جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: چکاندن . [ چ َ / چ ِ دَ ] (مص ) چکانیدن . قطره قطره ریختن مایعی را. تقطیر. پالودن : کنون هفت سال است تا مهر من همی خون چکاند ابر چهر من . فردوسی . دری همی چکاند زری همی فشاند کاندر جهان بماند پاینده تا به محشر. فرخی . سخندانی که بشکافد مَثَل موی سخنگویی که بچکاند مَثَل زر. فرخی . رجوع به چکانیدن شود. || (اصطلاح نظام ) تیراندازی با انواع تفنگهای کوچک و بزرگ ساچمه ای یا گلوله ای ؛کشیدن ماشه و تیرانداختن و تفنگ خالی کردن را گویند. 1- چكانيدن، قطرهقطرهريختن
2- شليك كردن، ماشه كشيدن seep, distil, distill, instill, instil, dripping نز، تسرب، سال، نطح، النز، رشح، ضياع، خسارة، النز مقدار من السائل الناز damlayan égouttage tropft goteo gocciolante چکه کردن، تراوش کردن، تقطیر شدن، عرق گرفتناز، تقطیر کردن، کم کم تزریق کردن، چکه چکه ریختن، اهسته القاء کردن، کم کم فهماندن
نز|تسرب , سال , نطح , النز , رشح , ضياع , خسارة , النز مقدار من السائل الناز
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "چکاندن" در زبان فارسی به معنای فشردن یا فشار دادن چیزی به طوری که از آن مایعی خارج شود یا صدایی تولید شود، استفاده میشود. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و گرامری مرتبط با این کلمه اشاره میکنیم:
فعل و زمان: "چکاندن" یک فعل است و میتواند در زمانهای مختلف صرف شود:
گذشته: چکانده است
حال استمراری: چکانده میشود
آینده: خواهد چکاند
اسم و مصدر: "چکاندن" به عنوان مصدر به کار میرود و میتواند به صورت اسم مشتق (چکان) نیز ظاهر شود.
کاربرد در جملات: این کلمه معمولاً در جملات به عنوان فعل اصلی یا فعل کمکی به کار میرود.
مثال: او آب را چکاند.
ترکیب با حرف اضافه: "چکاندن" ممکن است با حروف اضافه مانند "به" یا "از" ترکیب شود.
مثال: او به لیوان آب چکاند.
خویشاوندیها و تصریفات: این فعل از ریشه "چکان" به وجود آمده است و میتواند با پیشوندها و پسوندهای مختلف تصریف شود.
با توجه به موارد بالا، میتوانید از کلمه "چکاندن" به درستی در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید. اگر سوال خاصتری دارید، خوشحال میشوم که پاسخ دهم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
وقتی عطر را به پوستش چکاند، بوی خوش آن فضا را پر کرد.
او به دقت رنگ را بر روی بوم چکاند و اثر هنری زیبایی خلق کرد.
بچهها با excitement سعی کردند آبنبات را با چکاندن فشار دهند تا شکلاتها بیرون بیفتند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: چکه کردن، تراوش کردن، تقطیر شدن، عرق گرفتناز، تقطیر کردن، کم کم تزریق کردن، چکه چکه ریختن، اهسته القاء کردن، کم کم فهماندن