شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

čonu
how  |

چنو

معنی: چنو. [ چ ُ ] (ادات ) مخفف چون او (ادات تشبیه + ضمیر). همانند همچون او. بمانند او. بمعنی همچو او باشد. (جهانگیری ). مخفف چون او باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (شرفنامه ٔ منیری ). مثل او. مانند او :
با فراخی است ولیکن بستم تنگ زید
آنچنان شد که چنو هیچ ختنبر نبود.
ابوالعباس .
چنو نه هست و نه بود و نه نیز خواهد بود
فراق او متواتر هوای او سرمد.
منجیک .
کجا شد شه ترک افراسیاب
که دیگر چنو کس نبیند بخواب .
فردوسی .
نخواهم که باشد چنو شهریار
اگر چند بی شاه شد روزگار
که او را بسی داوری در سر است
همان رای با لشکر دیگراست .
فردوسی .
بدو گفت پیران که شیر ژیان
نه درنده گرگ و نه ببر بیان
نباشد چنو در صف کارزار
کجا گیو تنها بد ای شهریار.
فردوسی .
چه گوئی کز همه حران چنو بوده ست کس نیزا
نه هست اکنون و نه باشد و نه بوده ست هرگیزا
بگاه خشم او گوهر شود همرنگ شونیزا
چنو خشنود باشد من کنم ز انفاس قرمیزا.
بهرامی سرخسی .
چنو جواد ندیده ست روز بزم زمان
چنو سوارندیده ست روز رزم زمین .
فرخی .
ندیده ست هرگز چنو هیچ زائر
عطابخشی آزاده ای زرفشانی .
فرخی .
ای همچو پک پلید و چنو دیده ها برون
مانند آنکسی که مر او را کنی خبک .
لبیبی .
نه هرکه قصد بزرگی کند چنو باشد
نه هرکه کان کند او را به گوهر آید کان .
عنصری .
گر چنو زر صیرفی بودی و بزازی یکی
دیبه و دینار نه مقراض دیدی و نه گاز.
منوچهری .
میر باید که چنو را دو ملکزاده بود
ایزدش فر و شکوه ملکی داده بود.
منوچهری .
من که بوالفضلم پس از مرگ سلطان مسعود و امیر مردانشاه رضی اﷲ عنهما آن نسخت دیدم . بتعجب ماندم که خود کس تواند ساخت چنو. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 535). سلطان مسعود پادشاهی بزرگ است و در اسلام چنو دیگر نیست و اگر این لشکر او را از بی تدبیری و بی سالاری چنین حال افتاد سالاران و لشکربسیار دارد و ما را بدانچه افتاده غره نباید شد و رسولی باید فرستاد. (تاریخ بیهقی ص 498). کتابی دیدم بخط استاد ابوریحان و او مردی بود در ادب و فضل و هندسه و فلسفه که در عصر چنو دیگر نبود و بگزاف چیزی ننوشتی . (تاریخ بیهقی ص 681).
چنو تاج و اورنگ را شاه نیست
جز او چرخ فرهنگ را ماه نیست .
اسدی .
دار تن پیدای تو این عالم پیداست
جان را که نهانست نهانست چنو دار.
ناصرخسرو.
بر خواب و خورد و فتنه شدستند خرسوار
تا چندگه چنو بخورند و فرومرند.
ناصرخسرو.
لشکر گفتند روا باشد و با چنو پادشاهی این مضایقت نباید کردن . (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا ص 101).
نیست اندر هشت جنت کس چنو با قدر و جاه
نیست در هفت آسمان دیگر چنو یک محتشم .
سنائی .
زین چنین بادی و خاکی چون سنائی برتر آی
تا چنو در شهرهایی تاج باشی شهریار.
سنائی .
در ملک شهنشهی که ندهد
در دهر چنو نشان دیگر.
سوزنی .
چرخ طفل مکتب او بود و او پیر خرد
لیکن از پیران چنو معظم نخواهی یافتن .
خاقانی .
هرچند جهان چنو ندیده ست
او کاش جهان ندیده بودی .
خاقانی .
نه چنو هم کمان کشم بر خلق
بهر یک شب که در کمین باشم .
خاقانی .
پانصد هجرت از جهان هیچ ملک چنو نزاد
از خلفای سلطنت تا خلفای راستین .
خاقانی .
عالمیان معترف شدند که چنو امامی ... بر سریر خلافت ننشست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و دیگر ملک خراسان مثل او وزیر ندید و در مسند حکم چنو خواجه ننشست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
من خاکی کزین محراب هیچم
چنو صد را بحکمت گوش پیچم .
نظامی .
بدینسان عاشقی در غم بمیرد
چنو باد آنکه زو عبرت نگیرد.
نظامی .
ز یونانیان محتشم زاده ای
ندیده چنو گیتی آزاده ای .
نظامی .
از چنو شاعر پس از تو بحر دست
ده هزاری هم که گفتم اندک است .
مولوی .
چنوئی خردمند فرخ نژاد
ندارد جهان تا جهانست یاد.
سعدی (بوستان ).
دریغست روی از کسی تافتن
که دیگر نشایدچنو یافتن .
سعدی .
در اقبال تأیید بوبکر سعد
که مادر نزاید چنو قبل و بعد.
سعدی .
که هیچ نطفه چنو آدمی نخواهد بود. (گلستان ). || آنگاه که او. وقتی که او.همین که او. چونکه او. هنگامی که او :
ز خون دل خویش من دست شستم
چنو دست بگشاد بر ریزش خون .
سوزنی .
جنگجوئی که چنو روی سوی جنگ نهد
استخوان آب شود درتن شیران جهان .
فرخی .
چنو برکشد نعره اندر چرا خور
مغنی بسوزد کتاب اغانی .
(حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
... ادامه
441 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (حرف اضافه + ضمیر) [مخففِ چون ‌او] [قدیمی]
مختصات: (چُ) (حر رب . + ضم )
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 59
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
how
ترکی
nasıl
فرانسوی
comment
آلمانی
wie
اسپانیایی
cómo
ایتالیایی
come
عربی
بكم | بأي ثمن , كيف حضرت , كيف
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "چنو" در زبان فارسی به معنای "چگونه" یا "چطور" به کار می‌رود و بیشتر در زبان محاوره استفاده می‌شود. استفاده از این کلمه در نوشتار رسمی مناسب نیست. در نگارش و قواعد فارسی، مهم است که توجه داشته باشید:

  1. استفاده در جملات: "چنو" به‌عنوان قید پرسشی، می‌تواند در جملات سوالی یا تعجبی استفاده شود. به‌عنوان مثال:

    • چنو می‌توانی این کار را انجام دهی؟
  2. جایگزینی با معادل‌های رسمی: در متون رسمی یا ادبی بهتر است از معادل‌های رسمی‌تر مانند "چگونه" استفاده کنید:

    • چگونه می‌توان این مسئله را حل کرد؟
  3. رعایت اصول نگارشی: هر جمله‌ای که شامل "چنو" باشد، باید از نظر نگارشی صحیح باشد و قواعد نقطه‌گذاری و ساختار جمله رعایت شود.

یادآوری: در برخی لهجه‌ها و گویش‌های محلی ممکن است "چنو" به‌اندازه قوی‌تری استفاده شود، اما در استاندارد فارسی بهتر است از واژه‌های رسمی تبعیت کنیم.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا سه جمله با کلمه "چنو" آورده شده است:

  1. چنو تمام تلاشش را کرد تا در مسابقه برنده شود.
  2. او چنو همیشه در کلاس درس فعال بود و سؤالات جالبی می‌پرسید.
  3. چنو وقتی به سفر رفت، از دیدن مناظر زیبا شگفت‌زده شد.

اگر سوال یا درخواست دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری