جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خاکدان . (اِ مرکب ) مزبله . (برهان قاطع) (آنندراج ). جائی که بر آن خاک و خاشاک اندازند. (غیاث اللغات ). جائی که خود را تهی کنند. مبرز.جای خاک و آشغال خانه : تا چنان شد که گنده شد [ ایوب ] و بر در دیه از دور یکی خاکدان بود آنجا او را بیفکندند تا هم ایذر بمرد. (ترجمه ٔ طبری ). بیفتد همه رسم جشن سده شود خاکدان جمله آتشکده . فردوسی . این خاکدان طویله و شوغارش . ناصرخسرو. کی چرا سازد چو مرغ خانگی بر خاکدان هر کرا روح القدس پرورده باشد زیر پر. سنائی . مرد که فردوس دید کی طلبدخاکدان آنکه بدریا رسید کی طلبد پارگین . خاقانی . گر بر سر چرخ شد حسودش هم در بن خاکدان ببینم . خاقانی . مهر تو بر دیگران نتوان نهاد گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد. خاقانی . کالهی تازه دار این خاکدان را بیامرز این دو یار مهربان را. نظامی . و گفت تا عیال خود را چون بیوگان نکنی و فرزندان خود را چون یتیمان نکنی و در شب در خاکدان سگان نخسبی طمع مدار که در صف مردان راه دهندت . (تذکرةالاولیا عطار). || عالم . دنیا. (برهان قاطع) (آنندراج ). این سرا : همه زین خاکدان اندر گذشتند بدند از خاک ، باز آن خاک گشتند. ناصرخسرو. خاک در تو مرا گر نبود دستگیر خاک ز دست فنا بر سر این خاکدان . خاقانی . خاقانیا نه طفلی از این خاک توده چند مرد آنکه خط نسخ بر این خاکدان کشد. خاقانی . چون منوچهر خفته در خاک است مهر از این شوم خاکدان برگیر. خاقانی . گنج امان نیست در این خاکدان مغز وفا نیست در این استخوان . نظامی . تو آئینه ٔ دل را... بزیر خاک سوداهای خاکدان دنیا فرو بردی . (کتاب المعارف ). ازین خاکدان بنده ای پاک شد که درپای کمتر کسی خاک شد. سعدی (بوستان ). چشمه که می زاید از این خاکدان اشک مقیمان دل خاک دان . (از زهرالریاض ). || عالم سفلی . ارض . زمین : چونکه میکائیل شد تا خاکدان دست کرد او تا که برباید از آن . مولوی . حیف است طائری چو تو در خاکدان غم زینجا به آشیان وفا می فرستمت . حافظ. اگر دلم نشدی پای بند طره ٔ او کیش قرار در این تیره خاکدان بودی . حافظ. || خرابه . ویرانه . بی آبادانی . khakdan خاكدان hakdan khakdan khakdan khakdan khakdan
کلمه "خاکدان" در فارسی به معنی جایی است که خاک در آن قرار میگیرد یا به معنای دیگ خاک، و به طور کلی به چیزهایی که به خاک مربوط میشوند، اشاره دارد. قاعدههای نگارشی و ساختاری مرتبط با این کلمه شامل موارد زیر میشود:
قواعد املایی:
"خاکدان" به صورت جدا از هم مستقل نوشته نمیشود و باید به همین شکل ترکیب شده نوشته شود.
حروف آن با "خا" شروع میشود و بعد از آن "ک" و "دان" قرار میگیرد که کلمهای است ترکیبی.
نحوه استفاده در جملات:
این کلمه را میتوان به عنوان اسم عام استفاده کرد و برای توصیف اشیاء، مکانها یا مواد مربوط به خاک به کار برد.
برای مثال: "او برای کاشت گیاهان از خاکدان استفاده کرد."
ساختار گرامری:
"خاکدان" را میتوان به صورت مفرد و جمع به کار برد. جمع آن میتواند "خاکدانها" باشد.
این کلمه را میتوان به عنوان اسم مفعول، فاعل یا مفعول در جملات به کار برد.
نکات نگارشی:
در متنهای رسمی و علمی، دقت کنید که کلمه صحیح و در Context مناسب قرار گیرد.
توجه به نقطهگذاری و استفاده از علائم نگارشی مناسب در جملات حاوی این کلمه از اهمیت بالایی برخوردار است.
با رعایت این قواعد و نکات، میتوانید کلمه "خاکدان" را به درستی در نوشتار فارسی خود به کار ببرید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کاربرد کلمه "خاکدان" در جملات آورده شده است:
بعد از بارش باران، خاکدانهایی که در باغچه بود، بیشتر نمایان شدند.
بچهها در کنار خاکدان مشغول بازی بودند و حشرات زیبایی را پیدا میکردند.
در فصل بهار، خاکدانها به بهترین شکل ممکن برای زراعت آماده میشوند.
او تصمیم دارد در خاکدان حیاطش گلهای رنگارنگ بکارد.
بعد از کار در باغ، دستهایش پر از خاک از خاکدان شد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر