شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

xafe
strangled  |

خفه

معنی: خفه . [ خ َف َ / ف ِ ] (اِ) خپه . فشردگی گلو. (ناظم الاطباء). خبه . خَبَک . خَباک . (یادداشت بخط مؤلف ). || بدارآویختگی . || عطسه . || احتباس نفس . نفس بریده و دم گرفته . (ناظم الاطباء). || (ص ) گرفته . مقابل باز و صاف . (یادداشت بخط مؤلف ). چون : رنگ این اطاق خفه است . صدای او خفه است .
- خفه خفه ؛ آهسته آهسته در سخن . (یادداشت بخط مؤلف ).
- هوای خفه ؛ هوایی که دم کرده و نفس در آن تنگ میشود. هوای دم کرده . (یادداشت بخط مؤلف ) : زیر آسمان گرم و هوای خفه برای سوسن یکنواخت و غم انگیز بود. (سایه روشن صادق هدایت ص 12).
|| دلتنگ . دلگیر. (یادداشت بخط مؤلف ) : دورنمای شهر خفه ، مرموز... پیدا بود. (سایه روشن صادق هدایت ص 10).
- اطاق خفه ؛ اطاق دلگیر.
|| تنگ خلق . کج خلق . (از لغت محلی شوشتر).
- خفه شدن ؛ تنگ خلق شدن . چون : از دست فلانی کم کم داشتم خفه می شدم .
- خفه کردن ؛ تنگ خلق کردن . عصبانی کردن . چون : حسن داشت کم کم مرا خفه می کرد.
|| گلوفشرده . (ناظم الاطباء). مرده بر اثر فشردن گلو.
- خفه شدن ؛ گلو فشردن و بر اثر آن مردن .
- خفه گردیدن ؛ خفه شدن . مردن بر اثر فشرده شدن گلو. (یادداشت بخط مؤلف ). بسته شدن راه گلو :
برنجد گلویی که بی خون بود
خفه گردد ار خونش افزون بود.
نظامی .
- خفه نمودن ؛ خفه کردن .
|| سرفه . سعال . (ناظم الاطباء).
... ادامه
689 | 0
مترادف: 1-اسم 2- گلوفشرده، محتقن، مرده 3- تار، تاريك 4- دلگير، گرفته
متضاد: دل باز
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت)
مختصات: (عا.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: xafe
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 685
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
strangled | choked , suffocated , stuffy , muggy , choky , hoarse , suffocation , asphyxia , asthma , suffocate
ترکی
boğulmak
فرانسوی
étouffer
آلمانی
ersticken
اسپانیایی
sofocar
ایتالیایی
soffocare
عربی
مخنوق | خنق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "خفه" در زبان فارسی می‌تواند به معانی و کاربردهای مختلفی اشاره داشته باشد و در قواعد نگارشی و گرامری نیز به صورت‌های مختلفی عرضه شود. در ادامه به توضیحات مربوط به این کلمه پرداخته می‌شود:

  1. معنی و کاربرد:

    • "خفه" در اصل به معنای خاموش شدن یا ساکت شدن است. همچنین می‌تواند به معنی کسی باشد که به‌درستی نمی‌تواند صدایش را بلند کند یا تحت فشار قرار گرفته باشد.
    • در برخی از جملات به عنوان صفت به کار می‌رود (مثلاً: صدای خفه).
  2. نحوه کاربرد:

    • می‌تواند به عنوان فعل (در صورت صرف) مانند "خفه شدن" استفاده شود.
    • به عنوان صفت، در جملات توصیفی به کار می‌رود (مثلاً: صدای خفه‌ی هواپیما).
  3. قواعد نوشتاری:

    • حروف "خ" و "ف" در کلمه "خفه" باید به درستی نوشته شوند و به صورت پیوسته به هم متصل شوند.
    • توجه به typo ها (اشتباهات املایی) در نوشتن این کلمه نیز حائز اهمیت است.
  4. نکات نگارشی:
    • در ادبیات، کلمه "خفه" می‌تواند احساساتی همچون غم و اندوه را منتقل کند. بنابراین، در متن‌های ادبی دقت در انتخاب این کلمه و هم‌نشینی آن با دیگر واژه‌ها بسیار مهم است.
    • استفاده از "خفه" در جملات می‌تواند به صورت استعاری نیز باشد (مثلاً: خفه شدن از غم).

با توجه به موارد بالا، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که "خفه" کلمه‌ای چندمعنایی با کاربردهای متنوع در زبان فارسی است که در نوشتار و گفتار باید به دقت و با توجه به زمینه‌ی آن به کار رود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال از کلمه "خفه" در جملات مختلف آورده شده است:

  1. صدای خفقان‌آور ماشین‌ها باعث شد که احساس خفه بودن کنم.
  2. وقتی او به شدت به من خفه شد، نتوانستم دوستیمان را ادامه دهم.
  3. در توفان، صدای باد به قدری بلند بود که ما همه حس خفه‌ای داشتیم.
  4. گاهی اوقات، احساس می‌کنم که در جمع‌های شلوغ خفه می‌شوم و نیاز به آرامش دارم.
  5. در حین صحبت کردن، او به قدری تحقیرگر بود که حس می‌کردم خفه شدم.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید یا موضوع خاص‌تری مد نظر است، لطفاً بگویید!


واژگان مرتبط: محافظه کار، بد اخم، لجوج، دلتنگ کننده، اوقات تلخ، گرم، دم دار، خشن، خیلی نامرتب، زمخت، خرخری، خفگی، خفقان، اختناق، خفه سازی، خناق، خناک، آسم، تنگی نفس، نفس تنگی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری