جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: چونان . (ق مرکب ) از «چون » + «آن ». (دکتر معین ، حواشی برهان ). یعنی چنان . (فرهنگ سروری چ دبیرسیاقی ). به معنی چنان و همچنان و همچو آن باشد. (برهان ) (از آنندراج ). مخفف چون آن . به معنی مانند آن . (فرهنگ نظام ). کلمه ٔ تشبیه ؛ یعنی مانند آن و همچو آن و چنان . (ناظم الاطباء) : چونانش بسختی همی کشیدم چون مور که گندم کشد به خانه . منطقی رازی . گشت قصر بندگانش قلعه های شاه هند قصرهای قیصران روم هم چونان بود. عنصری (از فرهنگ سروری ). بگرفت شکوفه به چمن برگذر باغ چونانکه ستاره گذر کاهکشان را. ابوالفرج رونی . قمر به نیمی از اورنگ داد و چونان داد که او نمود چو یک نیمه منکسف ز قمر. مختاری . غصه چونان شد که تو بر تو نشست گریه چونان شد که نم در نم نماند. سیدحسن غزنوی . بجوی مهر من ای نوبهار حسن که من بکارت آیم چونان به مهرگان آتش . رشید وطواط. - چونانک (از: چون + آن + ک ) ؛ مانند آنکه . مثل آنکه : غم گریزد ز پیش ما چونانک خان و قیصر ز پیش شاهنشاه . زینبی علوی . چونانک دهان ماهی خرد آنگه که کند ز تشنگی باز. بزرجمهر قاینی . - || پس از چه طریق . (ناظم الاطباء). - || در وقتی که . (ناظم الاطباء). - چونانکه (از: چون + آن + که ) : زیبابود ار مرو بنازد به کسائی چونانکه سمرقند به استاد سمرقند. کسائی مروزی . زیر لگد بجمله همی کشتشان بزور چونانکه پوست بر تن ایشان همی درید. بشار مرغزی . کجا شریف بود چون غضایری بر تو بطبع باشد چونانکه زر سرخ و سفال . غضائری رازی . چگونه کوهی چونانکه از بلندی آن ستارگان را گوئی فرود اوست مقر. فرخی . فرخنده بود بر متنبی بساط سیف چونانکه بر حکیم دقیقی چغانیان . معزی . چو پرده ٔ حرم حرمت از میان برخاست دهن ببستم چونانکه عادت حکماست . عمعق بخاری . به حرص خواسته ورزیم تا شود بر ما وبال خواسته چونانکه موی بر سنجاب . سوزنی . چوباد میگذری بر من و مرا در راه همی گذاری چونانکه کاروان آتش . رشید وطواط. چونانکه عنکبوت لعاب دهن تند خون جگر ز دیده به تن بر همی تنم . عمادی شهریاری . مرغزاری شود اکنون فلک و ابر در او راست چونانکه تو گوئی همه ناقه ست و جمل . انوری . چونانکه روح و راحت و شادی به جان خلق ازفرظل رایت سلطان همی رسد. عبدالرافع هروی . مثل، شبيه، شبه، مشابه، مماثل، شبيه ب، مجانس، نفس الشىء، مضارع، تماثل، تشابه، حب، ود، مال، مال إلي، يحب bunun gibi comme ça so wie das como eso come quello
مثل|شبيه , شبه , مشابه , مماثل , شبيه ب , مجانس , نفس الشىء , مضارع , تماثل , تشابه , حب , ود , مال , مال إلي , يحب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "چونان" در زبان فارسی به معنای "مانند" یا "چنان" است و در ساختار جملات به کار میرود. در زیر قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه آورده شده است:
موقعیت استفاده: "چونان" معمولاً برای مقایسه یا تشبیه استفاده میشود و نیازمند یک مفعول یا موضوع برای مقایسه است.
کاربرد در جملات: این کلمه میتواند در جملات توصیفی و تشبیهی به کار رود. به عنوان مثال:
"او چونان پرندهای آزاد است."
"چونان درختی سر به فلک کشیده است."
نگارش صحیح: "چونان" را باید به طور کامل و صحیح نوشته شود. از اشتباهاتی مانند جدا نوشتن ("چونان") خودداری کنید.
تنوع در کاربد: "چونان" ممکن است در اشعار و نثرهای ادبی به کار برود و به زیبایی متن بیفزاید. در نثر روزمره هم میتوان از آن استفاده کرد؛ با این حال، بیشتر در متون ادبی رایج است.
توجه به تناسب معنایی: هنگام استفاده از "چونان"، باید دقت کرد که با سایر کلمات و ساختارهای جملات به خوبی تناسب داشته باشد و معنا را به درستی منتقل کند.
با رعایت این نکات، میتوانید از "چونان" به صورت مؤثر و درست در نوشتار و گفتار فارسی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "چونان" در جملات آورده شده است:
او چونان پرندهای آزاد در آسمان پرواز میکند.
داستان او چونان شعری زیبا و دلنشین است.
مهارتهای او در نقاشی چونان استادان بزرگ هنر است.
این مکان چونان بهشتی بوده که همه از آن لذت میبرند.
آن روز چونان یادگاری فراموشنشدنی در ذهنم باقی ماند.