جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: چشم داشتن . [ چ َ / چ ِ ت َ ] (مص مرکب ) توقع و امید داشتن . (آنندراج ). امیدوار بودن و انتظار کشیدن . (ناظم الاطباء) : بامید تاج از پدر چشم داشت پدر زین سخن بر پسر خشم داشت . فردوسی . همی چشم داریم از آن تاجور که بخشایش آرد بما بر مگر. فردوسی . چنین است رسم سرای جفا نباید کزو چشم داری وفا. فردوسی . صلاح بنده آنست که به پیشه ٔ دبیری خویش مشغول باشد و چشم دارد که وی را از دیگر سخنان عفوکرده آید. (تاریخ بیهقی ). و «ستی » پسر دیگر خوارزمشاه مردتر از هرون بود و دیداری تر و چشم داشته بود که وی را فرستد چون آن دید غمناک و نومید شد. (تاریخ بیهقی ). صدفش چشم ندارم لیکن از نهنگش حذری خواهم داشت . خاقانی . رطب ناورد چوب خرزهره بار چو تخم افکنی بر همان چشم دار. سعدی . || چشم براه بودن . انتظار ورود چیزی یا کسی را داشتن : معتصم گفت ... چرا دیر آمدی دیریست که ترا چشم میداشتم . (تاریخ بیهقی ). - چشم داشتن بر کسی یا چیزی ؛ امیدوار بدان کس یا بدان چیز بودن : سپاهست چندین پر از درد و خشم سراسر همه بر تو دارند چشم . فردوسی . expect, have eyes توقع، ترقب، أمل، اعتمد، تنتظر مولودا، تطلع الى، يتوقع انتظار داشتن، چشم داشتن، منتظر بودن، حامله بودن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر