جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: حالت . [ ل َ ] (ع اِ)گشت ِ هر چیزی . حال . || کیفیت آدمی و آنچه آدمی بر آنست . طریقة. (منتهی الارب ). وضع. شأن . (المنجد). حال : کلة. حیبة. حوبة. حسة. حاذة. (منتهی الارب ). ج ، حال ، حالات : تبّة؛ حالت سخت . (منتهی الارب ) : از آن شرح کردن نباید که به معاینه حالت و حشمت ... وی [ محمود ] دیده آمده است . (تاریخ بیهقی ). جز که بدکردار کس بیدار نه کس چنین حالت ندید ای وای مام . ناصرخسرو. گرگ مرا حالت یوسف رسید گرگ نیَم جامه نخواهم درید. نظامی . گر بخندد همچو ایشان آن زمان بی خبر از حالت خندندگان . مولوی . چو ملاح آمدش تا دست گیرد مبادا کاندر آن حالت بمیرد. (گلستان ). پیری صدوپنجاه ساله در حالت نزع است . (گلستان ). بیچاره در حالت نومیدی بزبانی که داشت ملک را دشنام دادن گرفت . (گلستان ). و شرح آنچه بعد از این حالت میان خلف و حسین بن طاهر حادث شد، درموضع خویش به اشباع رسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 61).در این حالت بود که یکی از خدمتکاران درآمد. (گلستان ). توبه در این حالت که بر هلاک خویش اطلاع یافتی سودی نکند. (گلستان ). پرسیدمش که چگونه ای و چه حالت است ؟ گفت : تا کودکان بیاوردم دیگر کودکی نکردم . (گلستان ). اسیر فرنگ شدم در خندق طرابلس با جهودانم بکارِ گِل بداشتند، یکی از رؤساء حلب که سابقه ٔ معرفتی در میان ما بود گذر کرد و بشناخت ، گفت : این چه حالت است ؟ (گلستان ). و یک نفس آرام نیافت ، چون روز شد گفتمش آن چه حالت است ؟ (گلستان ). در این حالت ، که دو هندو از پس سنگی بدرآمدند. (گلستان ). شهباز دست پادشهم این چه حالت است کز دست برده اند هوای نشیمنم . حافظ. حکم مستوری و مستی همه بر خاتمتست کس ندانست که آخر بچه حالت برود. حافظ. || طبع. طور. حال . || خصلت . (دهار). || موقع. مورد. جا. محل ّ. || مرگ . موت : و چون ادمان مسیر ایشان را بطراز رسانید آوازه ٔ وقوع حالت کیوک خان برسید. (جهانگشای جوینی چ لیدن ج 2 ص 248). آوازه ٔ حالت واقعه ٔ کیوک خان بشنید. (جهانگشای جوینی ). || گزارش سرگذشت . || ذوق . وجد. شور : مجنون عشق را دگر امروز حالت است کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالت است . سعدی . اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب گر ذوق نیست ترا، کژطبع جانوری . (گلستان ). گر مطرب حریفان این پارسی بخواند در رقص و حالت آرد پیران پارسا را. حافظ. رقصیدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد. حافظ. در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد. حافظ. || (اصطلاح تصوف ) وجد. طرب . حال : فریاد از خلق برآمد و حالتها رفت . (اسرارالتوحید ص 45). چون قوّال این بیت بگفت درویشان را حالتی پدید آمد. (اسرارالتوحید ص 10). حالی که از آن حالت [ مراقبت ] بازآمدم یکی از دوستان گفت ... (گلستان ). مطربان گویی درآوازند و صوفی در سماع شاهدان در حالت و شوریدگان در های و هوی . سعدی . چون صوفیان به حالت و رقصند در سماع ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم . حافظ. رهی زن که صوفی بحالت رود بمستی ّوصلش حوالت رود. حافظ. || در تداول فارسی ، چگونگی در صورتی یا معنایی که به بیان نتوان آورد : چشمهای بی حالتی یا باحالتی دارد؛ یعنی بی آن و بی گیرائی یا باآن و باگیرائی . || و در بیت ذیل ِشیخ نظامی که حق تسامح در استعمال کلمات دارد معنی حالت را نمیدانم : آن شغل طلب ز روی حالت کز کرده نباشدت خجالت . - بشوریده حالت ؛ پریشان حال : شد یک دو مه که بنده بشوریده حالت است زین اختر مشعبد و ایام چاپلوس . شهاب الدین محمدبن همام (از لباب الالباب ). - زبان حالت ؛ زبان حال : خاقانی را زبان حالت از نامده ترجمان ببینم . خاقانی . 1- حال، كيفيت، مورد، وضعيت، چگونگي، وضع
2- جنبه، بعد
3- طبيعت، هيئت
4- نهج
5- وجد، خلسه
6- چين، شكن state, case, condition, situation, mood, expression, status, posture, stance, attitude, pose, disposition, vein, standing, self, trim, predicament, fettle, grain, speed, estate, temper, temperament, state of دولة، حالة، أبهة، عظمة، إحدى الولايات الأميركية، طبقة إجتماعية، بذخ، ولاية، أعلن، صرح، وضح، قال، عين، قرر، بسط، صاغ، عرض، حكومي، رسمي durumu état de zustand von estado de stato di دولت، ایالت، کشور، استان، جمهوری، پرونده، محفظه، قضیه، قاب، وضعیت، شرط، چگونگی، روزگار، موقعیت، جا، حوصله، وجه، مزاج، مشرب، بیان، عبارت، ابراز، تجلی، قیافه، مقام، شان، پز، طرز ایستادن یا قرار گرفتن، طرز ایستادن، ایستایش، گرایش، طرز برخورد، روش و رفتار، هیئت، قیافهگیری برای عکسبرداری، خواست، تمایل، سرشت، ورید، رگه، سیاهرگ، روش، سابقه، ساختمان، نفس، نفس خود، شخصیت، مخمصه، وضع نامساعد، وضع خطرناک، یونجه، نظم و ترتیب، دانه، غله، حبوبات، ذره، جو، سرعت، شتاب، تندی، میزان شتاب، کامیابی، املاک، ملک، اموال، دارایی، دسته، خوی، طبع، خو، قلق، فطرت، حال
دولة|حالة , أبهة , عظمة , إحدى الولايات الأميركية , طبقة إجتماعية , بذخ , ولاية , أعلن , صرح , وضح , قال , عين , قرر , بسط , صاغ , عرض , حكومي , رسمي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "حالت" در زبان فارسی به معنای وضع، وضعیت یا شرایط خاصی است که یک چیز یا فرد در آن قرار دارد. در اینجا به برخی از نکات و قواعد نگارشی و دستوری مرتبط با کلمه "حالت" اشاره میکنم:
نحوه استفاده: "حالت" میتواند به عنوان یک اسم در جملات استفاده شود. مثلاً:
"حالت روحی او در این روزها خوب نیست."
"در حالت سکون، انرژی کمتری مصرف میشود."
نوع ترکیب: "حالت" معمولاً میتواند با صفاتی مانند "خوب"، "بد"، "عادی" و ... ترکیب شود. مثلاً:
"حالت کلی او خوب است."
"حالت عادی این ماشین به درستی کار میکند."
حالتهای مختلف: "حالت" میتواند به صورتهای مختلفی مانند حالتهای جسمی، روحی، اجتماعی و ... اشاره کند. در این موارد لازم است مشخص شود که به کدام حالت اشاره میشود.
حالتهای زبانی: در زبان فارسی، "حالت" ممکن است به مفاهیم نحوی و زبانی نیز اشاره کند، مانند حالتهای فاعلی، مفعولی و ...
قیدهای مرتبط: هنگام استفاده از "حالت"، ممکن است نیاز به قیدهایی باشد که نوع یا شدت حالت را توصیف کنند. برای مثال:
"در حالت کاملاً دلچسبی قرار دارد."
نگارش صحیح: مانند سایر کلمات، همیشه باید به املا و نحوه نگارش "حالت" توجه شود و از اشتباهات تایپی پرهیز کرد.
با رعایت این نکات، میتوان به شکل مناسبی از کلمه "حالت" در نوشتار و گفتار استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال از استفاده کلمه "حالت" در جمله آورده شده است:
در حالت خوب به نظر میرسی، آیا همه چیز درست است؟
وقتی در حالت استرس هستم، نمیتوانم به درستی فکر کنم.
این نرمافزار قابلیت تغییر حالت بین نمای عادی و شب را دارد.
حالت آب و هوا امروز خیلی خوب است، آفتابی و دلپذیر.
او همیشه در حالت خلاقیت به سر میبرد و ایدههای جدیدی ارائه میدهد.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: دولت، ایالت، کشور، استان، جمهوری، پرونده، محفظه، قضیه، قاب، وضعیت، شرط، چگونگی، روزگار، موقعیت، جا، حوصله، وجه، مزاج، مشرب، بیان، عبارت، ابراز، تجلی، قیافه، مقام، شان، پز، طرز ایستادن یا قرار گرفتن، طرز ایستادن، ایستایش، گرایش، طرز برخورد، روش و رفتار، هیئت، قیافهگیری برای عکسبرداری، خواست، تمایل، سرشت، ورید، رگه، سیاهرگ، روش، سابقه، ساختمان، نفس، نفس خود، شخصیت، مخمصه، وضع نامساعد، وضع خطرناک، یونجه، نظم و ترتیب، دانه، غله، حبوبات، ذره، جو، سرعت، شتاب، تندی، میزان شتاب، کامیابی، املاک، ملک، اموال، دارایی، دسته، خوی، طبع، خو، قلق، فطرت، حال
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر