جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: چالاک . (ص ) چابک . (فرهنگ اسدی ). (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) جَلد. (فرهنگ اسدی ) (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). چست . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). تیز. (ناظم الاطباء). تند در کار. (فرهنگ نظام ). جَلد کار. (ناظم الاطباء). تند. فرز. سبک . قیچاق . قچاق : ای میر نوازنده و بخشنده و چالاک ای نام تو بنهاده قدم بر سر افلاک . عنصری (از فرهنگ اسدی ). امسال که جنبش کند این خسرو چالاک روی همه گیتی کند از خارجیان پاک . منوچهری . آهسته تر ای سوار چالاک بر دیده ٔ ما متاز چندین . خاقانی . بدین دو خادم چالاک رومی و حبشی درم خرید دو خاتون خرگه سنجاب . خاقانی . ز آن جمله ٔ آهوان چالاک بود آهوکی عجب شغبناک . نظامی . چو نام هم شنیدند آن دو چالاک فتادند از سر زین بر سر خاک . نظامی . جوانی خردمند و فرزانه بود که در وعظ چالاک و مردانه بود. سعدی (بوستان ). || دزد مردکش . (فرهنگ اسدی ). دزد و خونی . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). دزد و راهزن و خونی . (ناظم الاطباء). دزد آدم کش . (فرهنگ نظام ) : گفت کاین مردمان بی باکند همه همواره دزد و چالاکند. عنصری (از فرهنگ اسدی ). || جای بلند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ). بمعنی جای بلند. (برهان ) (ناظم الاطباء). منزل مرتفع. (ناظم الاطباء). بلند. رسا. بالا بلند. مرتفع : بدو بر یکی قلعه چالاک بود گذشته سرش بر ز افلاک بود. اسدی (از فرهنگ اسدی ). بسکه سربسته چو غنچه دردسر دارم چو بید چون شکوفه نشکفم کز سر و چالاک توام . خاقانی . ای قدر عنبر کم شده ز آن زلف سردرهم شده وی قد خوبان خم شده پیش قد چالاک تو. خاقانی . جز آن چاره ندیدآن سرو چالاک کز آن دعوی کند دیوان خود پاک . نظامی . شنیدم کآب خفتد زر شود خاک چرا سیماب گشت آن سرو چالاک . نظامی . ای که از سرو روان قد تو چالاکتر است دل بروی تو ز روی تو طربناکتر است . سعدی (بدایع). ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت زیبا نتواند بود الا نظر پاکت . سعدی . صد آشوب از قفای قد چالاک تو می آید شکست قلب دل از چشم بی باک تو می آید. دانش (از آنندراج ). || مرد بزرگوار. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ص 250) (فرهنگ نظام ) : ای میر نوازنده و بخشنده و چالاک ای نام تو بنهاده قدم بر سر افلاک . عنصری (از فرهنگ نظام ). || در اردو بمعنی «فریب دهنده » است که از این معنی فارسی گرفته شده . (فرهنگ نظام ). فریبا. زیبا : روز و شب جان سوزی و آنگاه از ناپختگی روز چون نیلوفری چالاک و شب چون زعفران . خاقانی . گوزن از حسرت این چشم چالاک ز مژگان زهر پالاید نه تریاک . نظامی . بس میوه ٔ آبدار چالاک کز چشم بد اوفتاددر خاک . نظامی . || سعدی شیرازی در شعر ذیل مجازاً آن را به معنی موزون و آراسته و متناسب آورده است : ای بر تو قبای حسن چالاک صد پیرهن از جدائیت چاک . سعدی (ترجیعات ). || زیرک و هوشیار و آگاه . تیزفهم . || با جد و جهد. زحمتکش . || خودرای . (ناظم الاطباء). و رجوع به چست و فرز و جَلد شود. 1- آماده، تند، تندوتيز، جلد، چابكدست، چابك، چست، زرار، زرنگ، سريع، شاطر، شهم، فرز، قبراق
2- بلند، موزون، زيبا
3- جاي بلند، مكان مرتفع
4- دزد nimble, mercurial, nifty, peppy, brisk, adroit, nippy, prompt, sprightly, deft, dexterous, dextrous, frisky, handy, lissom, lissome, lithesome, natty, pawky, smart, spry, snack رشيق، حازق، خفيف، ماهر، بارع الى الحد الإستثنائى، نبيه، ذكيا çevik agile flink ágil agile زیرک، چابک، متلون، سیمابی، جیوه دار، متغیر، جذاب، نکته دان، سرحال، فعال، پر نیرو، سریع، سرزنده و بشاش، سرزنده، با روح، چیره دست، زبر دست، ماهر، تند و تیز، زننده، بی درنگ، فوری، عاجل، اماده، با نشاط، خوشحال، شنگول، استادانه، شاد و خرم، جست وخیز کنان، دستی، سودمند، دم دستی، قابل استفاده، مقتدر، قابل انحناء، نرم، تاشو، بنرمی، قشنگتر، اراسته، پاکیزه، محیل، اب زیر کاه، با هوش، شیک، قشنگ، خوراک مختصر، خوراک سرپایی، ته بندی
رشيق|حازق , خفيف , ماهر , بارع الى الحد الإستثنائى , نبيه , ذكيا
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "چالاک" در زبان فارسی به معنای چابک، سریع و توانمند است. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و زبانی مرتبط با این کلمه اشاره میکنیم:
قید و صفت: "چالاک" به عنوان یک صفت به کار میرود و میتواند توصیف کننده ویژگیهای فرد یا موجودی باشد. در جملات میتوانیم از آن به عنوان صفت استفاده کنیم، مانند: "او فردی چالاک است."
جنس: "چالاک" یک کلمه مذکر است، اما میتواند به هر دو جنس انسان اشاره داشته باشد. برای مثال: "کودکان چالاک در پارک بازی میکنند."
قید: این کلمه گاهی به عنوان قید نیز به کار میرود، به صورت "چالاکانه"، که به معنای به شیوهای چالاک یا با چابکی است.
ترکیب لفظی: میتوان "چالاک" را با کلمات دیگر ترکیب کرد تا صفات مختلف ایجاد شود، مانند "چالاکی" برای بیان حالت یا ویژگی.
تناسب با سایر کلمات: در جمع بستن به کلمه "چالاک" میتوان "چالاکان" را به کار برد که به معنای افرادی که چالاک هستند، میباشد.
مترادف و متضاد: مترادفهای این کلمه شامل "چابک" و "سرعت" هستند، در حالی که مضاد آن میتواند "ناتوان" یا "کند" باشد.
نکات نگارشی: در نگارش این کلمه، رعایت املای درست و استفاده از آن در جای مناسب اهمیت دارد. همچنین در متون رسمی و ادبی باید به تناسب استفاده از این کلمه توجه کرد.
به طور کلی، شناخت ویژگیهای زبانی و نگارشی کلمات میتواند به بهبود مهارتهای نوشتاری و گفتاری کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "چالاک" در جمله آوردهام:
او یک دوچرخهسوار چالاک است و همیشه در مسابقات اول میشود.
این گربه بسیار چالاک است و میتواند به راحتی از درخت بالا برود.
برای رسیدن به موفقیت در ورزش، باید چالاک و منظم باشید.
عملکرد چالاک او در کار تیمی باعث شد تا همه به او اعتماد کنند.
بچهها در این دوره آموزشی چالاکی و تناسب اندام را فرا میگیرند.
اگر به جملات بیشتری احتیاج دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: زیرک، چابک، متلون، سیمابی، جیوه دار، متغیر، جذاب، نکته دان، سرحال، فعال، پر نیرو، سریع، سرزنده و بشاش، سرزنده، با روح، چیره دست، زبر دست، ماهر، تند و تیز، زننده، بی درنگ، فوری، عاجل، اماده، با نشاط، خوشحال، شنگول، استادانه، شاد و خرم، جست وخیز کنان، دستی، سودمند، دم دستی، قابل استفاده، مقتدر، قابل انحناء، نرم، تاشو، بنرمی، قشنگتر، اراسته، پاکیزه، محیل، اب زیر کاه، با هوش، شیک، قشنگ، خوراک مختصر، خوراک سرپایی، ته بندی
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر