب از تنوره درآویخته
چو خونین ورقهای جوشن وران .
منوچهری .
گم شود از تیرشان پروین بدریای فلک
فی المثل گر همچو ماهی ماه جوشن ور شود.
سیدحسن غزنوی .
الا تا نرگس خوبان همی بر مشتری نازد
بودْشان در شکنج زلف رخ چون ماه جوشن ور.
عنصری .
|| کنایه از صورت مردم بدخوی و ترش روی . (برهان ). || در معنی مجازی ،کنایه از حافظ و نگهدارنده . (یادداشت مرحوم دهخدا) :
شما را من از هر بدی جوشنم
بهین میزبانْتان به گیتی منم .
؟
... ادامه
855 | 0
مترادف: جبه، زره
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: جَوشن، جمع: جواشن]
مختصات: (جُ شَ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: jowSan
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 359
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
armor | armature , mail , armour , boiled
ترکی
haşlanmış
فرانسوی
bouilli
آلمانی
gekocht
اسپانیایی
hervido
ایتالیایی
bollito
عربی
درع | القوات المدرعة , صفائح معدنية واقية , وقاية , مصفح
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «جوشن» در زبان فارسی به معنی «زره» یا «دست‌کش» است و معمولاً در متون ادبی یا مذهبی به کار می‌رود. در زیر به برخی نکات و قواعد مربوط به این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. تلفظ صحیح: کلمه «جوشن» به صورت /ǧōšan/ تلفظ می‌شود.

  2. جنس و تعداد: «جوشن» یک اسم مذکر است و در صورت جمع به «جوشن‌ها» تبدیل می‌شود.

  3. کاربرد:

    • در متون مذهبی: «جوشن» در عبارات دینی، به ویژه در دعاها و مناجات‌ها به کار می‌رود (مانند جوشن کبیر).
    • در ادبیات: می‌توان از «جوشن» به عنوان نمادی از حفاظت و دفاع استفاده کرد.
  4. نکات نگارشی:

    • در نوشتار رسمی و پژوهشی، به خاطر داشته باشید که باید به معنا و سیاق جمله توجه کنید و از کلمه «جوشن» به درستی استفاده کنید.
    • استفاده از نشانه‌های نگارشی مناسب (نقطه، ویرگول و ...) در متنی که از این کلمه استفاده می‌شود، اهمیت دارد.
  5. هم نشینی با دیگر کلمات:
    • این کلمه می‌تواند با دیگر واژه‌ها ترکیب شود؛ مثلاً برای توصیف زره یا لباس خاصی.

به‌طور کلی، رعایت اصول نگارشی و دقت در کاربرد واژگان می‌تواند کمک شایانی به بهبود متن شما کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "جوشن" در جمله آورده شده است:

  1. جوشن به عنوان یک نوع زره است که در دوران گذشته برای محافظت از جنگجویان استفاده می‌شد.

  2. در شب ماه رمضان، بسیاری از مردم دعای جوشن کبیر را در مساجد قرائت می‌کنند.

  3. او با پوشیدن جوشن به میدان رفت تا در برابر حمله دشمن محافظت شود.

  4. جوشن به عنوان نمادی از شجاعت و قدرت در ادبیات فارسی شناخته می‌شود.

  5. این فیلم تاریخی به داستان مردی می‌پردازد که در جنگ، زره جوشن خود را با افتخار به تن کرد.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا موضوع خاصی مد نظرتان است، لطفاً بفرمایید!


واژگان مرتبط: میله فلزی، ارمیچر، القاگیر، پوشش، پست، چاپار

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری