جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جولان . [ ج َ ] (ع اِ) خاک . || سنگریزه ها که بادش از جایی بجایی برد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (ص ) بسیار گرد و خاک ، گویند یوم جولان َ و در این صورت جولان ممنوع الصرف است . (منتهی الارب ). - جولان الهموم ؛ اول اندوه و آغاز آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (مص ، اِمص ) در تداول فارسی بمعنی گردیدن و گرد گشتن در کارزار و دوانیدن اسب . و شوخ و پریشان از صفات اوست . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تاختن ، و با لفظ زدن و کردن و دادن و گشادن مستعمل . (آنندراج ) : ز گُردان ایران هم آورد خواست ز جولان او در جهان گرد خاست . فردوسی . درکنف عدل تو جولان زند بر سر درع تو که پیکان زند. نظامی . سواران اسب در میدان فکندند دلیران رخش در جولان فکندند. نظامی . که همتای او در کرم مرد نیست چو اسبش بجولان و ناورد نیست . سعدی . سرو اگر نیز آمدی وشدی نرسیدی بگرد جولانت . سعدی . - آتشین جولان : نماید حسن بی عاشق که شمع آتشین جولان چو بی پروانه شد فانوس را پروانه میسازد. صائب (از آنندراج ). - جولان دادن : در عنان راه ده ظهوری را تا دهد رخش بر فلک جولان . ظهوری (از آنندراج ). - جولان زدن : چست کن قبا بر تن تند کن فرس بر من گه بسینه جولان زن گه بدیده میدان کن . میرخسرو (از آنندراج ). از بن هر خار خنجر میخورم بر سر هر نیش جولان میزنم . عرفی (از آنندراج ). - جولان کردن : آنچنان کز لفظ گردد معنی بیگانه دور در سواد شهر و جولان در بیابان میکنم . صائب (از آنندراج ). - جولان گر ؛ جولان کننده . - جولان گری : من اندر خاک میدانش لگدکوب بلا گشتم هنوز آن شهسوار من سر جولانگری دارد. میرخسرو (از آنندراج ). - جولان گشادن : از آنجا سوی صحرا ران گشادند بصید انداختن جولان گشادند. نظامی . - جولان ور : سواران و گوان و پردلان و صف دران بینی کمندانداز و ناوک بار و خنجرگیر و جولان ور. میرخسرو (از آنندراج ). - در جولان آمدن : تو گر به رقص نیایی شگفت جانوری از این هوا که درخت آمده ست در جولان . سعدی . 1- تاخت، تاختوتاز
2- تاختن، دورزدن
3- گردش، ويراژ parade, flounce, golan موكب، عرض، عرض عسكري، إستعراض عسكري، عرض إظهار للبراعة، استعرض، ظهر، تسوح، انتظم، تباهى، تنزه، تبختر، إستعرض الجند golan golan golan golán golan رژه، نمایش، تظاهرات، جلوه، سان، حرکت تند و ناگهانی، جست و خیرز، چین دار کردن حاشیه لباس
موكب|عرض , عرض عسكري , إستعراض عسكري , عرض إظهار للبراعة , استعرض , ظهر , تسوح , انتظم , تباهى , تنزه , تبختر , إستعرض الجند
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "جولان" در زبان فارسی به معنای گشت و گذار یا پیش و پا رفتن است و میتواند در حوزههای مختلفی مورد استفاده قرار گیرد. برای استفاده درست و نگارشی آن، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
نقطهگذاری: اگر "جولان" در میانهی جمله باشد، باید به قواعد جملهسازی توجه کنید و نقطهگذاری مناسب را رعایت نمایید. مثلاً:
"او در پارک جولان میزند."
استفاده از فعل مناسب: برای بیان فعالیت مرتبط با "جولان"، معمولاً از افعالی مانند "زدن" یا "رفتن" استفاده میشود. مثال:
"آنها در دشت جولان میزنند."
توجه به مفهوم: "جولان" معمولاً بار معنایی آزادانه و بیقید و شرطی را دارد. بنابراین باید به سیاق نوشته و مفهوم کلی جمله توجه شود.
ترکیبها: "جولان" میتواند به عنوان بخشی از یک ترکیب یا عبارت نیز وجود داشته باشد. مثل "جولان دادن" یا "جولان کردن".
نکات آوایی: در نوشتار فارسی، برای تلفظ صحیح کلمه "جولان"، معمولاً به کشش صدا در حرف "و" توجه میشود.
با رعایت این نکات، میتوانید به طور مؤثری از کلمه "جولان" در نوشتههای خود بهره ببرید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "جولان" در جمله آورده شده است:
در تابستان، بچهها در پارک به جولان و بازی مشغول بودند.
او با دوچرخهاش در خیابانهای شهر جولانی آزادانه داشت.
طبیعت زیبای این منطقه مکان مناسبی برای جولان حیوانات وحشی است.
در کوهستان، باد به قدری شدید بود که باعث جولان درختان شد.
جولان آزادانه در جنگل به او احساس آرامش و شادی میدهد.
اگر نیاز به جملات بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: رژه، نمایش، تظاهرات، جلوه، سان، حرکت تند و ناگهانی، جست و خیرز، چین دار کردن حاشیه لباس
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر