جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: حامی . (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از حمایت . حمایت کننده بعنایت و کرم . نگاه دارنده بعنایت و کرم . دفاع کننده . زینهاردهنده . زنهاردار. پشتیبان . پشت و پناه . پشتوان . هوادار. طرفدار. وشکرده . مدافع. دفاع کننده از کسی . آنکه دفع کند از کسی . ج ، حماة. (منتهی الارب ) : عدل تو از اهتمام حامی آفاق شد با گل و مل کس دگر خار ندید وخمار. خاقانی . مالک ازمه ٔ انام ، حامی ثغور اسلام ... (گلستان ). || فلان حامی الحمیا؛ ای یحیی حوزته و ما ولیه . || شیر بیشه . شیر که اسد باشد. (منتهی الارب ). || آن شتر که چون از وی ده فرزند فراگرفتندی ،او را از کار آزاد و رها کردندی تا خود چرا کند. (ترجمان القرآن جرجانی ص 40). آن گشن اشتر که از او ده بچه گرفته بودندی نیز وی را کار نفرمودندی در جاهلیت . (مهذب الاسماء). فحل دیرینه که ده بطن یا کمتر از آن آبستن کرده باشد، و آنرا آزاد کنند و برننشینند، وموی و پشم وی نگیرند و بگذارند تا هر کجا که خواهد بچرد. (منتهی الارب ). و اعلموا الحامی بغیر علم الفحول . (البیان والتبیین جاحظ ج 3 ص 66). جاحظ در این جا فحل را در مقابل حامی قرار داده . || سیاه پوست . زنگی : غلام حامی عبد حامی . و رجوع به فقره ٔ بعد شود. 1-اسم
2- پشتيوان، پشتيبان، طرفدار، كمك، مجير، مددكار، معين، هوادار، هواخواه، يار، ياريگر، ياور
3- پارتي مخالف
1- منسوب به حام
2- فرزندان حام sponsor, advocate, supporter, patron, protector, backer, booster, shield, bulwark, partisan, actor, partizan, vindicator رعاية، كفيل، ولي، عراب، مقدم برنامج، نصير، ضمانة، رعى، كفل، بادر، ساند، ضمن، راعي destekçi supporter fan seguidor sostenitore ضامن، بانی، کفیل، سازمان دهنده، التزام دهنده، مدافع، طرفدار، وکیل مدافع، پشتیبان، معین، نگهدار، متحمل، مشتری، ولینعمت، حافظ، دوست، سرپرست، قیم، نیکدار، باربر، تقویت کننده، تشدید کننده، بالا برنده، زیاد کننده، ترقی دهنده، سپر، حفاظ، پوشش، پوشش محافظ، تخته، بارو، خاکریز، خاکریز یا جان پناه، دیوار، پناه، پارتیزان، پیرو متعصب، شمشیر پهن و دسته بلند، بازیگر، هنرپیشه، شاکی، خواهان، توجیه کننده
رعاية|كفيل , ولي , عراب , مقدم برنامج , نصير , ضمانة , رعى , كفل , بادر , ساند , ضمن , راعي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "حامی" در زبان فارسی به معنای حامی، پشتیبان، و یا کسی است که از کسی یا چیزی حمایت میکند. در زیر به برخی از قواعد فارسی و نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
نقش دستوری:
"حامی" میتواند به عنوان اسم در جملات استفاده شود. به عنوان مثال: "او یک حامی بزرگ برای تیم فوتبال است."
نحوهٔ صرف:
"حامی" در حالت مفرد است و برای جمع آن میتوان از "حامیان" استفاده کرد.
استفاده در ترکیبها:
"حامی مالی": به شخص یا نهادی که از لحاظ مالی حمایت میکند اشاره دارد.
"حامی اجتماعی": به فرد یا نهادی که در راستای حمایت از مسائل اجتماعی فعالیت میکند اشاره دارد.
ویژگیهای زبانی:
این کلمه از لحاظ تلفظ و نوشتار در زبان فارسی شفاف و ساده است و به راحتی قابل فهم میباشد.
نگارش درست:
در نوشتار رسمی و غیررسمی باید به نوشتن صحیح این کلمه توجه شود و از اشتباهاتی مانند "حامیی" یا "حامیز" پرهیز کرد.
جایگاه در جمله:
کلمه "حامی" معمولاً در جمله میتواند به عنوان فاعل یا مفعول واقع شود. به مثال زیر توجه کنید: "حامیان پروژه از طریق برنامهریزی مناسب، نتایج خوبی به دست آوردند."
استفاده صحیح از این کلمه در مکالمات و نوشتهها میتواند به وضوح و تاثیرگذاری بیشتر در بیان نظرات و فعالیتها کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "حامی" در جملات مختلف آورده شده است:
او همیشه حامی من در تمام تصمیماتم بوده است.
حامیان اجتماعی این پروژه برای تأمین منابع مالی همکاری خواهند کرد.
این مؤسسه به عنوان حامی هنرهای تجسمی در جامعه شناخته میشود.
پروژهای که ما در حال انجام آن هستیم، به حمایت حامیان مالی نیاز دارد.
او از حامیان اصلی تغییرات محیط زیستی در کشور است.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر