شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

čo[w]gani
polo  |

چوگانی

معنی: چوگانی .[ چ َ / چُو ] (ص نسبی ) (از: چوگان + ی نسبت ) خمیده .بخم . منحنی . دوتا. چنگ شده . مقوس . گوژ :
بر در مقصوره ٔ روحانیم
گوی شده قامت چوگانیم .
نظامی .
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
همه بربود به یک دم فلک چوگانی .
حافظ.
- زلف ْچوگانی ؛ آنکه زلف خم اندر خم دارد. که زلف برگشته و تابدار دارد.
- زلف چوگانی (با کسر فاء) ؛ زلف خم اندر خم . زلف برگشته مانند چوگان . (یادداشت مؤلف ).
|| در شعر ذیل از فرخی ظاهراً اشاره به مکان خاصی نزدیک غزنین بوده است :
خیز شاها که به چوگانی گرد آمده اند
آنکه با ایشان چوگان زده ای تو هر بار.
فرخی .
|| درخور چوگان . که چوگان را شاید. که چوگان را بود. || اسبی که در گوی و چوگان باختن موافق مزاج بود. (شرفنامه ٔ منیری ). اسبی که مناسب چوگان بازی باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء). و جلد چابک و تند و برانگیخته باشد. (ناظم الاطباء). اسبی که در چوگان بازی خوب دود. (غیاث اللغات ). اسبی که بر آن سوار شوند و چوگان بازی کنند. (از آنندراج ). اسب قابل چوگان . (فرهنگ خطی ) :
دور نبود گر بپراند ز میدان وجود
گوی گردون را چو بر یکران چوگانی نشست .
(از راحة الصدور راوندی ).
سکندر که از خسروان گوی برد
عنان را به چوگانی خود سپرد.
نظامی .
همان بود چوگانی بادپای
بصد زخم چوگان نجنبد ز جای .
نظامی .
نه بر شبرنگ چوگانی برآمد
که خورشید سلیمانی برآمد.
امیرخسرو دهلوی .
خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین
شهسوارا چون بمیدان آمدی گوئی بزن .
حافظ.
چون دوتا شد قدت از پیری گران جانی مکن
بیش از این استادگی با اسب چوگانی مکن .
صائب (از آنندراج ).
چون بمیدان میرود بر خنگ چوگانی سوار
گوی خورشید از بر گردون بچوگان میبرد.
جمال الدین سلمان (از آنندراج ).
... ادامه
510 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت نسبی، منسوب به چوگان) (ورزش)
مختصات: ( ~.) (ص نسب .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 90
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
polo
ترکی
polo
فرانسوی
polo
آلمانی
polo
اسپانیایی
polo
ایتالیایی
polo
عربی
كرة الماء | معطف نسائي , بولو لعبة , لعبة رياضية , بولو
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "چوگانی" به معنای شخصی است که چوگان بازی می‌کند و به صورت خاص در ادبیات و فرهنگ ایرانی به کار می‌رود. در اینجا به چند نکته در مورد قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "چوگانی" به همین شکل نوشته می‌شود و هیچ یک از حروف آن در نوشتار نمی‌تواند حذف یا تغییر یابد.

  2. استفاده از عبارات و جملات: این کلمه معمولاً در جملاتی استفاده می‌شود که به ورزش چوگان، فرهنگ، یا تاریخ 게임 اشاره دارند. مثلاً: "چوگانی‌ها در میدان چوگان مهارت‌های ویژه‌ای دارند."

  3. جمع‌سازی: برای جمع‌سازی کلمه "چوگانی"، می‌توان از "چوگانی‌ها" استفاده کرد.

  4. نقش در جمله: "چوگانی" می‌تواند به عنوان اسم فاعل یا اسم مفعول در جملات به کار رود. مثلاً: "چوگانی معروف در این مسابقه برنده شد."

  5. مفرد و جمع: می‌توانید به راحتی از این کلمه در مفرد و جمع استفاده کنید و با توجه به نوع جمله ساختار آن را تغییر دهید.

با رعایت این نکات می‌توانید به درستی از کلمه "چوگانی" در نوشتار فارسی خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. چوگان‌بازان با مهارت‌های خود در زمین چوگانی، تماشاگران را مجذوب کردند.
  2. برای برگزاری مسابقه چوگانی، تیم‌های مختلف از سراسر کشور به این میدان آمده بودند.
  3. صدای سواران چوگان‌باز و برخورد چوب‌ها در میدان چوگانی، فضایی هیجان‌انگیز خلق کرده بود.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری