جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: حصار. [ ح ِ ] (اِخ ) نام قصبه ٔ مستحکمی بوده است در ترکستان در امارت بخارا در 380هزارگزی از جنوب شرقی بخارا و مرکز خطه ای موسوم بهمین اسم میباشد. 15000 تن نفوس ، اسلحه ٔ خوب و ادوات و آلات آهنی مرغوب دارد. این خطه را گاهی حصار شادمان نامند و در جانب شمال جیحون جایگیر گردیده . نهر مسمی به سرفاب که وارد نهر نامبرده میشود. با چند نهر دیگر، چنین وادی خرم و خندان متمایل به جانب جنوب تشکیل میدهند. جهات فوقانی این وادیها مستور با برف و نقاط نزدیک به ساحل جیحون مردابی میباشد. ولی قسمت میانی باصفاست و هوای بسیار لطیف و معتدل دارد و خود حصار با قصبه های شیرآباد، دوشنبه ، چارجوی و فیض آباد در همین حوالی واقع شده در سواحل جیجون خرابه های بلاد قدیمه مانند ترمذ دیده میشود. اکثر اهالیش اوزبکند و لذا به زبان بخارا،اوزبکستان نامیده میشود. محصولات آنجا عبارت است از:حبوبات ، پنبه ، عسل و غیره . در نهرهایش معدن طلا هم یافت شود. (از قاموس ترکی ) : و قهندژ و حصاررا [ در بخارا ] غارت کردند. (تاریخ بیهقی ص 349). 1- پرچين، جدار، چپر، ديوار، محجر، نرده
2- بارو، باره، برج، حصن، دژ، سور، قلعه، كوت
3- صيصه، معقل
4- محدوديت، حصر
5- پناهگاه، جانپناه fence, barrier, wall, hedge, enclosure, fencing, paddock, fold, hag, inclosure, enceinte, barracoon, cramp, fort, haw, kraal, the fence سياج، حاجز، تاجر السلع المسروقة، مبارزة بالسيف، من يتلقى السلع المسروقة، مكان تباع به السلع المسروقة، سيج، طرد، حمى، صان، تجنب، تصالح، بارز، سور Çit clôture zaun cerca recinzione دیوار، پرچین، شمشیر بازی، خاکریز، طارمی، مانع، سد، حائل، نرده یا مانع عبور دشمن، راه بند، محوطه، ضمیمه، پیوست، حصار کشی، ششمشیر بازی، دفاع، چرا گاه، تاه، تا، چین، اغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، عجوزه، ساحره، عفریته، باطلاق، چهار دیواری، چینهکشیدن، محوطه قلعه، بازداشتگاه بردگان، گرفتگی عضلات، درد شکم، چنگه، چنگوک، محدود کننده، برج و بارو، سنگر، دژ یا قلعه کوچک، کویج، کیالک، میوه ولیک، دهکده بومیان افریقای جنوبی، کلبه، اغل
کلمه "حصار" در زبان فارسی به معنای دیوار یا مرز اطراف یک مکان بهکار میرود و در متون مختلف، از جمله شعر و نثر، به شکلهای مختلفی میتواند مورد استفاده قرار گیرد. برای نگارش صحیح این کلمه و استفاده درست از آن، توجه به قواعد زیر ضروری است:
نوشتار صحیح: کلمه "حصار" باید با هجاهای صحیح و مطابق با قواعد فارسی نوشته شود.
جنس: "حصار" در زبان فارسی بهعنوان اسم مذکر شناخته میشود.
جمع: جمع کلمه "حصار" به شکل "حُصُر" (با تشدید و تغییر در حرف اول جمع) به کار میرود.
قید و صفت: میتوان از "حصار" بهعنوان قید یا صفت در جملات مختلف استفاده کرد. مثلاً "حصار بلندی" یا "حصار محکم".
استفاده در جملات: حتماً توجه کنید که موقعیت کلمه "حصار" در جمله مناسب باشد و با دیگر اجزای جمله به خوبی هماهنگ شود. مثلاً "آن حصار از سنگ ساخته شده است" یا "حصار باغ را رنگ آمیزی کردند".
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "حصار" بهدرستی در نوشتههای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته، در اینجا چند مثال برای کلمه "حصار" در جمله آورده شده است:
باغچهٔ خانهام را با یک حصار چوبی زیبا دور کردهام.
حصار بلند اطراف قلعه، امنیت آن را در برابر مهاجمان تضمین میکرد.
در هنگام شب، حصار باغ به ما احساس آرامش و امنیت میدهد.
حصارهای قدیمی شهر یادآور تاریخ و فرهنگ غنی آن منطقه هستند.
برخی از حیوانات وحشی میتوانند به راحتی از حصارهای ضعیف عبور کنند.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفا بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: دیوار، پرچین، شمشیر بازی، خاکریز، طارمی، مانع، سد، حائل، نرده یا مانع عبور دشمن، راه بند، محوطه، ضمیمه، پیوست، حصار کشی، ششمشیر بازی، دفاع، چرا گاه، تاه، تا، چین، اغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، عجوزه، ساحره، عفریته، باطلاق، چهار دیواری، چینهکشیدن، محوطه قلعه، بازداشتگاه بردگان، گرفتگی عضلات، درد شکم، چنگه، چنگوک، محدود کننده، برج و بارو، سنگر، دژ یا قلعه کوچک، کویج، کیالک، میوه ولیک، دهکده بومیان افریقای جنوبی، کلبه، اغل
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر