جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خاموشی . (حامص ) عدم تکلم . (ناظم الاطباء). سخن ناگفتن . بی سخنی . بی کلام بودن . بدون حرف بودن . خموشی . خامشی . امساک از کلام . سَکت . (دهار). سُکات . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). سُکوت (دهار) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)(تاج العروس ). صُمت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). صُمتَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (دهار). صُموت . نُصتَه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). نَطو. (منتهی الارب ) : چه نیکو داستانی زد یکی دوست که خاموشی ز نادان سخت نیکوست . (ویس و رامین ). پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان را خوشتر آمد و نرسد خدمتکاران ایشان را که اعتراض کنند و خاموشی بهتر با ایشان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 273).خاموشی دوم سلامت است . (قابوسنامه ). رو دست بشوی و جز بخاموشی پاسخ مده ای پسرپیامش را. ناصرخسرو. دانستند که خاموشی او رضای آن است . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). و عقل مرد را به هشت خصلت بتوان شناخت ... هشتم در محافل خاموشی را شعار ساختن . (کلیله و دمنه ). از برون لب بقفل خاموشی است وز درون دل به بند ایمان است . خاقانی . خاموشی لعل او چو می بینی جماشی چشم پرعتیبش بین . خاقانی . آخر گفتار تو خاموشی است حاصل کار تو فراموشی است . نظامی . بدو گفتم ز خاموشی چه جویی زبانت کو که احسنتی بگویی . نظامی . گفت پیغمبر که قولش کیمیاست حرف واجب نقره ، خاموشی طلاست . مولوی . نظر کردم بچشم رأی و تدبیر ندیدم به ز خاموشی خصالی . سعدی . دو چیز طیره ٔ عقل است دم فروبستن بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشی . سعدی . اصطلاحات : خاموشی هم داستانی است . اصطلاحی است مر تحسین خاموشی را. - امثال : اگر گفتن سیم است خاموشی زر است . حرف واجب نقره ، خاموشی طلاست . مولوی . «خاموشی علامت رضاست » یا «خاموشی نشان رضاست » چون رضایت یا عدم رضایت کسی را در امری خواهند اگر بوقت القاء آن امر به او، آن کس سکوت کرد این سکوت و خاموشی او حمل بر رضایت او میشود نه بعدم رضایت او و از آنجااین اصطلاح بوجود آمده است . گفت پیغمبر که حرفش کیمیاست . - برج خاموشی ؛ کنایه از قبرستان است . - مردگی و کُشتگی چراغ یا شمع ؛ مردگی آتش یا شعله . انطفاء. خموشي، سكوت، صمت، شلوغي ، گويايي ، اطفا ، تاريكي 1- شلوغي روشنايي، روشني silence, extinction, blackout, quiescence, reticence, still, taciturnity, mum, quiescency الصمت، صمت، سكوت، هدوء، استراحة، أسكت، خرس، عانى في صمت، صمت لمدة دقيقة karanlık obscurité dunkelheit oscuridad buio سکوت، خموشی، ارامش، انقراض، انهدام، اطفاء، خاموش سازی، اعدام، خاموش شدن چراغ ها، قطع کامل برق، خاموشی شهر، خمود، سکون، جزم، بی حرکتی، کم گویی، دستگاه تقطیر، کم حرفی، مادر، شخص خاموش، ساکت بودن، خاموش
الصمت|صمت , سكوت , هدوء , استراحة , أسكت , خرس , عانى في صمت , صمت لمدة دقيقة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "خاموشی" در زبان فارسی به معنای حالت یا وضعیت عدم صدا یا عدم فعالیت است. برای استفاده صحیح از این کلمه، قواعد نگارشی و کاربردی متعددی وجود دارد. در ادامه به برخی از نکات و قواعد مربوط به این کلمه اشاره میشود:
نکته معنایی: "خاموشی" به معنای سکوت یا عدم صدا است و میتواند به معنای عدم فعالیت یا توقف یک عمل نیز به کار رود. به عنوان مثال: "خاموشی به معنی آرامش نیز برداشت میشود."
نوشتن صحیح: کلمه "خاموشی" به صورت درست باید با "خ" و "م" و "ش" نوشته شود و هیچ حرفی نباید از آن حذف یا اضافه شود.
استفاده در جملات: این کلمه میتواند در جملات به عنوان اسم به کار رود. برای مثال: "خاموشی شب زیبایی خاصی دارد."
صفتسازی: میتوان از این کلمه به عنوان یک صفت نیز استفاده کرد. به عنوان مثال: "فضای خاموشی در کتابخانه احساس میشود."
توجه به جنبههای ادبی: در ادبیات فارسی، خاموشی میتواند نماد معانی عمیقتری همچون اندوه، تفکر عمیق یا حتی سکوت معنوی باشد.
آوایی: این کلمه شامل چهار بخش آوایی است که عبارتند از: خ - آ - م -وشی.
با توجه به این نکات میتوانید از کلمه "خاموشی" به شیوهای صحیح و مؤثر استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله با استفاده از کلمه "خاموشی" ارائه میدهم:
در شبهای سرد زمستان، خاموشی شهر زیبا و دلانگیز به نظر میرسد.
خاموشی ناگهانی برق باعث اختلال در برنامههای شبانه ما شد.
او در دل خاموشیهای شبانه به فکر و خیال فرو میرود.
خاموشی طبیعی جنگل در هنگام طلوع آفتاب بسیار دلنشین است.
خاموشی این مکان نشاندهندهی آرامش و سکوت خاصی است.
امیدوارم این جملات مفید واقع شوند!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: سکوت، خموشی، ارامش، انقراض، انهدام، اطفاء، خاموش سازی، اعدام، خاموش شدن چراغ ها، قطع کامل برق، خاموشی شهر، خمود، سکون، جزم، بی حرکتی، کم گویی، دستگاه تقطیر، کم حرفی، مادر، شخص خاموش، ساکت بودن، خاموش