جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خروشان . [ خ ُ ] (ق ، نف ) در حال خروشیدن . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خروش با همه ٔ معانی آن شود : خروشان و کفک افکنان و سلیحش . خسروی . گرانمایه فرزند در پیش اوی از ایوان برون شد خروشان بکوی . فردوسی . ببست آن در وبارگاه کیان خروشان بیامد گشاده میان . فردوسی . همه جامه ٔ پهلوی کرد چاک خروشان بسر بر همی ریخت خاک . فردوسی . خروشان همی تاخت تا قلبگاه بجائی کجا شاه بد با سپاه . فردوسی . شبگیر کلنگ را خروشان بینی در دست عبیر و نافه ٔ مشک بچنگ . منوچهری . همه روز نالان و جوشان بود بیک جای تا شب خروشان بود. (گرشاسب نامه ). این کلمات تقریر کرد و از پیش شاه خروشان بیرون رفت . (سندبادنامه ص 224). خروشان و نفیرکنان از پیش حاکم بازگشت . (سندبادنامه ص 292). چون سگان دوست هم پیش سگان کوی دوست داغ بر رخ طوق در گردن خروشان آمدم . خاقانی . به پلپل دانه های اشک جوشان دوانم بر در خویشت خروشان . نظامی . ز رشک نرگس مستش خروشان ببازار ارم ریحان فروشان . نظامی . ز گوش و گردنش لؤلؤ خروشان که رحمت بر چنان لؤلؤفروشان . نظامی . فرس کشته از بس که شب رانده اند سحرگه خروشان که وامانده اند. سعدی (بوستان ). بیا وز غبن این سالوسیان بین صراحی خون دل و بربط خروشان . حافظ. || خروشنده . آنکه می خروشد. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خروش در همه ٔ معانی آن شود : اندازد ابروانْت همه ساله تیر غوش وآنگاه گویدم که خروشان مشو خموش . خسروی . برزم آسمان را خروشان کند چو بزم آیدش گوهرافشان کند. فردوسی . پراکنده با مشک و دم سنگ خوار خروشان بهم شارک و لاله سار. خطیری . مگرچون خروشان شود ساز او شود بانگ دریا به آواز او. نظامی . - سیل خروشان ؛ سیل مهیب . سیل عظیم . سیل پرصدا. سیل نعره زن . 1- زاريكنان، غلغلهكنان، خروشنده، غوغاكنان، فريادكنان، نالان
2- پرخروش، پرتلاطم، متلاطم آرام قاصف، هدير kükreyen rugissement brüllend rugido ruggente
کلمه "خروشان" در زبان فارسی به معنی پُرسر و صدا و یا با طغیانی است؛ معمولاً برای توصیف آب (مانند رودخانه یا دریا) استفاده میشود. در ادامه به برخی از قواعد مرتبط با این کلمه و استفاده از آن میپردازیم:
صفت: "خروشان" یک صفت است و معمولاً به اسمهایی مانند "رود"، "دریا" و "آب" نسبت داده میشود. به عنوان مثال: "رود خروشان".
تطابق: در جملات فارسی، صفت باید با اسم از نظر جنس (مؤنث یا مذکر) و عدد (تک یا جمع) همخوانی داشته باشد. به عنوان مثال: "دریاهای خروشان" (جمع مؤنث) و "رود خروشان" (مفرد مذکر).
نحوهی استفاده: وقتی از "خروشان" استفاده میکنید، دقت کنید که به آنجایی اشاره میکنید که این حالت صفتی (پُرسر و صدا بودن) به خوبی قابل درک باشد. به عنوان مثال، "صدای خروشان آب" یا "موجهای خروشان دریا".
قید: "خروشان" همچنین میتواند به عنوان قید در جملات به کار رود. به مثال زیر توجه کنید: "آب خروشان به سمت پایین میرفت".
جملات توصیفی: میتوانید از "خروشان" در جملات توصیفی استفاده کنید تا حال و هوای خاصی را منتقل کنید. به عنوان مثال: "صدای خروشان رودخانه در دل شب به آرامی گوشها را نوازش میکند".
در نهایت، توجه به تناسب و هماهنگی بین جملات و واژهها در نگارش از اهمیت بالایی برخوردار است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "خروشان" در جمله آوردهام:
صدای خروشان رودخانه در دل جنگل احساس آرامش را در من ایجاد کرد.
در شب های بارانی، صدای خروشان باران بر روی بام خانه، حس خوبی به آدم میدهد.
شور و هیجان خروشان تماشاچیان در استادیوم، به خوبی احساس میشد.
دل خروشان او در هنگام خداحافظی از دوستانش، نشاندهندهی عشق و دوستانگی عمیقش بود.
پیش از شروع طوفان، صدای خروشان باد در درختان موجب نگرانی اهالی روستا شد.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!