license
98
1455
100
معنی کلمه چنگ معنی واژه چنگ
معنی:
چنگ . [ چ ِ ] (اِ) منقار جانوران . (جهانگیری ). منقار مرغان . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر خطی ). منقار مرغان . و آن را شند نیز نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). نوک مرغان : شبگیر کلنگ را خروشان بینی در دست عبیر و نافه ٔ مشک به چنگ . منوچهری . چنگ مرغی چه لشکر انگیزد صف موری چه کارزار کند. خاقانی . || نوک سنان و پیکان تیر. (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء).مترادف 1- چنگال، مخلب
2- منقار، تك، نوك
3- پنجه، دست
4- اختيار
5- ساز
6- پنجه، خميده
7- قلاب، كجكانگلیسی harp, grip, lyre, claw, clutch, nail, grapple, paw, grapnel, gripe, pad, tromboneترکی arpفرانسوی harpeآلمانی harfeاسپانیایی arpaایتالیایی arpaمرتبط غربال، الک، سرند، گریپ، نهر کوچک، چنگ زنی، نزله وبایی نای، ادراک و دریافت، ناخن، سرپنجه جانوران، سر چنگ، کلاچ، کلاج، وضع دشوار، میخ، میخ سرپهن، سم، گلاویزی، دست بگریبانی، پا، چنگک یا قلاب کشتی، چنگک، قلاب چند شاخهای، لنگر، گله، شکایت، گیر، تسلط، درد سخت، لایی، دفترچه یادداشت، لایه، تشک، پشتی، ترومبون، شیپور قدیمی، شیپور دارای قسمت میانی متحرک
مترادف:
1- چنگال، مخلب
2- منقار، تك، نوك
3- پنجه، دست
4- اختيار
5- ساز
6- پنجه، خميده
7- قلاب، كجك
ترکیب:
(اسم) (زیستشناسی)
مختصات:
(چُ) (اِ.)
الگوی تکیه:
S
نقش دستوری:
صفت
آواشناسی:
Cang
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
73
شمارگان هجا:
1
دیگر زبان ها
انگلیسی
harp | grip , lyre , claw , clutch , nail , grapple , paw , grapnel , gripe , pad , trombone
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "چنگ" در زبان فارسی دارای معانی و کاربردهای مختلفی است. در زیر به برخی از نکات مربوط به این کلمه از نظر قواعد فارسی و نگارشی اشاره میشود:
معنا و کاربرد :
"چنگ" میتواند به معنای ساز موسیقی (چنگ) یا به معنای دست (چنگ زدن) استفاده شود.
در متون ادبی، ممکن است به معنای جستجو یا شکار نیز به کار رود.
لحن و نوشتار :
در نوشتن متون ادبی و شعر، استفاده از کلمه "چنگ" میتواند به زیبایی متن افزوده و حس موسیقایی ایجاد کند.
صرف و نحو :
"چنگ" به عنوان اسم مختصری در جملات میتواند به عنوان فاعل، مفعول یا دیگر نقشها به کار رود.
فعل "چنگ زدن" و مشتقات آن نیز دارای کاربردهای متنوعی هستند.
نوشتار صحیح :
کلمه "چنگ" باید به درستی و بدون اشتباهات نگارشی نوشته شود. در فارسی، دقت در حروفچینی و استفاده از اعراب (در متون رسمی و ادبی) اهمیت دارد.
قواعد نزدیکی و فاصلهگذاری :
در نوشتههای رسمی، فاصله مناسب بین کلمات و جملات رعایت شود و کلمه "چنگ" در متن بهطور طبیعی و بیهوده تکرار نشود.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "چنگ" بهطور مؤثر و زیبا در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال از کلمه "چنگ" در جمله آورده شده است:
چنگ عاطفی میان آنها روز به روز قویتر میشود.
او در مکتب موسیقی، نواختن چنگ را آموزش میبیند.
در هنگام سفر به کوهستان، صدای چنگ پرندگان به دل آدم آرامش میدهد.
در داستانهای قدیمی، چنگ زدن به مشکلات و نبرد با آنها یک هنر تلقی میشود.
هنگام برگزاری مراسم، نوازندگان با چنگ ، فضای جشن را زنده کردند.
اگر نیاز به جملات بیشتری دارید یا سوال دیگری دارید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: غربال، الک، سرند، گریپ، نهر کوچک، چنگ زنی، نزله وبایی نای، ادراک و دریافت، ناخن، سرپنجه جانوران، سر چنگ، کلاچ، کلاج، وضع دشوار، میخ، میخ سرپهن، سم، گلاویزی، دست بگریبانی، پا، چنگک یا قلاب کشتی، چنگک، قلاب چند شاخهای، لنگر، گله، شکایت، گیر، تسلط، درد سخت، لایی، دفترچه یادداشت، لایه، تشک، پشتی، ترومبون، شیپور قدیمی، شیپور دارای قسمت میانی متحرک